زبان فارسی : پاسخ ما

۱۵ دی ۱۳۹۵

Published by

پاسخ دکتر هامون سبطی به پرسش‌های شما (زبان فارسی)

شامل:

۰) تازه ترین پرسش‌ها

پرسش‌های دسته‌بندی شده‌ی قبلی:

۱) ساختمان واژه‌ها(واج، تکواژ، واژه)     ۲) ویـرایش و مباحث دیــگر  ۳) ساختمان جمله  ۴) گروه اســـمی    ۵) ترکیبی از چند مبحث زبان‌فارسی

(توجه: پاسخ پرسش‌های مربوط به چاپ و نشر کتاب‌های نشر دریافت را در صفحه‌ی «نشر دریافت: پاسخ ما» بیابید!)

grapevine separator line jodakonande 03

۰) تازه ترین پرسش‌ها

۱) ساختمان واژه‌ها(واج، تکواژ، واژه)   احسان   دی ۱۳۹۵    استان کرمانشاه    شهر کرمانشاه   با سلام و ادب خدمت شما دکتر سبطی

۱- در کلماتی مانند : آوردن (آور + د + ن) ، افتادن (افت + اد + ن) و آراستن (آرا + ست + ن)

تکواژها ماضی‌ساز (به ترتیب : د – اد – ست) را باید تکواژ جدا به‌حساب‌آورد یا فقط در بن مضارع گذرا شده با «ان» مانند : پراند (پر + ان + د) می‌توان تکواژ ماضی ساز را جدا کرد؟

۲- برای شمارش تکواژ مصدر‌های مرخّم مانند «گفتن» در مصراع «نخواهی شنیدن مگر گفت کس» باید “-َن” حذف شده را حساب کنیم یا خیر؟

۳- در کتاب تناسب مفهومی شما فصل اوّل، بخش سوّم در بخش مثال‌ها برای واژه «اگر» در مورد بیت « تو شاهی و گر اژدها پیکری / بباید بدین داستان داوری» «این داستان» مرگ فرزندان کاوه است یا لیاقت ضحّاک؟

از فراوان‌سخنی‌ام پوزش می‌طلبم. با تشکر.

پاسخ استاد: درود بر شما

۱- در آزمون سراسری تکواژ ماضی ساز را فقط در صورتی که کنار «ان» سببی آمده باشد تجزیه کنید.

۲- خیر؛ تنها شناسه‌ی حذف شده را تهی به‌شمار می‌آوریم و در شمارش تکواژها در نظر می‌گیریم.

۳- بدون شک لیاقت و صلاحیت ضحّاک برای نمایندگی خدا بر روی زمین منظور کاوه بوده است.

 

 ۳) ساختمان جمله  امیرحسین   آذر۹۵   با سلام.

« رضا ریش سفید است» چندجزئی‌ست و چند واژه دارد؟  عبارت‌های کنایی را یک واژه بگیریم؟ یعنی دو واژه دارد؟  ریش سفید است فعل ماست؟

پاسخ استاد:  درود بر شما

به هیچ وجه! قرار نیست علم بیان برای علم زبان‌شناسی تکلیف تعیین کند. این جمله‌ی بازاری و غیرعلمی که «عبارت‌های کنایی فعل مرکب هستند» را هر که بر زبان آورده متوجّه بی‌شمار مثال نقض آن نبوده است. «رضا ریش سفید است» یک جمله‌ی سه جزئی با مسند است. از نظر علم بیان «ریش سفید» کنایه از صاحب تجربه است که هیچ ارتباطی با ساختار دستوری این جمله ندارد.

توجّه: در مواردی که بین ساده یا ۱۱مرکب بودن فعلی شک داشتیم، کنایی بودن به نفع مرکّب بودن است نه این‌که هر کنایه‌ای را فعل مرکّب بدانیم!!!

 ۳) ساختمان جمله     عرفان میرزایی   آذر۱۳۹۵  استان اردبیل- شهر خلخال (پرسش از درس اوّل سال دهم است)  با سلام خدمت دکتر سبطی

در بیت: «گل از شوق تو خندان در بهار است / از آنش رنگ‌های بی‌شمار است» نقش ضمیر «ش» چیست؟ کتاب خیلی سبز و گاج مضاف الیه گرفته و قلم چی متمّم

پاسخ استاد:  درود بر شما

اگر با ساختارها و الگوهای جمله در ادبیات کلاسیک فارسی آشنا باشیم می‌دانیم که «متمّم» دانستن ضمیر«ـَـ ش» در مصراع مورد نظر بسیار به واقع نزدیک‌تر است تا مضاف‌الیه گرفتن آن که ساختار جمله را به حالتی امروزی تبدیل می‌کند.

از آنش رنگ‌ها بی‌شمار است: از آن (به آن دلیل) برای او رنگ‌های بی‌شماری هست (وجود دارد).

به‌طور‌کلّی الگوی «کسی را چیزی بودن = برای کسی چیزی وجود داشتن» از رایج‌ترین الگوهای ساختار جمله در ادبیات کلاسیک فارسی است؛ نمونه‌: بود بازرگان و او را طوطی‌ای …  /  تو را  که این همه گفت است و گوی …

۱) ساختمان واژه‌ها(واج، تکواژ، واژه)     محمد موسیوند    آذر۹۵   استان لرستان، شهر بروجرد  با عرض سلام و ادب و احترام خدمت استاد عزیز.  امّا بعد …

در درس فیزیک و شیمی با کلماتی از جمله “فرایند” و “برایند” برخورد می‌کنیم که برای نوشتن هجاهای آن به‌صورت‌های «فرآیند» و«برآیند» دچار شبهه شده‌ایم. لطفا راهنمایی فرمائید.

همچنین در جملاتی که کلمه‌ی «هم» به‌کار‌می‌رود و به معنی «در هر دو …» می‌باشد، مانند این جمله: «محتوای انرژی پیچید‌ی فعّال هم در واکنش گرماگیر و هم در واکنش گرماده از محتوای انرژی واکنش‌دهنده‌ها و «فراورده»‌ها بیش‌تر است»، هرآن چه را که می‌بایست در حدّ زبان فارسی ۳ برای کنکور عمومی در مورد این واژه و ویژگی‌هایش بدانیم، لطفاً بیان بفرمایید. … با تشکّر فراوان.

پاسخ استاد: درود بر شما

۱- (مبحث واج‌ها) صامت همزه در «فرایند» و «برایند» هرگز خوانده نمی‌شود حتی اگر به شکل «فرآیند» و «برآیند» نوشته شوند.

۲- (مبحث تکواژ و واژه ) «هم….هم…» حرف ربط هم‌پایه ساز دوتایی است؛ مانند «چه….چه…»، «خواهی….خواهی…»، «یا….یا…» هرکدام در کنکور یک واژه و یک تکواژ آزاد به شمار می‌آیند.

۳) ساختمان جمله: مسلم قوی  تابستان ۹۵    خراسان جنوبی، شهر بیرجند    با سلام

مبادا بیهوده عمر سپری کنی   /   مبادا که عمر بیهوده سپری کنی  . هر کدام چند جمله و ( مبادا) را در هر جمله چی میگیرین ؟

پاسخ استاد:  درود

«مبادا» همیشه یک جمله است، چه پس از آن «که» بیاید چه نیاید. در دستور سنتی جمله‌ها (شبه‌ جمله‌هایی) نظیر «کاش»،«افسوس»،«مبادا» و… را در زیرمجموعه‌های نامتناهیِ قیدهای رنگارنگ دسته‌بندی می‌کردند که کاملاً رنگ و بوی معنایی داشت نه دستوری. دستور دبیرستانی نسبت به این موارد سکوت کرده است. اما در نگاه علمی «مبادا» در این دو جمله‌ی پایه و ادامه‌ی عبارت «پیرو» به شمار می‌آید.

سربلند باشید!

۴)گروه اســـمی :  امیرحسین خوش حال    تیر۱۳۹۵        استان مازندران، شهر قائمشهر سلام. بنده دبیر زبان و ادبیات فارسی هستم برای کنکور. پرسشی از خدمت شریف داشتم و آن هم این است که

در مبحث وابسته‌های وابسته «مضاف الیه صفت » نداریم. حال می‌خواستم نظر شریف را درباره‌ی وابسته‌های وابسته‌ی عبارت: «شهید مدافع حرم» یا «اولین شهید مدافع حرم » جویا شوم و این که شما برای «مدافع»  اسم را ترجیح می دهید یا صفت را؟. «مدافع» را برای «شهید» می‌شود «صفت» گرفت و برای «حرم» می‌شود «مضاف» گرفت؟

پاسخ استاد: درود بر شما

چرا اتفاقاً زیاد هم داریم و به این نکته هم در کتاب راهبردهای یاددهی-یادگیری من و استاد بداغی اشاره شده است هم در کتاب زبان فارسی نشر دریافت.

سربلند باشید!

سروش     ۱۳۹۵   استان همدان، شهر همدان

سلام لطفا این واژگان را از نظر تکواژ‌ها (تعداد) و واژه‌ها (نوع) مشخص کنید، ممنون :

رنجه- گونه (عضو صورت) – گونه (نوع) (این واژه اگر مشتق است که چرا در کتاب همایش گفته‌اید نیست ص۸۲ و اگر نیست چرا در کلمه‌ی گوناگون تجزیه می‌شود) – شرمسار ، نگونسار (این دو واژه را در کتاب همایش ساده گرفته‌اید امّا در لغت‌نامه‌ی دهخدا چیز دیگری است) – شوخگن – نیلوفر – زهره (صفرا) – شوربا -لوطی – خورش – دستوری (اجازه) – باره (اسب) – بارگی- خرمن- عمله – فعله – تهمتن- خوش‌آیند (خوش +آ +ینده)؟- خویشاوند- پدیده- هزاهز -رستاخیز – خون‌پالا – خزانه – خزینه- تگاور- برزن- کینه- روزی(رزق) – شب‌در (گیاه) – تکیده- سرگین- آخته- بازی (سرگرمی) – زمزمه- دری (درباری) – دری (کبک دری) – خرگه- کرانه – قلماسنگ- مالیه – کارزار – شبستان – سره (خالص) – پیوند – پاره – سگ‌زی – بامداد – چرک‌تاب – دُوری (بشقاب) – گله‌به‌گله- شبیخون – خداوند – الوهیت – عصبیت- حمیت- مقالات- مقامات- خاطرات- کرامات- مخلّفات- حیثیت – موالات – لوطی – نامه‌رسان (ص ۱۲۳ کتاب درسی آن را به صورت اسم + بن گرفته است آیا باید «ان» گذراساز را تجزیه نمود بالاخره یا خیر؟ واگرنه تکلیف سایر کلمات مثل رسانه و … چه ؟ )- صفاتی نظیر طبیعی، استعاری، معنوی، لغوی، عشقی . .. آیا دو تکواژند یا یکی؟

بی نهایت ممنون از لطف بی‌دریغ و چشم‌داشت شما. خواهش می‌کنم سؤالات را با دیدگاه کنکور سراسری پاسخ دهید.

 

پاسخ استاد: درود بر شما آقا سروش و آفرین به این همه سؤال خوب ! این همه نکته در یک سؤال!

رنجه : رنج + ه: مشتق

گونه (عضو صورت) : ساده

گونه (نوع) : گون + ه : مشتق (گونه را طراح کنکور اشتباهاً ساده فرض کرده بود که در آزمون سنجش سال گذشته اصلاح شد)

  • اصلاً لغت‌نامه‌ی دهخدا منبع مناسبی برای نتیجه‌گیری‌های دستوری در مقطع دبیرستان نیست.

شرمسار، نگونسار: ساده

شوخگن- شوخگین : شوخ +گن (گین) : مشتق (البته این واژه امروزه کاربرد ندارد.)

نیلوفر: در اصل «نیلی‌پر» بوده است، امّا امروزه ساده به‌حساب می‌آید.

زَهره: زهر + ه («صفرا» تلخ است و «زَهره» در اصل یعنی کیسه‌ی صفرا): مشتق

شوربا: در فارسی ساده است.

لوطی: مشتق

خورش: مشتق

دستوری: مشتق («ی» تأکید بر اسم)

باره: ساده

بارگی: مشتق(«ی» تأکید بر اسم؛ این «ی» در انباری، آب‌خوری، جالباسی، چوب‌رختی، جا رختی و … نیز دیده می‌شود. معنای امروزین «حوری» نیز با همین کاربرد «ی» است اما در گذشته «حوری» حور + ی نکره بوده است.)

خرمن: ساده

فعله و عمله : ( جمع مکسر عربی است!) ساده

تهمتن: ساده

خوشایند: خوش+آ (بن مضارع)+ ـَ ند(= ـَ نده) : مشتق

خویشاوند: ساده(«وند» به معنی فامیل و وابسته دیگر کاربرد ندارد و فقط به عنوان اصطلاح دستوری رایج است.)

پدیده: (در اصل «بِدیده» بوده است اما امروزه تجزیه نمی‌شود.) : ساده

هزاهز: ساده

رستاخیز: «رستاک» یا «رستا» در فارسی قبل از اسلام معنای «مرده» می‌داده است و هیچ ربطی به بن ماضی «رستن» ندارد: امروزه ساده است.

خون‌پالا:  مرکب

خزانه: ساده (عربی است)

خزینه: ساده (ممالِ همان خزانه است دیگر)

تگاور: تگ (دویدن)+ اور (=ور، پس‌وند دارندگی): مشتق. («اور» در «تناور» هم از همین گونه است و نباید با بن مضارع «آوردن» اشتباه گرفته شود. )

برزن: ساده

کینه: کین + ـه : مشتق (مانند چهره ، جاودانه، شادمانه، آشیانه و …؛ «ه» در این‌جا تأکید بر اسم است.)

روزی: روز + ی : مشتق (قسمت روزانه)

شبدر: ساده

تکیده: مشتق (کسی که بسیار دویده و ضعیف و ناتوان شده)

آخته : مشتق ( صفت مفعولی از مصدر آختن = آهیختن)

بازی: چون در واژه‌هایی مانند «شعبده‌بازی» یا «کاغذبازی» تجزیه می‌شود بهتر است تجزیه شود: باز (بن مضارع باختن در معنی بازی کردن) + ی (اسم مصدر ساز)

زمزمه: ساده

دری (درباری): ساده

دری (مربوط به کوه و دره): بهتر است مشتق بگیریم

سرگین، قلماسنگ، شبستان، سره، پیوند، پاره، بامداد، خداوند، الوهیّت، حمیّت  : ساده

خرگه، چرک‌تاب : مرکّب

کرانه، مالیه : مشتق

کارزار: مشتق («کار» در گذشته معنی جنگ می‌داده)

سگزی: ساده (زیَنده در «سکستان»)

دوری (بشقاب) : مشتق

گله‌به‌گله: مشتق مرکّب (گل +ـه+ به+ گل+ ـه)

شبیخون: به مشتق مرکب نزدیک‌تر است.

عصبیّت : مشتق( عصب +یّت)

مقالات : ساده (مقاله+ ات)

خاطرات: ساده (خاطره + ات)

مقامات: مقام + ات

کرامات : یک تکواژ

مخلفات : مخلفه + ات

حیثیّت: حیث +یّت (مشتق بگیریم بهتر است)

موالات : ساده («ات» در این‌جا وجود ندارد و حاصل اعلال است)

نامه‌رسان : نامه+ رس+ ان (تکواژ گذرا ساز) : اشتباه لپی کتاب است و نباید جدی‌اش گرفت.

رسانه : رس+ ان+ ـه

واقعاً پرسش‌های شما از بسیاری از کتاب‌های بازاری چندصد‌صفحه‌ای نکته‌های بیشتری را پوشش می‌داد! جداً لذت بردم سروش عزیز. از همین حالا به عنوان ویراستار نشر دریافت از شما دعوت می‌کنم.

سربلند و پایدار باشی!

۳) ساختمان جمله جمله‌ی ساده و اجزای آن  نوا سعیدی  اردیبهشت۹۵   استان کرمان، شهر سیرجان  باعرض سلام و درود خدمت دکتر سبطی گرامی. ممنون از شما که با روی گشاده جوابسؤالاتمان را می‌دهید و ما دانش‌آموزان را از اضطراب نجات می‌دهید.

گاهی اوقات مفعول یا متمم فعل به قرینه در جمله حذف شده‌اند. در این صورت چند جزئی به شمار می‌آیند؟

مثلاً ۱.«ایوان مدائن گسست» سه جزئی متممی است یا دوجزئی ناگذر؟ زیرا گسست حرف اضافه‌ی اختصاصی «از» دارد و در این جمله متممش محذوف است. متمم (از هم)

البتّه در کتاب زبان فارسی ۲ «گسستن» دو وجهی ذکر شده است. نمی‌دانم «ایوان مدائن گسست» را چند جزئی بگیرم.

۲.«کودک ترسید» چند جزئی است؟ سه جزئی متممی بگیریم؟

۳. جمله‌ی «علی خرید» سه جزئی مفعولی؟

۴. «علی خانه را فروخت» چهارجزیی مفعولی متممی است؟ فروختن به «متمم فعل (به پیمان) محذوف » است.

ممنون ازشما. از لطفتان صمیمانه سپاسگزارم.«در پناه حق پایدار و پیروز باشید.»

پاسخ استاد: درود بر شما

«گسستن» یا جمله‌ی دو جزئی می‌سازد (ایوان مدائن از هم گسست) یا سه جزئی با مفعول (او بند محبتش را با من گسست) و هیچ‌گاه متمم برای این فعل اجباری نیست. «ترسیدن» همیشه گذرا به متمم است. امّا امکان دارد گاهی متمم به قرینه حذف شود؛ مثال: صدای عجیبی آمد و من (از آن صدا) ترسیدم. «خریدن» و «فروختن» به گفته و سلیقه‌ی کتاب درسی همیشه گذرا به مفعول و متمم هستند که البته باز هم امکان دارد مفعول و مخصوصاً متممشان حذف شود. او پیش ما آمد . اتومبیل را (از ما) خرید و رفت.

۱) ساختمان واژه‌ها   محمد زاهدی     خرداد۹۵   استان کرمان، شهر سیرجان

سلام ساختار کلمات از نظر اجزای سازنده (بن ، اسم و …) رو می‌خواستم، ممنون.

بارور_خوشایند (معنی «ایند»؟) – نفرت‌بار- نامه‌رسان(چرا ۲ تکواژ؟)

پاسخ استاد: درود بر شما و آفرین بر شما به خاطر پرسش‌های دقیقتان

۱- بارور: بار+ ور (پس‌وند دارندگی) = مشتق

۲- خوشایند: («ایند» از کجا پیدا شده؟!!) خوش + آ(بن مضارع آمدن)+ ـَ ند( =ـَ نده؛ پس‌وند فاعلی)=مشتق و ۳ تکواژ

۳- نفرت‌بار: نفرت + بار (بن مضارع باریدن: آن‌چه از آن نفرت می‌بارد)= مرکّب

۴- نامه: ساده (مفهوم «نام» در آن آشکار نیست)

۵- نامه‌رسان: نامه+رس+ان (تکواژ سببی): مشتق (اشتباه کپی یا تایپی کتاب درسی است)

۱) ساختمان واژه‌ها حسین صادقی   خرداد۹۵  استان اصفهان، شهر اصفهان    سلام استاد عرض ارادت. خدمت جناب عالی عارضم که

مصوت مرکب ow در شمارش واج‌ها امروزه چه جایگاهی دارد؟ آیا کلمه‌ای مثل گوهر پنج واج دارد (gowhar) یا شش واج(govhar) یعنی می‌توان مصوت مرکب را مجموعه‌ای از یک مصوت و صامت دانست یا خیر؟ ممنون از راهنمایی حضرت‌عالی

پاسخ استاد: درود بر شما

مصوت مرکّب یک واقعیت انکار‌ناپذیر در ساختار واجی زبان پارسی است. تفاوت دور (چرخش) و دور(بعید) و ده‌ها جفت کمینه‌ی دیگر به دلیل وجود یا نبود همین مصوت است . در دستور دبیرستانی این مصوت مرکّب را به یک مصوت کوتاه و یک صامت (w) تفکیک می‌کنند که چندان هم بی‌راه نیست. پس حالت اصلی «گوهر» شش واج دارد و حالت مخفف آن (گُهَر)به دلیل نداشتن همین واج w، پنج واج.

حسین صادقی: ممنون از پاسخ جناب‌عالی ولی بعضی از همکاران آن را نمی پذیرند و می‌گویند تفاوت گهر و گوهر در تعداد واج نیست بلکه در نوع مصوت آن است و تفاوت آن مثل تفاوت مه و ماه است.

پاسخ استاد: کاملاً حق دارند و این نظر علمی‌تر است اما کنکوری‌تر نیست.

۵) ترکیبی از چند مبحث زبان‌فارسی   سجاد نقی زاده    خرداد۱۳۹۵   استان خوزستان، شهر  ماهشهر

۱-در درس سوم زبان فارسی صفحه ۲۲ نوشته شده (از کاربرد «می‌باشد» تا حد امکان پرهیز کنید و واژه معادل آن «است» را به کار ببرید) به نظر شما دلیلش چیست ؟

۲-به نظرتون جمله‌ی ۵ جزئی وجود دارد ؟! مثلا جمله «او خود را به ما رییس اداره معرفی کرد .» ۵ جزئیه ؟! مثال دیگری هم وجود دارد؟ (گویا در کتاب راهبردها جلد دوم به این موضوع اشاره شده)

۳-اگر فعلی که در حالت عادی تکواژ صفر داره به قرینه‌‌ی لفظی یا معنوی حذف بشه ، تکواژ صفرش باقی می‌مونه یا نه‌؟

۴-چه تعداد وابسته پسین (از ۸ مورد وابسته ) می‌تواند پشت سر هم برای یک هسته بیاید ؟

۵- نمودار درختی جمله «مسلمان و دروغ ؟» چه شکلیه ؟! این جمله جزء کدوم دسته از انواع جمله هاست ؟!

۶-آیا صفت نیز می‌تواند مضاف‌الیه بگیرد‌؟ مانند «جوان جویای کار» یا «کاسه طلای عتیقه»

۷-در عبارت «علی‌ابن‌ابی‌طالب» نقش «ابی طالب» چیست؟ این عبارت و همچنین «متوازی الاضلاع» چطور تکواژ‌بندی (تکواژ شماری) می‌شوند‌؟

۸- توی کتاب همایش ادبیات جلد ۲ درباره‌ی حبسیه چیزی نوشتین؟ تو این کتاب تاریخ ادبیات‌های زبان فارسی ۳ رو نوشتین ؟ (آثار و کتاب های زبان فارسی ۳)

۹- برای کنکور مفاهیم کنایی ادبیات‌ها رو باید بلد باشیم‌؟ قالب‌های شعری رو چطور‌؟

ممنونم

پاسخ استاد: درود بر شما

۱- فقط یک گفته‌ی جا افتاده‌ی ادیبان قدیم است. همین!

۲- بله معرفی‌کردن و گاهی «نشان‌دادن» (او خودش را به همه ابتدا آدم سربه‌زیری نشان داد.)

۳- طبیعتاً نه !!!!

۴- هشت مورد وابسته‌ی پسین؟

۵- آفرین بر تو! این یک جمله‌ی سه‌جزئی استثنایی است که در کتاب درسی به آن اشاره نشده. نمودارش کاملاً همانند نمودار جمله‌های سه‌جزئی ساخته‌شده با «یعنی» است. فقط به جای یعنی «و» می‌آید.

۶- بله همه‌ی این‌ها نکته‌های گفته شده در کتاب راهبردهای من و استاد عمرانی است. البته «طلا» مضاف‌الیه است نه صفت. (مرد دانای کار)

۷- «ابن ابی طالب» بدلِ علی است. متوازی‌الاضلاع تجزیه نمی‌شود.

۸-متوجه نشدم.

۹- دانستن قالب‌های شعری لازم است. موفق شدن به شما از آن‌چه فکر می‌کنید، نزدیک‌تراست!

۱) ساختمان واژه‌ها(واج، تکواژ، واژه) آذین  خرداد۹۵

سلام دکتر سبطی زحمتکش و دلسوز.

۱- چرا ص۳۴۶ گفتین چهره مشتقه؟  ۲- « البته» دخیل محسوب میشه و اگه میشه از چه نوعی هست؟(با نشان یا بی نشان؟)۳-واژه قلمرو چرا مرکبه؟ آخه معنی اجزاش به کل قلمرو نمی‌خوره که..

پاسخ استاد: درود بر شما

در فارسی امروز با افزودن پس‌وند «ه» به برخی واژه‌ها، بر معنای آن‌ها تأکید می‌شود مانند شادمان :شادمانه

جاودان: جاودانه /  آشیان : آشیانه

۲- «ال» در «البته» همان «ال» معروف عربی است و این واژه‌ی دخیل، نشان‌دار به شمار می‌آید .

۳- در «قلمرو» ، «قلم» مجاز از حکم و فرمان است.

سربلند باشید!

۱) ساختمان واژه‌ها(واج، تکواژ، واژه)  حسین صادقی        خرداد۹۵  اصفهان، شهر اصفهان

سلام استاد عرض ارادت

مصوّت مرکب ow در شمارش واج‌ها امروزه چه جایگاهی دارد؟ آیا کلمه ای مثل گوهر پنج واج دارد (gowhar) یا شش واج(govhar) یعنی می‌توان مصوّت مرکب را مجموعه‌ای از یک مصوت و صامت دانست یا خیر؟

پاسخ استاد: درود بر شما

مصوت مرکّب یک واقعیّت انکار‌ناپذیر در ساختار واجی زبان پارسی است، تفاوت دور (چرخش) و دور(بعید) و ده‌ها جفت کمینه‌ی دیگر به دلیل وجود یا نبود همین مصوّت است . در دستور دبیرستانی این مصوت مرکّب را به یک مصوت کوتاه و یک صامت (w) تفکیک می‌کنند که چندان هم بیراه نیست. پس حالت اصلی «گوهر» شش واج دارد و حالت مخفف آن (گُهَر)به دلیل نداشتن همین واج w، پنج واج.

۱) ساختمان واژه‌ها(واج، تکواژ، واژه)  سجاد نقی زاده       خرداد۹۵    استان خوزستان، شهر ماهشهر

با سلام . ببخشید به نظرتون واژه‌های معربی (از فارسی به عربی رفته‌اند و تغییراتی پذیرفته‌اند) که به فارسی بر‌گشته‌اند جزء واژگان دخیل حساب می‌شن؟! مانند : خندق (کندک) فردوس (پردیس)

پاسخ استاد: درود

جمع مکسر آن‌ها بی‌شک دخیل به شمار می‌آیند.

چرا ؟! مگر کلماتی که جمع مکسر بسته می‌شن دخیل نیستند ؟! مثلا خندق میشه خنادیق درسته؟! پس حداقل در بعضی از کلمات ممکنه درست باشه!  مثلاً تاریخ(تاریک) میشه تواریخ و مسجد (مزگت) میشه مساجد و مانند این ها….

پاسخ دوباره: درود بر شما. خیر، به نظر این‌طور نمی‌آید و منطقی نیست.

۱) ساختمان واژه‌ها (واج، تکواژ، واژه)   کیان فاروقی        خرداد۹۵   استان کردستان، شهر سنندج

کلمات زیر از نظر ساختمان چگونه‌اند؟! ۱- خوش بودن ۲-  ستم پیشه (داستان این که گاهی پیشه به صورت پیش +ه جدا میشه چیه؟ ۳-  بسیاری ۴-  فراتر ۵- هریک ۶- هرکدام

پاسخ استاد: درود بر شما

۱- مشتق مرکب ۲- مرکب (پیشه هرگز جدا نمی‌شود زیرا مفهوم “پیش” در واژه‌ی “پیشه” وجود ندارد.) ۳- ساده (بسیار +ی نکره) ۴- ساده (فرا + تر که تکواژ تصریفی است) ۵ و ۶ – مرکّب ، امّا گاهی طراح کنکور به این واژه‌های مرکّب توجه ندارد و این‌کار را پیچیده می‌کند.

پیروز باشید!

۳) ساختمان جمله ،مبحث جمله‌ی ساده   نوا سعیدی       خرداد۹۵  استان کرمان، شهر سیرجان    سلام آقای دکتر سبطی

گاهی مفعول یا متمم فعل از جمله به قرینه حذف می‌شوند آیا هنگام شمارش باید به حسابشان آورد؟ مثلا۱. ایوان مداین گسست. دوجزیی است (با توجه به کتاب زبان فارسی ۲ که دووجهی ذکر کرده) یا نه سه جزئی متممی که متمم فعل به قرینه محذوفه. گسستن از(هم)

۲.مثلا کودک ترسید. چند جزیی است؟

۳.علی خانه را فروخت. چند جزیی است؟ فروختن چهارجزیی مفعولی متممی می‌سازد. به نادر محذوف.

پاسخ استاد: درود بر شما نوا خانم

حذف اجزای جمله تأثیری در ساختار جمله ندارد؛ مثل این می‌ماند که با رفتن یکی از اعضای خانواده به مسافرت، تعداد خانوار تغییر نمی‌کند. اما در مورد فعل‌های دووجهی ماجرا متفاوت است و بود یا نبود مفعول گذر آن‌ها را دگرگون می‌سازد؛ نمونه: سلسله‌ی ساسانیان از هم گسست (دوجزئی) . یورش تازیان سلسله‌ی ساسانیان را از هم گسست. (سه جزئی با مفعول)

۳) ساختمان جمله: زهرا افشار   فروردین۱۳۹۵ استان فارس، شهر اردکان(سپیدان)

درود براستاد بزرگوار جناب آقای هامون سبطی.  ممنون از اینکه وقت می‌گذارید .

جمله‌ی «به تدریج از جمعیت بچه ها کاسته می‌شد؟» جمله‌ی مجهول است. آیا گروه متممی درجایگاه نهاد نشسته؟ (باتوجه به پاورقی کتاب تک جلدی زبان فارسی تألیف شما) اصل جمله این بوده: گرمای هوا به تدریج از جمعیت بچه ها می‌کاست.

پاسخ استاد: درود بر شما و سپاس بابت پرسش‌های چالش برانگیزتان

خیر در جمله‌ی اصلی نیز مفعول حذف شده است: گرمای هوا به تدریج از جمعیت بچه‌ها (چیزی، تعدادی را) می‌کاست. در جمله‌ی مجهول نهاد «چیزی/تعدادی» است که به قرینه‌ی معنایی حذف شده است.

 

۳) ساختمان جمله: زهرا افشار    فروردین۱۳۹۵  استان فارس، شهر اردکان(سپیدان)

۱-      شاخص و متمم اسم گاهی قبل و گاهی پس از هسته می‌آیند؟ درشمارش تعداد وابسته‌های پسین و پیشین چگونه عمل کنیم؟

۲-      درشمارش گروه‌های اسمی آیا معطوف و بدل و تکرار را باید یک گروه به حساب آورد یا نه؟

۳-      در کتاب درسی سوم دبیرستان متمّم اسم را به عنوان وابسته پسین معرفی نکرده ولی درکتاب راهبردها و راهکارها به عنوان وابسته پسین آمده است. تکلیف چیست؟

پاسخ استاد: ۱- متمم اسم را وابسته به‌شمار نیاورید. شاخص بسته به مکانش پیشین یا پسین به‌حساب می‌آید.

۲- بدل و تکرار بله امّا معطوف به وابسته، وابسته به‌شمار می‌آید.

۳-  برای کنکور وابسته‌ی پسین به حساب نیاوریدش.

 

۱) واج، تکواژ، واژه، ساختمان واژه‌ها: زهرا افشار  فروردین۱۳۹۵ استان فارس، شهر اردکان(سپیدان)

واژه‌ی «دنباله»چند تکواژ است؟ آیا گونه‌‌ی آزاد واژه دنبال محسوب می‌شود؟

پاسخ استاد: امروزه تفاوت معنایی دارند و گونه‌ی آزاد به شمار نمی‌آیند.

۴) گروه اســـمی: نوا سعیدی      فروردین۱۳۹۵    استان کرمان، شهر سیرجان

سلام آقای دکتر سبطی من برای کنکور ۹۵ درس می‌خوانم و سه سؤال دارم که کسی جوابم را نداده است.

سؤال اول: در بحث شاخص در کتاب زبان فارسی ۳ گفته شده است عناوین و القابی هستند که بدون هیچ نشانه و نقش‌نمایی پیش از اسم می‌آیند. آیا «کدخدا» در جمله‌های «از کدخدا عباسعلی می‌ترسیدم» و «ای کدخدا عباسعلی به کجا می‌روی؟» و «چون کدخدا عباسعلی آمد…» شاخص است؟ زیرا نقش‌نماها(راء مفعولی، کسره‌ی اضافه، حروف ندا، حروف پیوند و..) هستند حال آنکه سؤال کنکور ۸۶ «از خواجه عمید شنیدم….»، «خواجه» را شاخص گرفته‌اند با اینکه با حرف اضافه آمده است.

سؤال دوم: اگر کسره قبل از القاب آید، دیگر شاخص نیستند؟ مثلاً «کتابِ برادر احمدی را گرفتم»

سؤال سوم: در جمله‌ی «حضرت محمد (ص) می فرمایند…» آیا «حضرت» می‌تواند شاخص باشد. معلممان گفته‌اند جزء استثنا است و شاخص است.

از لطفتتان صمیمانه سپاسگزارم.

پاسخ استاد: درود بر شما نوا خانم

ببین عزیزم بین شاخص و اسمِ مربوطش نباید نقش‌نما بیاید؛ برای نمونه در «خانم مدیر» یا «دکتر بیمارستان» ، «خانم» یا «دکتر» شاخص نیستند. امّا قبل یا بعد از شاخص اگر نقش‌نما بیاید هیچ‌ربطی به شاخص ندارد، بلکه مربوط به هسته است.

برای مثال در جمله‌ی «مریم خانم را دیدم»، «خانم» شاخص مریم است زیرا بین این دو هیچ واسطه و نقش‌نمایی نیامده و «را » نشانه‌ی مفعول بودن مریم است.

۱) واج، تکواژ، واژه :  علی زیب ارزانی      فروردین۱۳۹۵    استان آذربایجان غربی، شهر ارومیه

و سؤال سوم اینکه چرا کلمه «واسطه» را به دو تکواژ واسط و ه تقسیم نمی‌کنیم مگر شرط تقسیم شدن مرتبط بودن معنی نیست؟

پاسخ استاد:“ـه” در پایان “واسطه” نشانه‌ی تأنیث عربی است (واسطت) نه پس‌وند “ه” پارسی؛ بنابراین تجزیه نمی‌شود؛ چند نمونه‌ی دیگر: جامعه، مبارزه،سابقه،مجموعه

۱) واج، تکواژ، واژه: سجاد نقی زاده    اردیبهشت۹۵      استان خوزستان، شهرماهشهر

با سلام . ببخشید به نظرتون واژه‌های معربی (از فارسی به عربی رفته‌اند و تغییراتی پذیرفته اند) که به فارسی بر‌گشته‌اند جزء واژگان دخیل حساب میشن ؟! مانند: خندق (کندک) فردوس (پردیس)

پاسخ استاد:  درود بر شما

خیر، به نظر این‌طور نمی‌آید و منطقی نیست.

۱) واج، تکواژ، واژه : زهرا   اردیبهشت۹۵  استان اردبیل، شهر اردبیل

سلام. میشه بگید واژه‌ی خداوند ساده است یا مشتق؟ و واژه‌های پراکنده و بیهوده چند تکواژند؟! ممنون.

پاسخ استاد: درود بر شما

امروزه «خداوند» ساده است. «پراکنده» صفت مفعولی مصدر «پراکندن» و مشتق است. «بیهوده» ساده است.

۴) گروه اســـمی: علی زیب ارزانی   اردیبهشت۹۵   استان آذربایجان غربی، شهر ارومیه

با سلام و عرض خسته نباشید

۱- در سؤالات کنکورهای قبلی یک بار «همان طور» ترکیب وصفی در نظر گرفته شده ولی در سؤال ۷ صفحه ۳۱۰ کتاب شما (زبان فارسی) کلمه‌ای مشابه یعنی «این گونه» خودش یک جا صفت اسم بعدی در نظر گرفته شده. سؤال بنده این است که معیار جداکردن یا نکردن این‌گونه کلمات چیست؟

۲- سؤال دوّمم در مورد کلمات «پیوند» و «آن‌چه» است . در سؤال ۱۶ کنکور انسانی ۹۳ پیوند یک تکواژ محسوب شده و در سؤال ۱۶ کنکور ۹۲ انسانی «آن‌چه» دو واژه به حساب آمده. سؤال من این است که آیا نمی‌توان پیوند را مانند «میان وند» دو تک‌واژ در نظر گرفت و همچنین اگر «آن چه» از دو واژه است می‌توان آن را در جای دیگر ترکیب وصفی به حساب آورد؟

با تشکر از لطف شما.

پاسخ استاد: درود بر شما

۱- موصوف دانستن «طور» در آن‌طور اشتباه فاحش دستوری است؛ برای نمونه در گروه اسمی «آن‌طور کتاب‌ها» اگر «طور» موصوفِ «آن» است، پس «کتاب‌ها» چه عنصری از گروه اسمی است؟

۲- «وند» در «میان‌وند» اصطلاحی دستوری است و با «وند» در «پسوند» یکسان نیست.

۳- دو واژه دانستن «آن‌چه» و «آن‌که» اشتباه طراح کنکور است و امیدوارم که دیگر تکرار نشود.

سربلند باشید!

 ۴) گروه اســـمی: امیرحسین مرادی      فروردین۱۳۹۵   استان تهران، شهر بومهن

سلامی گرم خدمت استاد سبطی و همه‌ی عوامل نشر دریافت. من چند بار از شما در مورد موضاعات مختلف ادبیات سؤال پرسیدم و شما زحمت کشیدید و جواب من رو دادید. این بار هم یک سؤال دیگه دارم در مورد زبان فارسی. توی درس‌های ساختمان واژه، توی اون قسمتی که یه ساختار واژه مرکب یا مشتق-مرکب می‌ده و از ما می‌خواد که بگیم اسم یا صفته رو من نه پارسال که کلاس شما می‌اومدم و نه امسال می فهمم! لطفاً راهنماییم کنید، چی‌کارکنم که بفهمم.

پاسخ استاد: درود بر شما

صفت را می‌شود بعد از «ی» نکره‌ساز، با یک اسم همراه کرد، امّا اسم را نمی‌توان؛ نمونه:

دسته: اعضای دسته / نمی‌شود گفت: اعضایی دسته/ پس اسم است .

دور‌دست: سرزمینِ دوردست / می‌شود گفت: سرزمینی دوردست/ پس صفت است.

زیبایی : آفرینش زیبایی / نمی‌شود گفت آفرینشی زیبایی / پس اسم است.

زیبا : دنیای زیبا / می‌شود گفت دنیایی زیبا/ پس صفت است.

هم‌چنین پس از صفت‌ها می‌شود «تر» و «ترین» آورد و پس از اسم‌ها نمی‌شود.

پیروز باشید.

۳) ساختمان جمله:  سجاد نقی زاده       فروردین۱۳۹۵    استان خوزستان، شهر ماهشهر

با سلام . به نظرتون آرایه‌ی حسن تعلیل ، در تناقض با قاعده ی کاربردی زبان (ترکیب جمله) است و کاربرد آن در حیطه‌ی «زبان» مجاز نیست ؟!

پاسخ استاد: سلام

بله کاملاً همین گونه است.

۳) ساختمان جمله:  زهرا افشار        اسفند۱۳۹۴  استان فارس، شهر اردکان(سپیدان)

جمله “بچه ها سرشان گرم بود.و “من خوشم نمی آید””جمله چند جزیی است؟باتوجه به اینکه مضاف الیه گسسته داریم.خواهشمندم نمودار درختی این جمله ها را توضیح دهید.باتشکر فراوان

پاسخ استاد: – “بچه‌ها سرشان گرم بود” ساختاری دارد که در دستور سنتی و دبیرستانی بررسی نشده است؛ در این‌جا “بچه‌ها” نهاد معنایی است و “سرشان” نهاد دستوری مانند “من دستم شکست” یا “ما سرمان برای این کارها درد می‌کند”.

اما “من خوشم نیامد” جمله‌ی لازم یک‌ شخصه است مانند من سردم است / او خوابش برد….

سربلند باشید!

۱) واج، تکواژ، واژه: زهرا افشار        اسفند۱۳۹۴  استان فارس، شهر اردکان(سپیدان)

باسلام

در کتاب زبان فارسی سوم واژه‌ی «وادار» یک واژه‌ی ساده محسوب شده، آیا فعل واداشتن را باید ساده ساده دانست یا پیشوندی؟

پاسخ استاد: درود بر شما همکار ارجمند

خیر این مورد غلط تایپی است که سال‌ها در کتاب درسی جا خوش کرده است و در دست‌نویس کتاب مؤلفان «دادار» نوشته‌بودند نه وادار!

۱) واج، تکواژ، واژه    جواد مقدسی             اسفند۱۳۹۴    استان تهران، شهر تهران

با سلام و عرض خسته نباشید

حروف اضافه‌ی مرکب مانند «به‌وسیله ی _به‌منظور – برحسب_ به استثنای» چند واژه و چند تکواژ محسوب می‌شوند؟

پاسخ استاد:  درود بر شما

یک واژه و سه تکواژ.

۳) ساختمان جمله   جواد مقدسی         بهمن۱۳۹۴ استان تهران، شهر تهران

با سلام و خسته نباشید. به نظر شما در فعل «باید رفت»، «رفت» و «باید» چه نقشی در جمله دارند؟

پاسخ استاد: درود بر شما

«باید رفت» یک گروه فعلی است که به آن در گذشته وجه مصدری می‌گفتند و امروزه بهتر است آن‌ها را فعل مصدری بنامیم، زیرا فعل اصلی در ساختار این گروه‌های فعلی به شکل مصدر مرّخم (کوتاه) ظاهر می‌شود – باید رفت = باید رفتن

«باید» در این موارد فعل کمکی است و «رفت» جزء اصلی. این دو به تنهایی نقش دستوری ندارند بلکه در کنار هم فعل جمله را تشکیل می‌دهند.                                       سربلند باشید!

۴) گروه اســـمی     احمد عبدل زاده        بهمن۱۳۹۴      استان آذربایجان شرقی، شهر تبریز

باسلام . جناب آقای سبطی، ازاین که تألیفات سترگ شما درامرِ تدریس زبان فارسی مورد استفاده و راهنمای بنده قرارمی‌گیرد؛ جای بسی سپاسگزاری است؛ امّا سؤال این بنده از استاد گرامی این است که در «زبان فارسی راهبردهای یاددهی- یادگیری» درصفحه ۶۷ جلد اوّل (چاپ ششم ،۱۳۸۹، مبتکران ) آمده :« طبق یک قاعده‌ی کلّی درگروه اسمی، واژه یا گروهی که پس ازکسره یا حرف اضافه واقع شود، وابسته به‌شمار می‌آید ؛ براین اساس درگروه‌هایی مانند «همه‌ی کتاب‌ها» و… واژه‌های مشخص‌شده (همه) هسته‌ی گروه اسمی به‌شمار می‌آید نه یک وابسته؛ و همین موضوع در پاورقی صفحه ی ۲۸۵ زبان فارسی، چاپ۱۱ (۱۳۹۴) نشر دریافت، به‌عنوان وابسته‌ی اسم نامیده شده است. (درتوضیح سؤال ۲۳، برای گروه اسمی « همه‌ی بی‌رحمی» گفته شده همه : « همه، هسته‌ی گروه نیست …» لطفاً بفرمایید کدام یک درست است؟ و درصورت تأیید یکی ، آن دیگری درچاپ های بعدی اصلاح گردد. باتشکر.

پاسخ استاد: درود بر شما همکار ارجمند

به باور خودم در این موارد همه وابسته است. طرّاح کنکور هم،‌ چنین عمل کرده است – احتمالاً طبق سنّت دستور قدیم و نه آزمون‌های علمی و تکرارپذیر- و در کتاب نشر دریافت بی‌گمان باید همین سلیقه‌ی طراح رعایت می‌شد؛ زیرا کتاب رویکرد کنکوری دارد؛ امّا در کتاب راهبردها نظر استاد عمرانی را لحاظ کرده‌ام.

سرافراز باشید!

۱) واج، تکواژ، واژه :      مهدی سرزعیم        پاییز۱۳۹۴     استان البرز، شهر کرج

دکتر سبطی سلام.

سؤالی دارم. کلماتی از قبیل «کلاس زبان»، «پسر عمو» و … را می‌توان از دو لحاظ خواند:

۱- با کسره‌ی اضافه: در آن حالت می‌شود ۳ تکواژ و ۳ واژه.

۲- بی‌کسره‌ی اضافه: در آن حالت می شود ۱ واژه و دو تکواژ.

به نظر شما کدام صحیح است یا کدام مدّنظر طراحان کنکور است؟    با تشکر

پاسخ استاد: درود

«کلاسِ زبان» فقط در گفتار روزمره «کلاسْ زبان» تلفظ می‌شود و در کنکور بدون شک سه واژه به شمار می‌آید. «پسرعمو» در زبان معیار هم «پسرعمو» خوانده می‌شود نه «پسرِ عمو» پس یک واژه است.

۱) واج، تکواژ، واژه   مهدی سرزعیم      پاییز۱۳۹۴     استان البرز   شهر کرج

با عرض سلام خدمت استاد سبطی.

استاد من دچار دوگانگی شده‌ام.دبیرمان می‌گوید کلماتی مانند روایات و لغات یک تکواژ‌اند. البته ایشان معتقد است در اصل دو تکواژی‌اند ولی چون در کنکور‌های سراسری لغات یک‌‌ تکواژ به حساب آمده باید امثال آن‌ها را نیز یک تکواژی به حساب آوریم.دبیر سال قبلمان نیز معتقد است همه‌ی این کلمات دو‌تکواژی‌اند فقط لغات را باید استثنا پذیرفت.خواستم نظر شما را هم بدانم. اگر می‌شود در دو حالت بررسی کنید:

۱- آنچه در علم ادبیات صحیح است. ۲- آنچه مدّنظر طراحان کنکور است.  با تشکر از پاسخ شما

پاسخ استاد: درود بر شما آقا مهدی

از نظر علم زبان‌شناسی (نه ادبیات) این واژه‌ها دو تکواژاند، امّا در آزمون سراسری یک تکواژ به شمار می‌آیند زیرا پس از حذف «ات» حالت مفرد کلمه برجا نمی‌ماند.

سربلند باشید!

۴) گروه اســـمی       جواد مقدسی       دی۱۳۹۴استان تهران، شهر تهران

با سلام و خسته نباشید

در گروه اسمی «بعد از چند هفته‌ تأخیر» نقش کلمه‌ی «تاخیر» و کلمه‌ی «هفته» چیست؟

در گروه اسمی «روزی سه ساعت » نقش «روز» چیست؟ (آیا می‌توان به قول آقای فرشیدورد طبق ص ۳۵۱کتاب «دستور مفصل امروز» این ترکیب را شبه‌مضاف‌الیه نامید و به این‌گونه تعبیر «سه ساعت در روز» هسته را «ساعت» در نظر گرفت ؟

پاسخ استاد: درود بر شما

«بعد» جزو قیدهایی است که با حرف اضافه معنای خود را کامل می‌کنند، بنابراین «از» حرف اضافه‌ی «بعد» است و «چند هفته تأخیر» متمم قید. در این گروه متممی، تأخیر هسته است؛ «چند» صفت پیشین و «هفته» ممیز.

این تعبیر استاد فرشیدورد دست‌کم به مذاق طراحان آزمون سراسری و امتحانات نهایی خوش نمی‌آید و نوعی تأویل نامتعارف است. به نظر من باید «سه ساعت» را قید دانست و «روزی» را قیدِ قید که البته باز هم «ساعت» هسته‌ی گروه به شمار می‌آید؛ چند نمونه‌ی دیگر:

هفته‌ای دو روز، سالی یک‌ماه، روزانه سه‌ساعت، سالانه دوماه و ….

سربلند و جویا باشید!

۳) ساختمان جمله :     سارا اصلانی       دی۱۳۹۴   استان قم، شهر قم

باسلام و خسته نباشید خدمت آقای سبطی. یه سؤال ساده ولی مهم دارم که ذهنم‌و مشغول کرده وامیدوارم که زود جواب بدین. این جمله چندجزئیه؟ : «مادرم فرزندش را متواضع به بارمی آورد». لطف کنید سریع پاسخ بدین خداخیرتون بده به ایمیلم هم بفرستین می‌بینم.

پاسخ استاد: درودبر شما

سریع سریع بدون هدر دادن یک ثانیه وقت پاسخ شما:

«به بار‌می‌آورد» در این‌جا معنایی نزدیک به «می‌گرداند» می‌دهد؛ بنابراین جمله‌ی چهارجزئی با مفعول و مسند می‌سازد. این نکته در کنکور چندسال‌پیش مطرح شده‌بود.

پیروز باشید!

۳) ساختمان جمله   سینا خیاطیان          دی۱۳۹۴  استان هرمزگان، شهر بندرعباس

سلام .

جمله‌ی «باد هوهوکنان از دشت گذشت» تشخیص دارد؟ یعنی اگر نهاد را بادها به کار ببریم، حتماً باید فعل جمع و گذشتند بیاید؟ یا اینکه مفرد هم مشکلی ندارد؟ لطفاً سریع‌تر پاسخ دهید. سؤال امتحان ترم مدرسه بود و نیاز به پاسخ دارم! آخر مگر هوهوکردن ویژگی جغد نیست؟ گذشتن هم که ویژه‌ی انسان نیست . پس چرا باید فعل حتما جمع بیاید؟ در ضمن لطفا با استدلال پاسخ دهید تا بتوانم با استدلال به معلّم پاسخ دهم.

سپاس‌گزار از شما

پاسخ استاد: درود بر شما

هوهوکردن ویژگی جغد است و جغد هم از جانداران است و نهاد جمع جاندار باید با فعل جمع به‌کار رود. از این بحث‌ها گذشته آیا شما به عنوان یک ایرانی این جمله را درست می‌دانید؟ «بادها هوهوکنان از دشت گذشت!!!» زبان مادری‌مان را فراموش نکنیم!

پاینده باشید!

۱) واج، تکواژ، واژه   هارون عزیزپور       دی۱۳۹۴     استان  آذربایجان.غ، شهر بوکان

سلام دکتر سبطی گرامی.

ببخشید که وقتتان رامی‌گیرم. لطفاً اگر می شود بحث تکیه را با ذکر چند مثال توضیح بفرمایید. متأسفانه بنده از سال دوم دبیرستان این پرسش را با خودم حمل‌می‌کنم. یادم می‌آید سال دوّم دبیرستان از ناظمِ معلّمِ ادبیات و زبان‌فارسی‌شده‌ی مدرسه‌مان -واقعا نمی‌دانم قبل از ناظم‌شدن چه منصبی داشت – پرسیدم که «شابک» چیست؟ گفت: «نمی دانم». بنده هم دیگر از سؤال کردن از محضرِ خالی‌ازفیضِشان ناامید شدم. نمی‌دانم آقای دکتر سبطی چرا احساس می‌کنم که این مبحث، به مبحثِ همه‌ازش‌در‌فرارِ «‌Stress» درزبان انگلیسی شباهت دارد.این مبحث هم ماجراهای طولانی دارد. سال سوّم دبیرستان برای امتحان نهایی تمام لغاتی که کتاب درسی برای «‌Stress» داده بود را جداگانه به‌صورت داستان درآورده بودم، که سرِ جلسه، باز فقط تونستم یکی روجواب بدم. هدف از ذکر خاطره‌ی آخر این است که جناب‌عالی با دکتر شهاب اناری بزرگوار در ارتباط هستید؛ لطف می‌فرمایید اگر به ایشان پیشنهاد وحتّی اصرار بفرمایید که این مبحث «‌Stress» رابا روش اصولی‌اش – که متأسّفانه کتاب درسی نمی‌دانم با چه نیّتی (احتمالاً با نیّت یادنگرفتن) ده‌ها واژه را بدون آن‌که روش صحیح یادگیری‌اش راآموزش بدهد، آورده است- جزءبه‌جزء وکامل تشریح و توضیح بفرمایند، تا این بازار حفظ کردن برچیده شود.

این را از آن جهت می‌گویم چون از بزرگوارانی مانند جناب‌عالی پیگیری یادگیری بنیادین دیده‌ام. باتشکر

پاسخ استاد: سلام ممنون بابت ایمیلتون.

برای بحث استرس در حد کتاب زبان ۳، یک صفحه (فقط یک صفحه) مطلب لازم است که به صورت ضمیمه انتهای کتاب زبان ۳ مبتکران آورده‌ام.

شاد باشید.

۴) گروه اســـمی   هارون عزیزپور     آذر۱۳۹۴   استان ارومیه، شهر بوکان

سلام براستاد بزرگوار، جناب دکتر هامون سبطی،از محضر جناب‌عالی چند سؤال داشتم:

۱.در کلمات «زندگی» و«ویژگی» نوع «ی» مصدری است؟ واقعاً من از وقتی که با انواع «ی» آشنا شدم، هر چی کلمه با «ی» می بینم ناخودآگاه به تجزیه‌اش می‌پردازم وخیلی وقت‌ها گیج می‌شوم، چون  کلماتی پیدا می‌شوند که واقعاً برای یک دانش‌آموز قابل‌بررسی نیست. آیا شما راهی سراغ ندارید که بتوان با آن راحت‌ترانواع «ی» را تشخیص داد. البته «ی» لیاقت و نکره به نسبت آسان‌تر قابل تشخیص‌اند.

پاسخ استاد: باتشکر از شما واین همه شوق وعلاقه که بی هیچ چشم‌داشتی نثار جامعه‌ی دانش‌آموزی می‌نمایید. سؤالات ما سطحش پایین است وغیر از وقت‌گیری از جناب‌عالی فایده‌ای برایتان ندارد. مارا ببخشید. واقعاً اگر چه شما را ندیدام ولی ندیده ما را بااین کارتان شرمسار خود می نمایید. اجرتان باایزدتعالی.

درود بر شما و آفرین بر پشتکار و مثبت‌اندیشی‌تان.  موفق باشید!

۱- «ی» مصدری معمولاً معنای «بودن» یا «کردن» می‌دهد. نمونه: بچگی: بچه بودن، رانندگی: رانندگی کردن. هم‌چنین اگر جزء قبل از «ی» صفت باشد، به احتمال بسیار «ی» مصدری است، مثال: «ویژه» صفت است ، پس «ویژگی» ی مصدری دارد. «زنده» صفت است پس «زندگی» ی مصدری دارد.

۱) واج، تکواژ، واژه  هارون عزیزپور     آذر۱۳۹۴   استان ارومیه، شهر بوکان

۲.آیا کلمه‌ی «بنابراین» ازسه تکواژساخته شده است؟ یعنی از بنا(ساختمان)+ بر+ این

پاسخ استاد:  ۲- بله البته «بنا» این‌جا معنی پایه‌گذاری می‌دهد؛ بنابراین = بر پایه‌ی این

 

۱) واج، تکواژ، واژه       افسانه نباتی               آبان ۱۳۹۴    هرمزگان، شهر کیش

با سلام و عرض ادب. ممنون از زحمات بی‌دریغ شما استاد ارجمند.

من در مورد نوع تکواژ‌های حروف اضافه‌ی گروهی سؤال دارم. مثلاً : در حروف اضافه‌ ی : به استثنای یا درموردِ که هر کدام سه تکواژ هستند آخرین تکواژشان (ــــِ ) چه نوع تکواژی است؟

پاسخ استاد: درود بر شما

تکواژ وابسته است. فقط کسره‌ای که پس از آن صفت پسین یا مضاف‌الیه بیاید، تکواژ آزاد به شمار می‌آید.

پیروز باشید!

۳) ساختمان جمله بابک سپهری        مهر۱۳۹۴        استان تهران، شهر تهران

سلام. در مبحث هم‌پایگی جملات چگونه می‌توان دو حالت زیر را از یکدیگر تشخیص داد، در واقع از کجا باید بفهمیم که جمله‌ی آخر با کل جمله‌ی مرکب هم پایه شده یا با جمله‌ی پیرو؟

۱. جمله ی مستقل مرکب + و+جمله مستقل ساده

۲. جمله پایه + حرف ربط وابسته ساز+ جمله پیرو+ و+ جمله پیرو

با تشکر

پاسخ استاد: درود بر شما و آفرین بر نکته‌بینی شما

در این موارد باید به معنا و منطق سخن توجه کرد: جمله‌ی دوم را حذف می‌کنیم و جمله‌ی نخست و سوم را در پی هم می‌خوانیم؛ اگر منطقی و روان بود، پس جمله‌ی سوم پیرو جمله‌ی نخست است، امّا اگر این‌گونه نبود، جمله‌ی سوم یک جمله‌ی مستقل ساده است.

 

۳) ساختمان جمله: حسین صادقی      ۲ آبان۱۳۹۴        استان  اصفهان، شهر  اصفهان

استاد سلام. ممنون از پاسخ‌های متین و متقن شما. در مصراع «عشق او باز اندر آوردم به بند» فعل جمله چگونه است؟آیا پیشوندی است؟ اندر آوردعبارت فعلی و کنایه است؟ به بند اندر آوردن یعنی گرفتار کردنیا ساده است؟ به بند اندر با دو حرف اضافه

لطفاً راهنمایی بفرمایید.

پاسخ استاد:درود بر شما

فعل این جمله “اندر آورد” است که امروز به شکل “درآورد” به کار می‌رود، یعنی فعلی پیش‌وندی است در زمان ماضی ساده درمورد سوم شخص مفرد. دقّت کنید که هر کنایه‌ای لزوماً فعل مرکب نمی‌سازد. در این جمله  «بند» به‌سادگی گسترش می‌یابد، پس فعل مرکب نیست.

۱) واج، تکواژ، واژه: محسن محمدپور  استان اردبیل، شهر  اردبیل  مهر۱۳۹۴

با سلام خدمت آقای دکتر هامون سبطی…

چند تا سؤال در مورد تکواژ داشتم :

۱. واژه‌های تنوین دار عربی (حتماً، عموماً و…) چند تکواژند؟ شما تو کتابتون گفتین که ۱ تکواژ ولی کنکور سراسری ۸۲ هنر نوشته که ۱ تکواژ؟

۲. واژه «همان » چند تکواژ است؟ شما نوشتید که ۲ تکواژ ولی کنکور سراسری هنر ۸۹ نوشته ۱ تکواژ

ممنون

پاسخ استاد: درود بر شما آقا محسن

از نظر علمی،  بدون شک تنوین در زبان فارسی تکواژ قید ساز است امّا به دلیل اشتباهی که در آزمون سنجش دو سال قبل پیش آمده است تا زمانی که آن اشتباه تصحیح نشده‌باشد، در آزمون سراسری تنوین را تجزیه نکنید. در ضمن سازمان سنجش فقط پاسخ کلیدی پرسش‌ها را اعلام می‌کند نه پاسخ تشریحی آن‌ها را . در مورد تست هنر ۸۹ در سایت دریافت (نقد آزمون‌ها) توضیح لازم آمده است. سربلند باشید!

۳) ساختمان جمله: ادامه‌ی پرسش سیروس پورقاسمی مرداد۱۳۹۴ استان مازندران، شهر تنکابن

سلامی دوباره به دوست نادیده‌ام جناب سبطی

پیام ایمیلی شما را خواندم . نگفته نگذرم  که برایم جالب بود که نه فقط به هیچ یک از آرا و مستندات پژوهندگان دستوری که بنده در نوشته‌ام بدان‌ها اشارت کردم وقعی ننهادید، بلکه خود نیز برای مدعایتان هیچ مدرکی ارائه نفرموده‌اید.

نوشته‌‌بودید«شاهدی که از کتاب دستور پنج استاد آورده‌اید، واژه‌هایی را که پس از “را”ی مالکیت می‌آیند، “مفعول” به شمار آورده است، نه نهاد و می‌دانیم که در نگاه قدما متمم گونه‌ای از مفعول بوده است که گاهی به آن مفعول باواسطه می‌گفتند. » دوست عزیز، یک بار دیگر عبارت زیر را که از دستور پنج استاد نقل کرده‌ام بخوانید و بفرمایید که در کجای این متن نویسنده به متمم ‌بودن یا به قول شما«مفعول با‌واسطه» بودن کلماتی که قبل از «را»ی مالکیت می‌آیند اشاره کرده است؟

«هر گاه جمله به فعل«داشتن» تمام شده‌باشد و آن را به فعل «بودن» و«استن» تبدیل کنیم، در آخر فاعل لفظ «را» درآید و مسندالیه مبدل به مفعول گردد. مثلاً در این عبارت «عنصری اشعار بسیار داشت.» گوییم: «عنصری را اشعار بسیار بود.»… و

هر گاه جمله به فعل«بودن» تمام شده و فعل دارای مفعول باشد اگر بخواهیم فعل«بودن» را به داشتن تبدیل کنیم فقط «را» از آخر مفعول حذف شود و مفعول به مسندالیه مبدل گردد.» «دستور زبان فارسی پنج استاد، انتشارات واژه، سال ۱۳۷۰، ص ۲۳۴»

در منابع معتبر و دست اول زبان فارسی صراحتاً به فاعل(نهاد) بودن کلماتی که با «را»ی مالکیت می‌آیند تأکید کرده‌اند.

استاد بهار در جمله‌هایی مانند «خواجه‌ای را بنده‌ای بود» یا «یکی را از ملوک فارس انگشتری گرانمایه بود.» نقش کلماتی چون «خواجه» و «یکی» را فاعل(نهاد) دانسته‌اند نه متمم.(سبک شناسی، ملک‌الشعرای بهار، چاپ زوار، ،۱۳۸۸جلد سوم ص۱۴۱)

  با درود و بدرود

پاسخ استاد: درود بر شما و سپاس از پی‌گیری‌تان و تذکراتی که ارائه کرده‌اید.

من در عرصه‌ی دستور هیچ مدرکی را بالاتر از آزمون‌های تجربی و نتیجه‌گیری‌های عقل محور نمی‌شناسم و سعی کردم بر این پایه به شما بزرگوار اثبات کنم که با این سخن حتی اگر قدما آن را مطرح کرده‌باشند موافق نیستم. روش تألیف و جستجوی من و استاد غلامرضا عمرانی در کتاب راهبرد‌های یاددهی-یادگیری زبان فارسی، همین شیوه‌ی علمی و عقل محور و آزمون‌پذیر بوده‌است. دلبستگی شما را به تصورات دستوری قدما و ادبای سترگ محترم می‌شمارم و این دفتر را به پایان می‌رسانم زیرا آن‌چه برای شما مدرک اثبات مدعاست برای من و بسیاری از جویندگان و دانایان علم زبان‌شناسی و دستور، گفته‌ای قابل بحث و نقد است نه مدرکی مسجل یا وحی منزل؛ بنابراین جایی برای ادامه‌ی این بحث وجود ندارد، جز سپاسگزاری دوباره از شما که برای دستورزبان فارسی دل می‌سوزانید و ارزش قائلید.

سربلند باشید!

ساختمان جمله: سیروس پورقاسمی ۲۶تیر۱۳۹۴ استان مازندران، شهر تنکابن

سلام به دوست عزیزم جناب آقای سبطی
در ادامه‌ی بحث «نهاد» یا «متمم»بودن کلماتی که بعد از آنها «را»ی مالکیت می‌آید خدمت شما معروض می‌دارم که در پست دوم فروردین ۱۳۹۴در پاسخ حقیر نوشته‌بودید «به این نکته توجه داشته باشیم که «را»ی مالکیت هم باید در یکی از مجموعه‌های دستوری زبان بگنجد؛ یعنی اسم، صفت، نقش‌نما یا… باشد؛ بی‌شک این «را» نقش‌نما است و از میان نقش‌نماها هم در زیرمجموعه‌ی «حروف اضافه» می‌گنجد و نزدیکترین حرف اضافه برای آن همین «برای»یِ خودمان است.»
بنده در «نقش‌نما» بودن «را»ی مالکیت با شما هم‌نظرم. به استناد منابع دستور زبان فارسی «اصولاً همه‌ی حروف، اعم از حرف اضافه و ربط و ندا و تفسیر، نقش‌نما هستند.»(دستور مفصل، دکترخسرو فرشید ورد، چاپ سخن، ۱۳۸۲، ص ۴۴۸) لذا «را»ی مالکیت هم به اعتبار یکی از انواع «را» باید نقش‌نما به حساب آید، امّا نه از نوع حرف اضافه و نه به معنای«برای» زیرا:
اولاً : اگر چنین می‌بود مؤلف کتاب زبان فارسی سوم انسانی آن را در مبحث انواع «را» در معنای حرف اضافه‌ی «برای» می‌گنجاند، و دیگر ضرورتی نمی‌دید که از این نوع «را» با عنوان «رای» مالکیت یاد کند و جمله‌ی مناسب زیر را نمونه‌ی «را» به جای حرف اضافه‌ی «برای» ذکر نماید. «یکی را بفرستیم تا ما را خوردنی آورد.» (زبان فارسی سوم انسانی، ص ۱۸۱)
ثانیاً: در کتب معتبر دستور صراحتاً به فاعل(نهاد)بودن کلماتی که قبل از «را»ی مالکیت آمده‌اند اشاره شده‌است. در دستور زبان فارسی پنج استاد می‌خوانیم:
«هر گاه جمله به فعل«داشتن» تمام شده‌باشد و آن را به فعل «بودن» و«استن» تبدیل کنیم، در آخر فاعل لفظ «را» درآید و مسندالیه مبدل به مفعول گردد. مثلاً در این عبارت «عنصری اشعار بسیار داشت.» گوییم: «عنصری را اشعار بسیار بود.»… و هر گاه جمله به فعل«بودن» تمام شده و فعل دارای مفعول باشد، اگر بخواهیم فعل«بودن» را به داشتن تبدیل کنیم، فقط «را» از آخر مفعول حذف شود و مفعول به مسندالیه مبدل گردد.» (دستور زبان فارسی پنج استاد، انتشارات واژه، سال ۱۳۷۰، ص ۲۳۴)

باقی بقایتان

پاسخ استاد: درود بر شما هم‌کار ارجمند و اهل دریافت
شاهدی که از کتاب دستور پنج استاد آورده‌اید، واژه‌هایی را که پس از «را»ی مالکیت می‌آیند، «مفعول» به شمار آورده است، نه نهاد و می‌دانیم که در نگاه قدما متمم گونه‌ای از مفعول بوده است که گاهی به آن مفعول با واسطه می‌گفتند.
نهاد دانستن واژه‌هایی که پس از «را»ی مالکیت می‌آیند با چند موضوع اساسی در دستور فارسی ناهمخوانی دارد:
۱-فعل با نهاد جاندار (انسان) در جمع و مفرد بودن باید هماهنگ باشد که با پذیرفتن فرض نهاد بودن این واژه‌ها، چنین نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود: عنصری را اشعار بسیاری بود (فعل مفرد)
/ عنصری، منوچهری و فرخی را اشعار بسیاری بود (باز هم فعل مفرد)
در حالی که «عنصری، منوچهری و فرخی» اگر به واقع نهاد این جمله بودند، لزوماً باید فعل جمله به شکل جمع می‌آمد : عنصری، منوچهری و فرخی را اشعار بسیاری بودند!(نادستورمند است)
۲-با این فرض، باید نقش ضمیر‌های پیوسته را در چنین جمله‌هایی «نهاد» بدانیم و می‌دانیم که ضمیرهای پیوسته هرگز «نهاد» واقع نمی‌شوند: باکم نیست. غمت نباشد. توان رفتنمان نبود.
۳- هم‌معنا بودن دو فعل یا دو جمله هیچ دلیلی بر یکسانی آن‌ها در ویژگی‌های دستوری نیست؛ برای نمونه معنای دو جمله‌ی «او خانه دارد» و «او داری خانه است» دقیقاً یکسان اما ساختار دستوری این دو جمله کاملاً متفاوت است؛ بنابراین این‌که جمله‌ی «باکم نیست» یا «مرا باکی نیست» هم‌معناست با جمله‌ی «من باکی ندارم»، دلیلی نمی‌شود بر این‌که «م» یا «من» در دو جمله‌ی اول همان نقشی را داشته باشند که «من» در جمله‌ی سوم.
۴- «بودن» در ذهن فارسی زبان‌ها هرگز معنای «داشتن» نداشته و ندارد امّا معنای «وجود داشتن» چرا، و ما نباید در توصیف دستوری خود، برای یک فعل معنای جدید بسازیم. با همین معنای واقعی و پذیرفته‌ی «وجود داشتن» ساختار «کسی را چیزی بودن» قابل تأویل و تفسیر است:
کسی را چیزی بودن = برای کسی چیزی وجود داشتن، این «را»ی مالکیت معنایی بسیار نزدیک به «برای» دارد و اگر معنای «فقط برای» بدهد به آن «را»ی تخصیص می‌گفتند (منت خدای را…)
و در همه‌ی این موارد حرف اضافه است، امّا چون کاربرد فراوان دارد، برایش نام جداگانه‌ای نیز برساخته‌اند، همانند «واو عطف» که از انواع هم‌پایه‌ساز است، امّا چون کاربرد بسیار دارد، نام اختصاصی‌تری نیز برای آن رواج یافته است.

سرسبز باشید!

 

 

۴) گروه اســـمی: جواد مقدسی   مهر۱۳۹۴    استان تهران، شهر تهران

با سلام. در گروه اسمی «خدمت انسان‌های بزرگ»  آیا «ها» وابسته‌ی وابسته  محسوب می شود یا نه؟ اگر می‌شود، پاسخ را توضیح دهید.

پاسخ استاد: درود بر شما

بله حتماً همین‌طور است: «خدمت» هسته است؛ «انسان» مضاف‌الیه و «ها» وابسته‌ی مضاف‌الیه یا همان وابسته‌ی وابسته. «بزرگ» نیز صفت مضاف‌الیه است و دومین وابسته‌ی وابسته‌ی این گروه است.

پیروز باشید!

۱) واج، تکواژ، واژه: محمد   ۲۴شهریور۱۳۹۴         استان کرمان، شهر سیرجان

سلام می‌خواستم به‌خاطر زحماتتون تشکر کنم و یک سؤال ازتون بپرسم. کتاب ۳ محوری گاج، قسمت مربوط به تکواژ به عنوان یه نکته کلمه‌ی «همه‌یِ» رو یه تکواژ حساب آورده (ص۱۶ نکته۱۵) امّا داخل کتابتون ص۷۱ «همه یِ» رو دو تکواژی آورده. ما باید چکار کنیم؟

پاسخ استاد: درود بر شما

به نظرتان باید چه‌کار کنید؟ حرف من را بپذیرید یا نویسندگان گروه آموزشی جوکار را؟ راستش بهتر است بگویید هیچ کدام! حرف منطقی و عاقلانه را باید پذیرفت. پس لطفاً دقت کنید .چون واژه‌ی «همه» در زبان فارسی وجود دارد و هیچ فارسی زبانی قبول نمی‌کند که در کنار «همه» واژه‌ی دیگری هم داریم به نام «همه‌ی» (مثلاً مثل آشیان و آشیانه نیستند) پس «همه‌ی» از  پیوستن تکواژ معروف «همه» به تکواژ معروف‌تر « ِ » حاصل شده است و دو تکواژ است . البته این موضوع برای آشنایان با دستور بدیهی است و این اشتباه حتماً از زیر چشم نویسندگان محترم گروه آموزشی جوکار در رفته است وگرنه غیر قابل تصور است که نویسنده یا دبیری چنین سخنانی بر زبان آورد. حتماً اشتباه شده است.

۴) گروه اســـمی: جواد مقدسی      ۳مهر۱۳۹۴    استان تهران، شهر تهران

با سلام و خسته نباشید

۱- «متصوفه» مشتق است یا ساده؟ ۲- «بررسی» مشتق است یا مشتق-مرکب؟ ۳- «پاکستان» مشتق است یا ساده؟ ۴- لطفاً توضیح دهید که در جمله‌ی زیر آیا عبارت «باغ منجمد و رمز آلود » بدل است یا نه: «بهار جاویدان ، باغ منجمد و رمز آلود، در این رنگ‌ها ونقش‌های کاشی‌ها جای دارد. » ۵- شما در صفحه ی ۶۷ کتاب راهبردهای یاد‌گیری و یاددهی زبان فارسی نوشته‌اید که در گروه اسمی «همه‌ی کتاب‌ها» کلمه‌ی «همه» را به‌عنوان هسته‌ی گروه اسمی در نظر گرفته‌اید امّا درکتاب زبان فارسی  نشر دریافت صفحه‌ی ۱۱۱ (جلد دوم) نوشتید که «همه» در ترکیب «همه‌ی کتاب‌ها» صفت مبهم است حال کدام درست است؟

 

پاسخ استاد: درود بر شما دوست اهل دریافت

۱- ساده   ۲- مشتق   ۳- مشتق   ۴- بله بدل است    ۵- در کتاب راه‌بردهای زبان فارسی، من و استاد عمرانی نظرات علمی خود را بیان کرده‌ایم که در موارد نادری طراح کنکور خلاف آن می‌اندیشد؛ امّا در کتاب تک‌جلدی زبان فارسی خواننده را برای پاسخ گفتن به سؤالات طراح کنکور آماده کرده ایم.

سربلند باشید!

گروه اســـمی جواد مقدسی     ۸شهریور۱۳۹۴    استان تهران، شهر تهران

سلام. می‌خواستم بدونم که در گروه اسمی «آقای افشاری» اگر واژه «افشاری» نام خانوادگی فردی باشد و می‌دانیم در ترکیب «مهندس افشاری» افشاری به عنوان اسم در نظر گرفته می‌شود، حال ترکیب «آقای افشاری» وصفی است یا اضافی؟

پاسخ استاد: درود بر شما

همان‌طور که خودتان به نتیجه رسیدید، ترکیب اضافی است و به طور کلی «نام‌های خانوادگی» اسم هستند نه صفت.

پیروز باشید!

ترکیبی از این چهار مبحث: رضا نصیری ۱۴مرداد۱۳۹۴ استان فارس، شهر فیروزآباد

با سلام و درود خدمت جناب آقای دکتر هامون سبطی. من رضا نصیری دانش آموز کنکوری ۹۵ رشته تجربی هستم. از آبان ماه سال گذشته شروع به خواندن کتاب‌های شما کردم. پس از ۲ یا ۳ ماه تغییر عجیبی در وضعیت درسی‌ام ایجاد شد و در هنگام خواندن کتاب‌های شما به اشکالاتی از دید خودم رسیدم که به قرار زیر است و خیلی خوش‌حال می‌شوم با وجود مشغله‌ی کاری ما شهرستانی‌های عاشق تحصیل و موفقیت را هم دریابید و به نکات من پاسخ دهید:
در همه موارد زیر کتاب همایش چاپ نهم و کتاب زبان فارسی چاپ پنجم است.
۱- در صفحه ۶۷ جلد اول کتاب همایش ادبیات چاپ نهم واژه ‌ی « حلقه»، ساده در نظر گرفته شده است. در‌حالی که آیا حلقه مانند حلق دایره‌ای نیست ؟!!! دیگر چون می‌دانم شما تنها با گفتن یک جمله توسط من متوجه می‌شوید دیگر روده‌درازی نمی‌کنم .
۲- آیا «وارونه » از وارون + ه تشکیل شده است یا وارون و وارونه دو شکل یک کلمه‌اند؟ در صفحه‌ی ۷۰ کتاب همایش آن را ساده در نظر گرفته است.
۳-فکر می‌کنم کتاب زبان فارسی نشر دریافت زیاد زیاد به‌روز نیست، مثلاً تست‌های کنکور‌های جدید را ندارد یا زیاد منطبق بر روند کنکور نیست. مثلا ًمن با خواندن این کتاب در همه‌ی مباحث تقریباً مسلط شده‌ام اما هنوز نمی‌توانم تست‌های زبان فارسی در شعر را حل کنم، مثلا تشخیص متمم یا مفعول و …
۴- مبحث تشدید در درس ویرایش زبان فارسی، کمی در این باره که نظر طراح کنکور و کنکور در هر مورد چه است و ما باید چه کار کنیم گنگ است!
۵- در توضیحات درس ویرایش گفته‌اید اگر اسمی عربی مشتق شود، دیگر فارسی است امّا در خودآزمایی ۱ درس ۱۸ کتاب درسی واژه سخاوتمند آمده است و در کتاب راهنمای معلم این کلمه را دخیل بی‌نشان به حساب آورده است؛ لطفاً کمی در این باره توضیح دهید.
۶- با خواندن چندباره مطلب بدل امّا هنوز نتوانسته‌ام تفاوت ملموس بدل و جمله معترضه را درک کنم، لطفاً …
من چند تا اشکال درسی نیز داشتم که در پیام بعدی برایتان ارسال می‌کنم؛ در ضمن لطفاً پاسخ را برایم ایمیل کنید چون فرصت ندارم سایتتون رو بگردم.

پاسخ استاد: درود بر شما آقا رضا
پرسش‌هایتان نشانه‌ی هوشیاری و کوشیاری شماست که نتیجه ای درخشان را در انتظارتان نشانده است!
۱- مشکل همینجاست که «ـه» تأنیث عربی در زبان فارسی به «ـه» تبدیل شده و «ـه» یکی از مهم‌ترین پسوندهای فارسی است و در واژه‌هایی مانند «جامعه» ، «مبارزه» یا «حلقه» باید به تاریخچه‌ی ریشه‌ی واژه توجه داشت تا متوجه شد که این واژه‌ها دخیل عربی هستند و «ه» در پایان آن‌ها، از ابتدا وجود داشته است.
۲- بله- با نظر شما موافقم و این اشتباه در چاپ‌های اخیر برطرف شده‌است. آفرین بر شما!
۳- مشکل از قانون‌گریزی طراح کنکور است، زیرا در روش‌نامه‌ی کتاب درسی، آشکارا آمده است که منظور این کتاب، بررسی اشعار و متون کهن فارسی نیست. امّا برای پوشش این اشتباه طراح، کتاب تست و نکته‌ی زبان فارسی در حال تألیف است و پاییز به دستتان می‌رسد.
۴-در مورد تشدید اگر پرسشتان را روشن‌تر و با ذکر مثال بپرسید، پاسخ خواهم داد.
۶- تفاوتش خیلی ساده است: «بدل» یک گروه اسمی است، اما جمله‌ی معترضه، جمله است و فعل دارد. (البته استثناهایی هم هست اما خیلی رایج نیست)

 

ساختمان واژه‌ها: محمد آقامیری ۱۱خرداد۱۳۹۴ استان اصفهان، شهر اصفهان
سلام
۱- «روا» به معنی جایز، چند تکواژ است و در «فرمان‌روا» چرا دو تکواژ است؟

۲- در مورد کلمه «چارقد»، بنده در لغت‌نامه معنی روسری و معجر دیده‌ام.

«روا» از بن «رو» و پس‌وند «ا» تشکیل شده است، یعنی امری که باید برود و جاری گردد و «ناروا» یعنی آن‌چه نباید اتفاق بیفتد(یکی از معنی‌های «رفتن»، اتفاق افتادن بوده است)

«چارقد» یا «چهارقد» پارچه‌ای مربع شکل است که به عنوان روسری به کار می‌رود و چون از هر چهارطرف به یک قد و اندازه است به آن چهارقد می‌گویند.

موفق باشید!

ساختمان جمله: مائده امیری ۱۴خرداد۱۳۹۴ استان تهران، شهر تهران
ضمن عرض سلام و تشکر از بزرگواری شما در پاسخ‌های بی شائبه و دقیقتان، سؤالی در رابطه با پرسش‌های ادبیات و زبان فارسی خارج از کشورسال ۹۳دارم.در سوال ۱۶  دفترچه یc،از ما خواسته شده تعداد فعل‌هایی را که با افزودن پیشوند به آنها تغییرمعنایی دارند، محاسبه کنیم.این فعل ها از این قرارند: بستن، گذشتن، گشتن، افراشتن، داشتن، انداختن، خاستن، افکندن، آمدن، آمیختن،گزیدن پاسخ طبق کلیدی سازمان سنجش و نیز پاسخ تشریحی شما تعداد درست ‘پنج’فعل است و در پاسخ تشریحی شما فعل های «گذشتن،گشتن،داشتن، انداختن و آمدن» فعل های مورد نظر سؤال است و تعدادشان نیز پنج می‌باشد. سؤال من این است که چرا فعل«افکندن» با افزودن پیشوندی مثل «بر» تغییر معنایی ندارد؟ در فرهنگ لغت عمید فعل برافکندن مترادف فعل برانداختن در نظر گرفته شده و می‌دانیم که افکندن هم، هم‌معنی انداختن است.آیا این تشابه معنایی دلیل عدم انتخاب فعل افکندن به عنوان فعلی که با پیشوند تغییر معنایی خواهد داشت شده است؟! خواهشمندم گمراهی مرا در این سؤال بزدایید و پاسخ سؤالم را مبذول فرمایید.

پیشاپیش از یاری و بذل توجهتان سپاس گزارم.
در پناه حق و همچنان پیروز باشید!
پاسخ استاد: درود بر شما خانم امیری
تمام شک و گمان‌ها از این بیت فردوسی بزرگ ناشی شده است:
برافکندم از نظم کاخی بلند / که از باد و باران نیابد گزند
«برافکندن» در این‌جا خلاصه‌شده‌ی «پایه برافکندن» است یا همان «پایه‌ریزی کردن» و تفاوتی ندارد که بگوییم پایه‌ی کاری را افکنده‌ایم یا پایه‌ی کاری را برافکنده‌ایم. اگر فردوسی می‌گفت: «و افکندم از نظم کاخی بلند / که از باد و باران نیابد گزند» باز هم بیتش پذیرفتنی بود و «افکندن» همان معنای «برافکندن» را می‌داد.

سربلند باشید!

واج، تکواژ، واژه: رضا حبیبی خلردی    ۶خرداد۱۳۹۴    استان مازندران، شهر ساری

سلام استاد خسته نباشید.ببخشید شما در جواب پاسخ پرسش یکی از دانش آموزان گفتید «خسته» یک تک‌واژ هست ولی در تست ۱۶ ادبیات ریاضی ۹۳ داخل کشور «خسته» دوتا تکواژ حساب شده.یه سؤال دیگه: توی کتاب زبان فارسی تک جلدی نوشتین: یت،ات و ین را به دلیل کاربرد فراوان به رسمیت می‌شناسیم و در شمارش تکواژها به‌حساب می‌آوریم ولی در پاسخ یکی از سؤالهای
دانش آموزان در چهارم خرداد گفتید این نشانه‌های جمع تکواژ جدا به‌حساب نمیان.لطفاً توضیح بدید. شرمنده زیاد شد.ممنون.

پاسخ استاد: درود بر شما و سپاس از پرسش‌های به‌جایتان جناب خلردی
۱- با توجه به اینکه واژه‌ی «خسته» در متن ترجمه‌ی خطبه‌ی جهاد در معنای «زخمی» به کار رفته است، طراح کنکور این واژه را مشتق گرفته است که البته سؤال بسیار سلیقه‌ای و غیر استاندارد است و
فقط بافت زبانی مشخص می‌نماید که «خسته» را ساده بدانیم یا مشتق.
۲- متأسفانه من این پاسخ را پیدا نکردم تا اصلاح نمایم. مطمئناً منظور واژه‌ی جداگانه بوده است نه تکواژ.

سرافراز باشید!

ساختمان واژه‌ها : پارسا ۲۷اردیبهشت۱۳۹۴ تهران، شهر تهران
سلام استاد گرامی
۱- در «برخوردار »، «برخورد» چند تکواژ آزاد دارد؟ ۲- «هم» کی تکواژ آزاد است؟!

پاسخ استاد:درود بر شما آقا پارسا
۱- «بر» در «برخوردار» به‌طوراستثنا پیش‌وند نیست، زیرا معنای «میوه و محصول» می‌دهد، پس تکواژ آزاد است، یعنی «برخوردار» دو تکواژ آزاد دارد و یک تکواژ وابسته.
۲- «هم» هرگاه در ساختار یک واژه به عنوان پیش‌وند به کار رود تکواژ وابسته است و در غیر این‌صورت تکواژ آزاد.

جمله‌ی ساده و اجزای آن : علی ۲۹اردیبهشت۱۳۹۴ استان بوشهر، شهر بوشهر
درود
در کتاب زبان فارسی نشر دریافت در صفحه ۱۷۷ قسمت تمرین، جمله‌ی زیر نوشته شده است:
پرچم ایران در کنار پرچم دیگر کشورها افراشته بود.
در پاسخنامه‌ی تمرین ، سه جزئی گذرا به مسند نوشته شده است.
آیا نمیشود گفت : پرچم ایران در کنار پرچم دیگر کشور ها افراشته قرار داشت / وجود داشت / حضور داشت.
لطفا توضیحی کامل و مفید در این باره دهید.
سپاس فراوان

پاسخ استاد: درود بر شما علی آقا
دقت داشته باشید که ما همیشه ساده‌ترین و سرراست‌ترین معنا را ملاک بررسی دستوری قرار می‌دهیم؛ وقتی می‌گوییم «پرچم ایران افراشته بود» معنای ساده و سرراست آن این است که «پرچم ایران پابرجا و بلند بود» نه این‌که «پرچم ایران بلند قرار داشت». البته می‌شود از هر هزاربار، یک‌بار هم این معنای استثنایی را از جمله‌ی «پرچم ایران افراشته بود» برداشت کرد، امّا در بررسی‌های دستوری، معنای استثنایی ملاک کار نیستند.
پس این‌که «قرار داشت» را می‌توانیم جای «بود» بیاوریم، ملاک نیست؛ باید ببینیم آیا در حالت عادی چنین معنایی از «بود» برداشت می‌شود یا خیر.

گروه اسمی : امیر ۱۸اسفند۱۳۹۳ استان تهران، شهر تهران
با سلام و عرض ادب خدمت دکتر سبطی عزیز؛
ببخشید بنده در درک فرق بین صفت و متمم در بعضی موارد خاص مشکل دارم!
یعنی مثلا مردمِ به پیری نشسته.
چرا اینجا به پیری متمم اجباری فعل نباید باشه؟ چرا صفت محسوب میشه؟
این مثال توی کتاب زبان فارسیتون بود همونجایی که میگه مردمِ زود به پیری نشسته، اینجا زود نقشه قیدِ صفت‌و داره

پاسخ استاد: درود بر شما آقا امیر
لطفاً دقت کنید که پس از «مردم» کسره می‌آید؛ پس باید یک صفت (یا مضاف‌الیه)در ادامه کسره بیاید؛ یعنی «نشسته» در این‌جا فعل نیست، بلکه صفت مفعولی است؛ بنابراین «زود» قید صفت و «پیری» متمم این صفت است.

سربلند باشید!

سیروس پورقاسمی ۲فروردین۱۳۹۴ استان مازندران، شهر تنکابن

سلامی چو بوی خوش آشنایی
جناب آقای سبطی عزیز
از نکته‌سنجی‌های شما در پاسخنامه‌ی تشریحی کنکور ادبیات خارج از کشور ۱۳۹۳ بهره‌ها بردم.
تنها ذکر یک نکته را لازم می‌بینم . در پاسخ به سؤال ۱۴ مرقوم داشته‌اید «در گزینه‌های سوم و چهارم «را» به معنای «برای» است، بنابراین عقل و بندگان متمم به شمار می‌آیند.»
به نظر می‌آید که «را» در گزینه های سوم و چهارم «را»ی مالکیت باشد که در این صورت دو واژه ی «عقل» و «بندگان» نهاد هستند نه متمم. شکل امروزی و دستورمند این دو مصرع چنین است: «عقل با عشق زور پنجه ندارد» و «بندگان از حکمت گزیر و گریز ندارند.» نه این که «برای عقل زور پنجه نیست» یا «برای بندگان از حکمت گزیر نیست» که هیچ کدام جمله‌ای معیار در فارسی امروز نیستند. در کتاب زبان فارسی سوم انسانی صفحه ۱۸۱ در تعریف «را»ی مالکیت آمده است: نشانه‌ی مالکیّت:در این کاربرد، همیشه با فعل «بودن » و مشتقّات آن مى آید:
ما به فلک مى رویم، عزم تماشا که راست؟ (مولوى)
مشنو اى دوست که غیر از تو مرا یارى هست. (سعدی)
اگر مردم را با گوهر اصل گوهر هنر نباشد، صحبت هیچ کس را به کار نیاید. (قابوس‌نامه)
کافرى را غلامى بود صاحب گوهر. (کشف الاسرار)
از صبوری شما دوست فرزانه سپاسگزارم. من اصراری در قبولاندن نظر خویش ندارم. شاید حق به دست شما باشد.

ارادتمند سیروس پورقاسمی

پاسخ استاد: درود بر شما هم‌کار اهل دریافت و اندیشه
تمام توضیحات شما دوست گرامی درست اما به این نکته توجه داشته باشیم که «را»ی مالکیت هم باید در یکی از مجموعه‌های دستوری زبان بگنجد؛ یعنی اسم، صفت، نقش‌نما یا… باشد؛ بی‌شک این «را» نقش‌نما است و از میان نقش‌نماها هم در زیرمجموعه‌ی «حروف اضافه» می‌گنجد و نزدیکترین حرف اضافه برای آن همین «برای» خودمان است.

سربلند باشید!

پرسش از تکواژ و واژه: حانیه ۱ خرداد ۱۳۹۴ استان تهران، شهر تهران
سلام. ببخشید استاد کلمه هایی که جمع مونث هستند رو باید یک تکواژ حساب کنیم یا دو تا؟
و اینکه آیا کلمه‌ی «خسته» یک تکواژ است؟

ممنون

پاسخ استاد:درود بر شما
نشانه‌ی تأنیث عربی (ـه) در پارسی معنا و کاربرد ندارد، پس تکواژ نیست و واژه‌های مؤنث عربی در زبان پارسی، یک تکواژ دارند و ساده‌اند. «خسته» در پارسی امروز یک تکواژ است و در دستور تاریخی ۲ تکواژ.

سربلند باشید!

grapevine separator line jodakonande 02

 پرسشهای دسته‌بندی شده‌ی گذشته:

۱) واج، تکواژ، واژه

 

۱-سؤال دانش‌آموز: سلام لطفاً تغییرات کتاب زبان فارسی چاپ ۹۱ که برای کنکور ۹۳ هست رو در سایت قرار بدهید.
پاسخ استاد: درود. تغییرات اصلی همان تست‌های آزمون سراسری سال ۹۰ و ۹۱ به‌همراه پاسخ تشریحی آن‌هاست که در بخش تست‌های تکمیلی در سایت قرار گرفته است.
۲-سؤال دانش‌آموز: با سلام، پاسخ بفرمایید که:
۱- واژه «مانند» به هنگام اضافه‌شدن به واژه دیگر چند تکواژ است؟ مانند گل
۲- این واژه به شکل «مانند» چند تکواژ است؟ (قاسم چ. (بهمن‌ماه ۹۱))

پاسخ استاد: درود بر شما: پاسخ پرسش ۱: دو تکواژ و یک واژه (مانندِ گل) «مانندِ» یک واژه با دو تکواژ است (حرف اضافه‌ی مرکّب است همچون درباره‌یِ، طیِ، غیرِ و …)
پاسخ پرسش ۲: باز هم دو تکواژ: مان + ـَ نده (پس‌وند صفت فاعلی)

پایدار باشید!

۳-سؤال : درود استاد سبطی، با اجازتون چند تا سؤال داشتم:
الف) بیهوده ساده‌س؟
ب) در میانِ ۳ تکواژ حساب میشه؟ اگر آره چرا مثل «برایِ» کسره جزو خودش نیست تا دو تکواژ شه؟ و همین «در میانِ» چند واژه‌س؟
پ) ایستادن ۲ تکواژه؟
منتظر جوابتون هستم! (پوریا الف. (آبان‌ماه ۹۱))

پاسخ استاد: الف) بله واژه‌ای ساده است.
ب) دقت کن آقا پوریا «برایْ» معنی ندارد، پس نمی‌شود «ـِـ» را از پایان آن حذف کرد؛ یعنی اگر بخواهیم «برایِ» را به «برایْ» و «ـِِ» تجزیه کنیم، جزو اول این تجزیه بی‌معنی است؛ اما «میان» معنا و کاربرد دارد؛ بنابراین، در میانِ: در + میان + ـِ
البته «در میانِ» سه واژه‌است که هریک، یک‌تکواژ دارند: در / میان / ــِـ

۴-سؤال دانش‌آموز: با سلام خدمت استاد!
۱- «می‌بینمشان» گذشته از آن که دو گروه اسمی و فعلی است، چند واژه است یعنی با توجه به آن‌که مفهوم آن این است که من آن‌ها را می‌بینم، آیا را هم در مفعول مجرد واژه است؟

پاسخ استاد: درود بر شما هم‌کار بزرگوار و اهل نظر.
۱- پاسخ پرسش نخست شما منفی است؛ در دستور توصیفی می‌توان گاهی از معنا کمک گرفت اما نباید در بررسی ساختار دستوری جزئی از زبان، ساختارِ جزئی را بررسی کرد که معادل معنایی آن است؛ برای نمونه دو جمله‌ی «او کتاب دارد.» و «او دارای کتاب است.» معادل معنایی هستند اما ساختارشان یکسان نیست؛ بنابراین «می‌بینمشان» جمله‌ای است که از دو گروه تشکیل شده‌است؛ گروه فعلی و گروه اسمی که هریک از این دو گروه از یک واژه تشکیل شده‌اند: ۱- می‌بینم ۲- ـِ شان

سرسبز و دلشاد باشید!

۵-سؤال دانش‌آموز: سلام. آقای دکترسبطی باتشکر از زحمات شما. یه سؤالی داشتم که خدمتتون عرض می‌کنم. کلمه‌ی «لغات» مگه جمع مؤنث سالم نیست و از «لغت + ات» تشکیل نشده‌است؟ هم‌چنین کلمه‌ی «روایات». پس چرا یک تکواژ هست؟ (احمد ح. (دی‌ماه ۹۰))

پاسخ استاد: درود بر شما. راستش گفته‌ی شما کاملاً درست است، اما در زبان عربی نه زبان پارسی. در زبان عربی هنگام پیوستن «ات» به واژه‌ای که «ـه» تأنیث دارد، این «ـه» می‌افتد؛ اما در زبان پارسی چنین قاعده‌ای وجود ندارد و ما چنین اسم‌های جمع‌‌بسته‌شده‌ای را که «ت» از پایان آن‌ها افتاده است، دیگر قابل تجزیه نمی‌دانیم.

پیروز باشید!

۶-سؤال دانش‌آموز: با عرض سلام و تشکر دو سؤال از شما داشتم: اول این که با توجه به یک تکواژ شمرده‌شدن لغات،آیا جمع‌های مونث سالم دیگر مانند کلمات و … هم یک تک‌واژاند؟
پاسخ استاد: بله واژه‌هایی مانند کلمات، آیات، شکایات و … را یک تکواژ به‌شمار بیاورید.

۷-سؤال دانش‌آموز: استاد بزرگوار سلام!
۱- آیا کلمه‌هایی مثل «دستبند» یا «زنبور» از نظر نوع باید آن‌گونه که تلفظ می‌شوند نوشته شوند؟
۲- کلمه‌ی «این‌طور» چند واژه و چند تکواژ است؟

پاسخ استاد: درود بر شما دوست خوب ما!
۱- نظر طراحان آزمون سراسری تاکنون بر این بوده‌است که تا جای ممکن، به شکل نوشتاری واژه‌ها وفادار بمانند و فرایندهای آوایی را درنظر نگیرند، پس بهتر است در آزمون سراسری «ت» دست‌بند در واج‌نویسی به‌حساب بیاید و در واژه‌ای «زنبور» نیز /ن/ به /م/ تبدیل نشود.
۲- «این‌طور» یک صفت اشاره است و یک واژه به‌شمار می‌آید که از دو تکواژ تشکیل شده‌است.

لحظه‌هاتان پربار!

۸-سؤال دانش‌آموز: با عرض سلام و خسته نباشید، چند سؤال داشتم:
۱) بهتر، ‌مهتر،‌کهتر، مجموعه، مؤلفه و استادانه چند تکواژند؟
۲) نه‌تنها یک واژه‌ی مرکب است یا دو واژه؟
۳) واژه‌های آدمیان، خانمان، سمبلیک، کوهان و جانان چند تکواژند؟
۴) در ۲ جمله‌ی:«شما پرنده را می‌پرانید» و «او پرنده را می‌پرانید» واژه‌ی «می‌پرانید»، چند تکواژ است؟
خیلی ممنون می‌شم اگه به سوالاتم جواب بدین.
پاسخ استاد: درود بر شما که پرسش‌هایتان نشانه‌ی مطالعه‌ی دقیق و تلاس بسیارتان است.
بهتر، مهتر، کهتر: دوتکواژ
مجموعه و مؤلفه: یک تکواژ («ـه» تأنیث در تکواژهای فارسی به حساب نمی‌آید.)
استادانه: دو تکواژ (استاد+ انه)
نه‌تنها: یک واژه است با دو تکواژ
آدمیان: آدم+ ی+ ان // خانمان: یک تکواژ // سمبلیک: یک تکواژ // کوهان: دوتکواژ // جانان: دو تکواژ.

۹-سؤال دانش‌آموز: آقای دکتر با تشکر از این که امکان دسترسی بهتون رو برامون این‌جا ایجاد کردین سؤالاتمو می‌پرسم!
۱- پشتوانه مشتق است یا ساده؟
پاسخ استاد: درود بر شما! ساده است.

پیروز باشید!

۱۰-سؤال دانش‌آموز: با عرض سلام و خسته نباشید خدمت آقای دکتر سبطی! من درباره‌ی تکواژها سؤال داشتم. ممنون می‌شم اگه جواب بدین! واژه‌های «همگنان»، «منش» و «پیچ‌گوشتی» قابل‌تجزیه هستن یا نه و اگه تجزیه میشن چه‌جوری هست؟

پاسخ استاد: درود بر شما، دوست خوب! اگر کتاب‌های زبان فارسی نشر دریافت را مطالعه کنید، دست‌کم پاسخ دو سؤال از میان سه سؤالتان برایتان روشن می‌شود. این را از آن نظر می‌گویم که بدانید در آینده و با ادامه‌ی مطالعه‌ی این کتاب‌ها، پاسخ بسیاری از این‌گونه سؤال‌ها را خودتان خواهیدیافت و دیگر نیازی به اظهارنظر من یا دیگری نیست؛ و اما جواب پرسش‌های شما:
همگنان: هم (پیش‌وند) + گن (گون) + ان (نشانه‌ی جمع)
منش: واژه‌ی ساده است و تجزیه نمی‌شود.
پیچ‌گوشتی: واژه‌ی ساده است و تجزیه نمی‌شود.

پیروز و سرزنده باشید!

۱۱-سؤال دانش‌آموز: سلام و خسته نباشید خدمت شما دکتر سبطی! البته امیدوارم شماهم مثل ما هنوز خسته‌نشده‌باشید چندتا سؤال داشتم که اگه جواب بدین ممنون میشم:
۱) «سینما» یه واژه ساده است؟ نمیشه بگیم سی + نما؟
۲)پیران ویسه چرا یه واژه ساده نیست؟
ممنون اگه توضیح بدین! (مریم (خردادماه ۹۰))

پاسخ استاد: درود بر شما دوست پرتلاش ما. من سال‌هاست که خسته نشده‌ام چون هر سال همراهان خوب و دل‌زنده‌ای مانند شما داشتم و خواهم‌داشت. امیدوارم که در تمام زندگی نستوه و خستگی‌ناپذیر و پابرجا باشی!
۱- «سینما» واژه‌ای اروپایی است (Cinema). فکرمی‌کردم فقط شاگردان من از این اشتباه‌ها می‌کنند!
۲- «پیرانِ ویسه» یعنی «پیران» پسرِ «ویسه» مانندِ «رستمِ دستان» یا «ناصرِ خسرو»

۱۲-سؤال دانش‌آموز: سلام استاد!
کوله مشتق است یا ساده؟ تو لغت نامه معین نوشته کول+ه، درسته؟

پاسخ استاد: درود بر شما دوست با محبت ما، امیدوارم که از دقت‌هایی که به خرج می‌دهید و زحماتی که می‌کشید نتیجه‌ای ارزنده حاصل کنید.
بله، هنوز هم واژه‌ی «کول» به معنای «پشت و دوش» در فارسی کاربرد دارد، و «کوله» یعنی باری که بر «کول» می‌کشند.

پیروز باشید!

۱۳-سؤال دانش‌آموز: با درود خدمت شما استاد عزیز. در آموزش واژه‌شناسی هر حرف یک واژه محسوب می‌شود. آیا وقتی‌که، زمانی‌که و … که حرف ربط وابسته‌ساز هستند بر روی هم یک واژه محسوب می‌شوند یا هر کدام مجزا (وقت + ی + که) و …

پاسخ استاد: درود بر شما دوست بزرگوار. نظر شما درست است، هر حرفِ دستوری یک واژه است.

سپاسگزارِ دقت نظرتان!

۱۴-سؤال دانش‌آموز: سلام استاد! خسته نباشید.
«پشتیبان» و «دلاور» از نظر ساختمان چگونه‌اند (سعید ن. (دی‌ماه ۹۰))

پاسخ استاد: درود بر شما دوست تیزبین و اهل دریافت.
هر دو واژه مشتق هستند. پشتیبان: پشت (آزاد) + بان (وابسته) در این‌جا به نظر می‌آید که «یـ» افزایش آوایی باشد، زیرا نه نقش دستوری دارد نه ممیّز معناست، پس بهتر است که تکواژ به شمار نیاید.
دلاور: دل (آزاد) اور (وابسته) در این‌جا «اور» پس‌وند دارندگی است نه بن مضارعِ «آوردن». در واژه‌های «تناور» و «تکاور» نیز این پس‌وند به‌کار رفته‌است.

دانا و توانا باشید!

۱۵-سؤال دانش‌آموز: سلام آقای سبطی، می‌خواستم بدونم تجزیه‌ی «میزبانی» به تکواژها چجوریه؟ (آیا «میز + بان + ی» درسته؟!) ممنون! (محمدرضا خ. (آذرماه ۹۰))

پاسخ استاد: درود بر شما و آفرین به شما به‌خاطر این پرسش‌ خوب! واژه‌ی «میزبان» هیچ ارتباطی با میز و صندلی ندارد! این واژه تغییریافته‌ی واژه‌ای باستانی است و امروزه تجزیه نمی‌شود؛ بنابراین:
میزبانی: میزبان (آ) + ی (و) مشتق (۲ تکواژ)

همیشه جوینده و یابنده باشید!

۱۶-سؤال دانش‌آموز: من کتابای شما رو نخوندم ولی تعریفشو شنیدم، من به ادبیات علاقه دارم و درصدام هم معمولاً خوب میشه تو آزمونای آزمایشی ولی الان خیلی احساس سردرگمی می‌کنم تو مبحث ساختمان واژه و به تبعش شمارش تکواژ و نیاز به یه منبع قابل اعتماد دارم، آیا می‌تونم رو این سایت و شما برای گرفتن پاسخ سؤالاتم حساب کنم؟ الانم دو تا سؤال دارم: «برخورد» و «درهم شکستن» ساختمانش چیه؟ آخه هر کی یه چیز میگه. (شهریورماه ۹۱)

پاسخ استاد: درود بر شما؛ قبل از پاسخ‌دادن به پرسش‌تان باید بگویم که بله می‌توانید،‌ اصلاً فلسفه‌ی راه‌اندازی این تارنما، رساندن کمک آموزشی به کسانی بوده‌است که سزاوار نام دانش‌آموز باشند؛ مانند شما دوست خوبِ ما! به شرطی که هرچه سریع‌تر به قسمت خشت اول (مشاوره‌ی آموزشی) مراجعه کنید. آن‌جا سفارش‌های مهمی را با شما در میان گذاشته‌ام- به رهنمودهای دیگر استادان نیز حتماً توجه کنید. همیشه نمی‌توان به این سادگی به این اشخاص دست‌رسی داشت- و حالا پاسخ دو پرسش شما:
۱- برخورد: بر (پیش‌وند، تکواژ وابسته) + خورد (بن‌ماضی، تکواژ آزاد)، «برخورد» واژه‌ای مشتق است.
۲- درهم شکستن: در (حرف اضافه، تکواژ آزاد) + هم (در این‌جا اسم مبهم است، تکواژ آزاد) + شکست (بن ماضی، تکواژ آزاد) + ـَ ن (پس‌وند، تکواژ وابسته)، «درهم شکستن» واژه‌ای مشتق-مرکب است.

۱۷-سؤال دانش‌آموز: سلام خدمت جناب آقای سبطی! ببخشید می‌تونم خواهش کنم بهم بگید تو هر کدوم از کلمه‌های (روزی‌ده) و (اراده) چند صامت وجود داره؟ ممنون می‌شم! (عرفانه (مهرماه ۹۰))

پاسخ استاد: درود بر شما. دوست خوب اگر مطالعه‌ی کتاب زبان فارسی نشر دریافت را در برنامه‌ی هفتگی‌ات گنجانده باشی، بعید می‌دانم پاسخ دادن به چنین سؤال‌هایی برایت دشوار باشد؛ اما به‌هرحال پاسخ پرسش شما این است:
روزی ده / ر + و / ز + ی / د + ـِ + ه : ص + م / ص + م / ص + م + ص
اراده: ء + ـِ / ر + ا / د + ـِ : ص + م / ص+ م / ص + م
«ده» در پایان «روزه ده» بن مضارع مصدرِ «دادن» است و می‌دانیم که در این بن مضارع واقعاً صامت «ه» به‌کار می‌رود؛ برای نمونه می‌گوییم می‌دهَد، بدهیم و …؛ پس «ه» در این‌جا صامت است و صدای «ـِ» نمی‌دهد برعکس «اراده» که در آن «ه» برابر است با «ـِ». برای توضیح بیشتر به تمرین صفحه‌ی ۳ کتاب زبان فارسی نشر دریافت مراجعه کن.

پیروز باشید!

۱۸-سؤال دانش‌آموز: با سلام خدمت شما آقای سبطی! من یه سؤالی در مورد شمارش واج‌ها داشتم! یه مقدار گیج شدم چون معلممون میگن که مثلاً کلمه‌ی «ماهیت» ۷ واج دارد ولی شما تو کتابتون نوشتین ۸ تا! من حرف شما را قبول دارم ولی توضیح معلممون رو هم نمی‌تونم رد کنم. خواستم از شما بپرسم تو کنکور کدومشو باید بزنیم! مرسی! (رؤیا (دی‌ماه ۹۰))

پاسخ استاد: درود بر شما. ماجرا این است که واژه‌ای مانند «ماهیت» را هم می‌توان بدون تشدید خواند و هم با تشدید بر روی حرف «یـّ»، که اگر بدون تشدید خوانده شود، ۷ واج دارد و اگر با تشدید، ۸ واج:
ماهیت: م + ا / هـ + ی / ی + ـَ + ت
ماهیّت: م + ا / هـ +ی + ی / ی + ـَ + ت
هر دوی این واج‌نویسی‌ها درست است، اما از آن‌جا که در آزمون سراسری تلفظ رسمی واژه‌ها مورد نظر است و واژه‌هایی مانند ماهیّت، هویّت، نسبیّت و … در اصل تشدید دارند، واج‌نویسی آن‌ها با درنظر گرفتن تشدید بر روی صامت «ی»، اولویت دارد. سلام مرا به دبیر بزرگوارتان برسانید!
۱۹-سؤال دانش‌آموز: سلام کلمه هویت چند واج دارد؟ (نادیا ط. (آبان‌ماه ۹۱))

پاسخ استاد: درود بر شما؛ اگر بخواهیم آن‌را به شکل رسمی تلفظ کنیم و تشدیدِ‌ روی «یـ» را به حساب آوریم، به این شکل می‌شود:
ه + ـُ / و + ی + ی / ی + ـَـ + ت (اولین «ی» مصوتِ «i» است و «ی»های دوم و سوم، صایت «y» که تکرارِ آن‌ها باعث پیدایش تشدید می‌شود. پس ۳ مصوت و ۵ صامت دارد.) اگر نخواهیم تشدید روی «یـ» را تلفظ کنیم ۳ مصوت و ۴ صامت خواهد‌داشت.

پیروز و سرزنده باشید!

۲۰-سؤال دانش‌آموز: با سلام به آقای دکتر سبطی عزیز! آقای سبطی من یه سؤال داشتم و اونم اینه که خورد (فعل ماضی) ۳ تا تکواژ داره یا ۲ تا؟ پیشاپیش از جوابتون ممنونم! (مهیار (آذرماه ۸۹))

پاسخ استاد: پاسخ درست و علمی پرسش شما این است که تکواژهای ماضی‌سازِ زبان فارسی، از بن مضارع، بن ماضی می‌سازند. این تکواژها عبارتند از:
۱- ید؛ مثال: رِس- رسید / کِش- کشید / جَه- جهید
۲- د؛ مثال: مان- ماند / خور- خورد / رهان- رهاند
۳- اد؛ مثال: افت- افتاد / نِه- نهاد
۲- ت؛ مثال: کُش- کشت / باف- بافت
۲- ست؛ مثال: آرا- آراست / یار- یارِست (یارستن: توانستن)

از این میان دو تکواژ «د» و «ید» پرکاربردترین‌ها هستند. (این‌ها همان ed انگلیسی هستند که از فعل مضارع فعل ماضی می‌سازند! اشتراک در این تکواژهای بنیادین نشانه‌ی هم‌ریشگی زبان فارسی و انگلیسی است.) اما ازآن‌جاکه در کتاب‌های زبان فارسی دبیرستانی این تکواژها معرفی‌نشده‌اند، در آزمون سراسری، آن‌ها را نادیده می‌گیریم؛ بنابراین فعل‌هایی مانند «خورد»، «کشید» یا «افتاد» درواقع سه تکواژ هستند (بن مضارع + تکواژ ماضی‌ساز + شناسه‌ی تهی) اما در آزمون سراسری آن‌ها را دو تکواژ به‌شمارآورید.

استثنا: اگر در فعلِ ماضی، تکواژ گذراسازِ «انـ» به‌کاررفته‌باشد، براساس جدول درس گروه فعلی (کتاب زبان فارسی ۳) تکواژ ماضی‌ساز «د» یا «ید» را نیز به‌حساب می‌آوریم:
(او) خورانْد: خور + انـ + د + شناسه‌ی تهی
(او) خورد: خورد + شناسه‌ی تهی
(او) جهانْد: جه + انـ + د + شناسه‌ی تهی
(او) جهید: جَهید + شناسه‌ی تهی

برای بررسی بیش‌ترِ این نکته، به درس گروه فعلی در کتاب زبان فارسی نشر دریافت مراجعه کنید.

پیروز باشید!

۲۱-سؤال دانش‌آموز: نعمت اله دالوند ۰۲/۰۹/۹۲

سلام علیکم
با تشکر فراوان از مدیریت سایت و مدرسان عزیز و کارکنان .دو سوال داشتم ( ضروری)
۱- صفت مفعولی اگر در جمله به عنوان فعل وصفی به کار رود چند تکواژ و واژه است مثال احمد به مدرسه رفته و درس خواند
۲-الـ در کلماتی مانند القصه چه نوع تکواژی است؟
نکته : دو مورد بالا در زبان فارسی نیامده اند.

با سپاس فراوان

پاسخ استاد: درود بر شما و سپاس از پرسش های عالی‌تان!
صفت مفعولی در نقش فعل یا همان «فعل وصفی»، شخص و زمان خود را همیشه از فعل بعدی‌اش می‌گیرد، پس در زنجیره‌ی جانشینی موردی به عنوان شناسه یا نشانه‌ی زمان برای این‌گونه فعل‌ها یافت نمی‌شود ونباید در این مورد جای شناسه یا فعل کمکی را خالی (تهی) دانست؛ بنابراین فعل‌های وصفی فقط از دو تکواژ ساخته می‌شوند: «بن ماضی+ ـه»
پاسخ پرسش دوم شما این است که «الـ » هرگز در فارسی تجزیه نمی‌شود و اصلا تکواژ نیست.

۲۲-سؤال دانش‌آموز:  شهریار رضایی ۰۸/۰۸/۹۲
با سلام
آقای سبطی یک سؤال دارم «چارچوب» واژه مرکب به شمار می‌آوریم؟
از این جهت که چار در فارسی نداریم و بر اثر فرایند کاهش در خواندن به این صورت نوشته می‌شود.
پاسخ استاد: درود بر شما؛ بله واژه مرکّب است. تبدیل «چهار» به «چار» به شکلی نیست که آن را به جزئی ناشناس تبدیل کرده باشد و همه می‌دانیم که «چار» همان «چهار» است.

۲۳-سؤال دانش‌آموز:  شهریار ریاضی ۰۴/۰۸/۹۲
با سلام، درابتدا جا داره بابت تمام کتب انتشارات شما در زمینه‌ی ادبیات تشکر ویژه‌ای داشته باشم. چند تا سؤال حول کلمه‌ی آبرو پیش آمده است. در خصوص مبحث واج شماری
۱- کلمه‌ی «آبروی» را با نقش‌نمای میان واج «ب» و «ر» بخوانیم رسمی‌تر است یا بدون آن؟
۲- این کلمه باید چسبان نوشته شود یا با نیم‌فاصله؟
۳- در این بیت حافظ
ای فروغ ماه حسن از روی درخشان شما/ آب روی خوبی از چاه زنخدان شما
اکثر مصحّحان دیوان حافظ «آب» را ایهام تناسب گرفته اند (تناسب آب چاه)، از طرف دیگر هم گفته‌اند آب روی (ترکیب اضافی) هم می‌توان در نظر گرفت یعنی آب را منحصراً در معنای اعتبار و رونق بگیریم و آن وقت این ترکیب یعنی اعتبار و ارزش چهره و خود ایهام هم دارد.

با تشکر از لطف و توجه شما

پاسخ استاد: درود بر شما، سپاس از پرسش‌های ویژه‌تان!
۱- همیشه خواندن نقش‌نما، تلفظ واژه را رسمی‌تر می‌کند تا نخواندن آن؛ چند نمونه
رئیسِ‌جمهور- رئیس جمهور/ خاورِ‌میانه- خاورمیانه/
۲-اگر منظور اعتبار و حیثیت باشد، به هردو شکل درست است.
۳- من هم این را ایهام تناسب می‌دانم وآن را به شکل «آبرو» ترجیح می‌دهم.

۲۴-سؤال دانش‌آموز:  سلوی ۲۰/۰۷/۹۲
با سلام و تشکر فراوان خدمت آقای دکتر هامون سبطی، اگر لطف کنید به سؤالم جواب بدید ممنون میشم. آیا کلمه آزادی را می‌توانیم تکواژ آزاد قاموسی در نطر بگیریم؟ اگر جواب بله هست طرز تشخیص آن با آزادی که در آن تکواژ وابسته است را توضیح دهید لطفاً در ضن در کتاب زبان فارسی جلد ۱ خودتان در توضیح تکواژ آزاد قاموسی آزادی را هم نوشتید حالا من موندم چطور تشخیص بدم.
پاسخ استاد: درود بر شما. لطفاً دقت بفرمایید:
مگر«مردی» را نمی‌توان به دو شکل معنا کرد؟
۱- یک مرد ۲- مردانگی؛ خُب در حالت اول «ی» تکواژ وابسته‌ی تصریفی است و «مرد» تکواژ آزاد قاموسی. در حالت دوم نوعِ «مرد» تفاوتی ندارد اما، «ی» تکواژ وابسته‌ی اشتقاقی است (زیرا کلمه‌ای جدید با معنایی جدید ساخته است.) در مورد آزادی هم، ماجرا به همین گونه است:
آزادی:
۱- یک فردِ آزاد (نقطه‌ی مقابلِ «یک اسیر») آزاد تکواژ آزاد قاموسی است و «ی» تکواژ وابسته‌ی تصریفی (ی نکره)
۲- آزاد بودن: «آزاد» تکواژ آزاد قاموسی است و «ی» تکواژ وابسته‌ی تصریفی.

۲۵-سؤال دانش‌آموز:  صادقی ۲۶/۰۱/۹۲
واژه خویشاوندی از نظر ساختار چگونه است؟

پاسخ استاد: از آن جهت که در واژه‌ی پیش‌وند، میان‌وند و پس‌وند، جزء «وند» که همان «بند» باشد، جدا می‌شود و کتاب درسی «میان وند» را واژه ای مرکّب فرض کرده است، بهتر است «خویشاوندی» را نیز به خویش + ا +وند+ ی تجزیه کنیم و مشتق مرکّب بدانیم.

۲۶-سؤال دانش‌آموز: پانیذ ۲۸/۰۳/۹۲
با عرض سلام و خسته نباشید؛
چند سؤال داشتم
۱- بهتر، مهتر، کهتر، مجموعه، مؤلفه، استادانه، چند تکواژ ند؟
۲- نه تنها یک واژه مرکّب است یا دو واژه؟
۳- واژه‌های آدمیان، خانمان، سمبلیک، کوهان، و جانان چند تکواژ‌ند؟
۴- در ۲ جمله‌ی: (شما پرنده را می‌پرانید) و (او پرنده را می‌پرانید) واژه‌ی می‌پرانید چند تکواژ است؟
خیلی ممنون می‌شم اگه به سؤالام جواب بدین!

پاسخ استاد: درود بر شما که پرسش‌هایتان نشانه‌ی مطالعه دقیق و تلاش بسیارتان است.
بهتر، مهتر، کهتر، دو تکواژ
مجموعه و مؤلفه: یک تکواژ («ـه» تأنیث در تکواژهای فارسی به حساب نمی‌آید.)
استادانه: دو تکواژ (استاد+ انه)
نه‌تنها: یک واژه است با دو تکواژ
آدمیان: آدم+ ی+ ان// خانمان: یک تکواژ// سمبلیک: یک تکواژ// کوهان: دو تکواژ// جانان: دو تکواژ

 ۲۷-سؤال دانش‌آموز:  حسن اسدیان از  تبریز ۹۲/۱۱/۱۷

با عرض سلام به شما بخاطر کتابای خوبتون ازتون ممنونم ازتون یه سوال داشتم در صفحه ی ۸۶ زبان و ادبیات عمومی پیش اومده
از آن است که ماورا الطبیعه را به چشم می توان دید
حالا سوالم اینه فعل جمله پیرو چیه و چند تکواژ داره؟
بازم یه عالمه ممنون.

پاسخ استاد: 

درود بر شما آقای اسدیان. پرسش بسیار وی‍ژه‌ای مطرح کرده‌اید؛ آفرین!

 فعل این جمله  “می توان دید” است که در آن “دید” مصدر کوتاه است نه فعل سوم شخص ماضی.

 می توان دید = می توان دیدن؛ در نتیجه:  نه  فعل کمکی (می توان) شناسه دارد و نه فعل اصلی (دید)؛ پس با یک استثنا رو‌به‌رو هستیم و آن این که فعل‌های مصدری ساخته شده با فعلِ کمکی “می توان” یا “توان” بر خلاف تمام فعل های زبان فارسی استثنائاً شناسه نمی گیرند؛ در نتیجه:

 می توان دید:    می + توان + دید (سه تکوا‍ژ)

سربلند باشید!

 ۲۷-سؤال دانش‌آموز:  حسین صادقی   ۲۶مرداد۱۳۹۳ از شهر اصفهان

سلام استاد
مرکب اتباعی از نظر ساخت چگونه است؟ مشتق محسوب می شود یا مشتق مرکب؟

پاسخ استاد:  درود بر شما.وقتی میان وندی ( مانند ” و” )در کار باشد،مسلماً مشتق-مرکب به حساب می آید.

 ۲۸-سؤال دانش‌آموز:حسین صادقی   ۲۹مرداد۱۳۹۳  از شهر اصفهان
خیلی ممنون ولی استاد در تعریف مشتق مرکب آمده حداقل از دو واژه معنادار تشکیل شده؛ درحالی که در مرکب اتباعی واژهی دوم لفظ مهمل و بی معنایی است مثلاً پول و پله: «پله» هیچ معنایی ندارد. حال تکلیف چیست؟ منتظر پاسخ متین شا هستم پیروز باشید.

پاسخ استاد:  درود بر شما. ” پله ” جزء اتباع ” پول ” است، یعنی کنار پول صاحب معنا می‌شود. البته فقط در کنار پول و به تبع هم‌نشینی با آن. وانگهی وقتی ما بخواهیم ” مرکبات اتباعی ” را در یکی از مقولات ساده، مشتق، مرکّب، مشتق-مرکب، حتماً جایگذاری کنیم، بی‌شک مشتق – مرکب گزینه‌ی مناسب‌تری است تا مرکب که سر تا پا با ساختار این‌گونه ترکیبات مغایرت دارد .

جوینده و یابنده باشید !

-سؤال دانش‌آموز: حسین صادقی ۵آبان۱۳۹۳ از استان اصفهان، شهر اصفهان
سلام استاد ، ازخدمت شما سوالی داشتم
«وصله »در عبارت شلوارهای وصله‌دار مشتق است یا ساده؟ ممنون استاد.

پاسخ استاد: درود بر شما. ” ه ” در پایان این واژه ” ه تأنیث ” است، بنابراین در شمار تکواژهای پارسی نیست و این واژه ” جامعه” یا ” دقیقه ” ساده است نه مشتق.

-پرسش دبیر: عرفان باقری ۳۰آذر۱۳۹۳ آذربایجان شرقی، شهر تبریز

با سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز. من دبیر زبان فارسی و ادبیات فارسی هستم. سؤال اینجانب از شما این است که چرا در کلمه‌ی خداوندگار ،«گار» یک تکواژ وابسته اشتقاقی است با این حال که معنای کلمه را تغییر نمی‌دهد. بسیار متشکرم که به سؤال من پاسخ دهید.

پاسخ استاد: درود بر شما همکار ارجمند و فرهیخته
معیار اشتقاقی دانستن یک تک‌واژ وابسته، «ساخت واژه تازه» است. واژه‌های تازه هم لزوماً معنایی متفاوت با واژه‌ی پایه ندارند، بلکه گاهی فقط حالت تأکیدی یا امروزی‌تر همان واژه‌اند. با این حال در
نظر اهل زبان واژه‌ای متفاوت به شمار می‌آیند، چند نمونه:
شاد-شادمان / جاوید – جاویدان / جاودان- جاودانه / آباد- آبادان / خدا – خداوندگار

سربلند باشید.

-پرسش: حسین صادقی ۱۵ دی ۱۳۹۳ استان اصفهان، شهر اصفهان

استاد سلام
نظر بنده در مورد اینکه چرا گروه فعلی را یک واژه به حساب می‌آوریم اینه که گروه فعلی مجموعاً یک مفهوم را می‌رساند ولی گروه اسمی بدون وابسته یک مفهوم دارد و با وابسته مفهومش دقیق‌تر می‌شود و کمی تغییر می‌کند؛ مثلاً «به شمار می‌رود » مفهومش «است» است ولی مثلا «کاغذ» یک مفهوم دارد و «کاغذ آبی کاهی» مفهومی دیگر. دلیل دوم این‌که هسته‌ی گروه اسمی می‌تواند به‌تنهایی بیاید ولی هسته‌ی گروه فعلی نمی‌تواند به‌تنهایی بیاید. به عنوان مثال در جمله‌ی «درخت بلند گلابی شکسته است» می‌توان گفت «درخت شکسته است» امّا در جمله‌ی « او «دانش آموز خوبی به شمار می‌رود»» نمی‌توان گفت «او دانش آموز می رود»
منتظر نظر جناب‌عالی و دیگر دوستان هستم.
پاسخ استاد: درود دوباره جناب آقای صادقی
شما دانش آموز هستید یا دبیر؟ به‌هر‌حال برایتان آرزوی دریافتن و یافتن دارم. هر واژه‌ای که در جمله، نقش دستوری جداگانه‌ای داشته باشد، واژه‌ی جداگانه‌ای نیز هست. اجزای گروه فعلی هیچ‌کدام نقش
جداگانه ای ندارند، بنابراین واژه ی مستقلی نیز نیستند.

سربلند باشید!

-پرسش دانش‌آموز: رضا حبیبی خلردی ۹ دی ۱۳۹۳ استان مازندران، شهر ساری

سلام آقای سبطی.ممنون میشم اگه بگید واژه‌های «وابسته» و «ادبیات» چگونه مشتق هستند؟ مگه «ات» نشانه‌ی جمع نیست؟ همچنین در عبارت «دست‌یابی به دانشی در زمینه‌ی زبان ونقش‌های گوناگون آن جز از راه درس امکان‌پذیر نیست» چرا «دانشی» مشتقه مگه «ی» نکره نیست؟
پاسخ استاد: درود بر شما آقای آقای خلردی
«وا» پیش‌وند است و با فعل‌ها یا بن‌های فعل همراه می‌شود، نمونه: وارفتن – واپژوهیدن – وانهادن – وابستن (متصل کردن) و …
وابسته: وا(پیش‌وند)+بست(بن ماضی)+ـه (پسوند صفت مفعولی ).
در «ادبیات»، «ات» نشانه‌ی جمع است، پس تکواژ تصریفی است امّا پسوند «یه» باقی می‌ماند که تکواژ اشتقاقی است، نمونه‌ی دیگر: فرضیات: فرض(تکواژ آزاد) + یه(تکواژ اشتقاقی) + ات (تکواژ تصریفی).
درباره‌ی «دانشی» کاملاً حق با شماست ، «ی» نکره است و تکواژ تصریفی اما «ش» چه؟ دان(آزاد)+ش(اشتقاقی):مشتق
گویا شما به اشتباه هر جا تکواژ تصریفی می‌بینید از بررسی سایر تکواژها فارغ می‌شوید!
موفق باشید!

-پرسش دانش‌آموز: میلاد نشاندار      ۹ دی ۱۳۹۳        استان گیلان، شهر رشت

من یک سؤال خیلی خیلی مهم از دکتر سبطی دارم . امروز که داشتم کتاب محشر زبان فارسی رو می‌خوندم در بخش کردن واژه‌ی «خاورمیانه» صفحه‌ی۱۷ دچار مشکل شدم. اگر لطف کنید و این واژه رو برام هجا‌نویسی کنید خیلی ممنون میشم.  «خاوَرِمیانه»یا«خاوَرُمیانه»؟!
پاسخ استاد:  درود بر شما آقا میلاد
ببینید، باید ۱- به اصل واژه و حالت رسمی‌تر آن توجه کنید.

۲- اگر واژه‌ای هم تلفظ رسمی داشت و هم رایج، در واج‌نویسی تلفظ رسمی‌ را مورد نظر قرار دهید.
شرق شناسان، خاور (شرق) را به سه منطقه بخش کرده‌اند: ۱- خاورِ دور ۲- خاورِ میانه ۳- خاورِ نزدیک

امّا به دلیل کاربرد بسیار ترکیب «خاورِ میانه» آرام آرام در زبان محاوره‌ای و رایج کسره از میان این ترکیب افتاده است و «خاورْ میانه» تلفظ می‌شود. حالا سؤال این است آیا تلفظ «خاورِ میانه»هنوز هم شنیده می‌شود و درست است؟ بله، پس باید همین تلفظ رسمی‌تر را مورد نظر قرار دهیم.

 

-پرسش دانش‌آموز:  علی ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ استان بوشهر، شهر بوشهر
درود و خسته نباشید
دو پرسش دارم :
۱-در کتاب تک جلدی زبان فارسی نوشته شده است که همیشه نقش‌نمای اضافه واژه نیست ، مثلاً : شرحِ حال می‌خواستم بگم این نکته حتی من رو در شمارش واژه‌ها به شک می‌ندازه و من همش شک می‌کنم که امکان داره کسره مالِ خود کلمه باشه ، می‌خواستم بگم چطور تشخیص بدیم که نقش‌نمای اضافه در واژگانی مثل : «شرح حال» مال خودشون است. چون واقعاً این نکته سردرگمم کرده.
۲-واژه‌ی سراسیمه چند تکواژ است؟

پاسخ استاد: درود بر شما علی آقا
۱- در مواردی که دچار سردرگمی شُدید، بررسی کنید که: آیا می‌شود با آوردن «ها» در میان ترکیب مورد نظر، آن را جمع بست؟ اگر این امکان وجود داشته باشد، به احتمال بسیار زیاد با سه واژه طرف هستید نه یک واژه‌ی مشتق مرکب؛ برای نمونه، جمع «شرح حال» نمی‌شود «شرح‌های حال» یا جمع «جوش شیرین» نمی‌شود «جوش‌های شیرین»! اما جمع «گل سرخ» می‌تواند «گل‌های سرخ» هم باشد یا جمع «جوش چرکی» می‌شود جوش‌های چرکی!
۲- «آسیمه» یعنی «آشفته» و هنوز هم کاربردِ گهگاهی دارد و مثلاً می‌گوییم: آسیمه‌سر؛ پس «سرآسیمه» را بهتر است به دو جزء «سر» و «آسیمه» تجزیه کنیم.

سربلند باشید و پیروز!

-پرسش دانش‌آموز: حانیه

استان تهران، شهر تهران
سلام ببخشید استاد کلمه هایی ک جمع مونث هستند رو باید یک تکواژ حساب کنیم یا دو تا؟
و اینکه ایا کلمه ” خسته” یک تکواژ است؟
ممنون
درود بر شما
نشانه‌ی تأنیث عربی (ـه) در پارسی معنا و کاربرد ندارد،پس تکواژ نیست و واژه‌های مؤنث عربی در زبان پارسی، یک تکواژ دارند و ساده‌اند. “خسته” در پارسی امروز یک تکواژ است و در دستور تاریخی ۲ تکواژ  و به این دلیل که در متن درس جهاد این واژه در معنای تاریخی خود( زخمی) به کاررفته است، در آزمون سراسری مشتق فرض شده است.
سربلند باشید!

grapevine separator line jodakonande 02

۲) ویـرایش و مباحث دیــگر

 

۱-سؤال دانش‌آموز: سلام و خسته نباشید خدمت شما دکتر سبطی! تشدید اضافی روی کلمه که غلط نگارشی محسوب میشه توی جمله «… واهلیت او این امانت و محرومیت او این سر را محقق گشت …» که مربوط به آزمون سنجش میشه روی کلمه «سر» تشدید گذاشته اما به‌عنوان غلط درنظرنگرفته چرا
پاسخ استاد: درود بر شما دوست پرتلاش ما. من سال‌هاست که خسته نشده‌ام چون هر سال همراهان خوب و دل‌زنده‌ای مانند شما داشتم و خواهم‌داشت. امیدوارم که در تمام زندگی نستوه و خستگی‌ناپذیر و پابرجا باشی!
این واژه «سِرّ» است به‌معنای «راز» و در آزمون سراسری اگر بر روی حرفِ آخر واژه‌هایی که در عربی حرف آخر آن‌ها تشدید دارد- چه این حرف ساکن باشد و چه حرکت‌دار- تشدید دیدید، آن‌را غلط به‌حساب نیاورید- برخلاف نظر نویسندگانِ کتاب درسی که البته نظر من هم با آن‌ها یکسان است؛ اما در آزمون سراسری نظر طراحان مهم است؛ مگرنه؟!
بنابراین املای واژه‌هایی مانند «ظنّ، حقّ، سدّ، سرّ، ردّ و …» چه با تشدید و چه بی‌تشدید درست به‌شمار می‌آید.

۲-سؤال دانش‌آموز: درود بر همه‌ی زحمتکشان نشر دریافت. کتاب زبان فارسی ص ۱۱۱ مبحث ویرایش، سؤال ۱۰ گزینه‌ی ۴، با این‌که لفظ «به درستی که» برای تأکید آمده اما عادل و مهربان بودن خدا مگه بدیهی نیست؟؟ چون در توضیح کادر بالا گفتید که برای موارد بدیهی اشتباه است. البته در بین گزینه‌ها مشخص است که گزینه‌ی دوم غلط است. (کیارش س. (شهریورماه ۹۰))

پاسخ استاد: درود بر شما! دوست خوبم توجه کن که بدیهیات یعنی دانسته‌ها و موضوعاتی که هیچ انسان صاحب عقلی چه جوان چه پیر، چه غربی چه شرقی، چه دین‌دار چه بی‌دین و … در آن شک نداشته‌باشد؛ حالا با این تعریف بگو ببینم آیا عادل و مهربان‌بودن خداوند جزء بدیهیات انسان‌ها به‌شما می‌آید؟ به‌طورکلی هیچ موضوع اعتقادی و مذهبی بدیهی نیست زیرا اگر بدیهی بود همه به آن اعتقاد داشتند و اصلاً برای اثباتش کسی وقتش را تلف نمی‌کرد.

پیروز باشی!

 ۳-سؤال دانش‌آموز: محمد نظری  از همدان

سلام ! آیا برای کنکور لازمه مباحث حفظی زبان فارسی رو بخونیم ؟ نقش های زبان و اسناد حقوقی و …

پاسخ استاد: ۹۲/۱۲/۲۱
درود برشما. نقش‌های زبان، یکی از مفهومی‌ترین مباحث کتاب زبان فارسی است که امکان طرح پرسش‌های زیبایی از آن در آزمون سراسری وجود دارد. به هر حال در کتاب زبان فارسی نشر دریافت، تمام مواردی که نیاز به مطالعه‌ی متن کتاب درسی هست، مشخص شده است.

۴-سؤال دانش‌آموز: علیرضا محمدی ۹شهریور۱۳۹۳ از استان بوشهر، شهر خورموج

(به پرسش‌های شما دراین صفحه‌ها پاسخ داده شده‌است: پاسخ ما: ۱-نشر دریافت ۲- زبان فارسی: ویرایش ۳- زبان فارسی: ساختمان جمله)

ضمن عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیزم آقای سبطی، ممنون میشم پاسخ بدید:
عبارت ” آیا مشکل از نحوه ی مطالعه ی شماست یا خیر؟ ” به ویرایش نیاز دارد؟! (مانند: آیا چگونه…؟)
خیلی خیلی ممنون و متشکر

پاسخ استاد: درود بر شما آقا علیرضا.
خیر،این عبارت کاملاً روان و گویاست و مشکل ویرایش ندارد .

 

پرسش دانش‌آموز: سعید دهقانی ۲۷مهر۱۳۹۳ استان آذربایجانشرقی، شهر تبریز
سلام استاد خسته نباشین . این بیت از نظر ویرایش زبانی چه اشکالی داره؟
ده منادی‌گر بلند آوازیان / ترک و کرد و رومیان و تازیان

ممنونم.

پاسخ استاد: درود بر شما آقای دهقانی
می دانیم که در زبان پارسی، برای موصوف جمع ، صفت همچنان مفرد می آید نه جمع؛ بنابراین حالت ویراسته ی مصراع نخست چنین خواهد بود : ده منادی‌گرِ بلند آواز . البته توجه داشته باشید که شاعر حق دارد ، قوانین زبان را در عالم شعر زیر پا بگذارد تا به آفرینش هنری دست بزند.

سربلند باشید!

پرسش دانش‌آموز:حسین صادقی ۵ آذر۱۳۹۳ اصفهان، شهر اصفهان

سلام استاد
در جمله «آنها با اسب حرکت کردند و ما نیز به دنبالشان»
۱) آیا از نظر ویرایشی غلط نیست؟ چون فعل‌ها یکسان نیست
۲) حذف به چه قرینه‌ای صورت گرفته است لفظی یا معنوی ؟ در هر صورت چرا؟
ممنون از لطفتان

پاسخ استاد: درود بر شما حسین آقای نکته بین
بله یک ایراد ویرایشی کوچک بر اساس درس ویرایش همین کتاب زبان فارسی ۳ بر این جمله وارد است؛ امّا این ایراد حذف فعل را در این جمله رد نمی‌کند و روشن است که حذف در این جمله به قرینه‌ی لفظی
است .
پیروز باشید!

grapevine separator line jodakonande 02

۳) ساختمان جمله

 

 

۱-سؤال دانش‌آموز: با سلام خدمت آقای سبطی! یه سؤالی داشتم ممنون میشم اگه جواب بدین … البته من یه‌بار هم این سؤال رو پرسیدم ولی جواب ندادین. فعل جمله زیر ساده است یا مرکب؟ او در مراسم بزرگداشت سعدی شرکت کرد البته به نظر من ساده است. چون می‌توان شرکت را گسترش داد: او در مراسم بزرگداشت سعدی شرکت گسترده‌تری کرد.

پاسخ استاد: درود بر شما دوست خوب، «شرکت کردن» در دسته‌ی فعل‌های بینابینی قرار می‌گیرد، یعنی فعل‌های مرکّبی که فعلاً فقط با یکی دو صفت گسترش می‌یابند و وابسته‌های دیگر اسم مانند «ی نکره‌ساز»، «ها»، یا «مضاف الیه» را نمی‌توان با آن‌ها همراه کرد. به هر حال اگر در آزمون سراسری بر اثر کم تجربگی طراحان، مجبور شدید که یکی از این‌دو حالت را انتخاب کنید، مرکب گرفتن این فعل‌ها ترجیح دارد.

پیروز باشید و پایدار!

۲-سؤال دانش‌آموز: با درود خدمت شما استاد عزیز. در آموزش واژه‌شناسی هر حرف یک واژه محسوب می‌شود. آیا وقتی‌که، زمانی‌که و … که حرف ربط وابسته‌ساز هستند بر روی هم یک واژه محسوب می‌شوند یا هر کدام مجزا (وقت + ی + که) و …
در ضمن به‌نظر من فعل در جمله‌ی «او در مراسم بزرگداشت سعدی شرکت کرد»، «کرد» است و «شرکت» مفعول می‌باشد. لطفاً بیش‌تر راهنمایی کنید. (آرش ک. (آذرماه ۹۰))

پاسخ استاد: درود بر شما دوست بزرگوار. نظر شما درست است، هر حرفِ دستوری یک واژه است. در پاسخ پرسش دومتان نیز باید بگویم که «شرکت داشتن» به‌راحتی گسترش می‌پذیرد اما «شرکت‌کردن» خیر، و بهتر است آن را فعل مرکّب به‌شمار آوریم.

سپاسگزارِ دقت نظرتان!

۳-سؤال دانش‌آموز: استاد بزرگوار سلام! آیا فعل «تنبیه کرد» در جمله‌ی «او فرزندش را تنبیه کرد؟» ساده است یا مرکب؟ آیا می‌توان این جمله را دو مفعولی به‌حساب آورد؟

پاسخ استاد: درود بر شما دوست خوب ما!
۱- بله این جمله چهارجزئی با دو مفعول است، زیرا «تنبیه» گسترش می‌یابد (تنبیهِ بدنی /شدیدی / مختصری و … کرد) و مفعول دوم این جمله است.

لحظه‌هاتان پربار!

۴-سؤال دانش‌آموز: با سلام و خسته نباشید خدمت دکتر سبطی! می‌خواستم بپرسم توی یکی از تست‌های سراسری ریاضی ۸۶ این جمله رو سه‌جزیی با مسند گرفته، آیا واقعاً احساس مسند است: از مقایسه‌ی ساده‌ی تصاویر اشعار منوچهری ……. میزان تجربه‌های او …… احساس می‌شود؟ باتشکر (مجتبی ا. (خردادماه ۹۰))

پاسخ استاد: درود بر شما! نظر شما کاملاً درست است. درواقع فعل این جمله «احساس‌می‌شود» است که معادل مجهولِ «احساس کردن» به‌حساب می‌آید. «احساس‌کردن» یک فعل دوحالتی است که هرگاه مفعول بگیرد، مرکّب است و بدون مفعول ساده. در این‌جا مفعول گرفته‌است- و به‌همین‌دلیل توانسته‌است مجهول شود- بنابراین این جمله دوجزئی است.
اما دقّت کنید که این نکته‌ها در کتاب درسی مورد بررسی قرارنگرفته‌ و متأسفانه گویا طراحان محترم آزمون‌سراسری نیز از آن بی‌خبرند! بنابراین اگر باز هم دست به طرح چنین سؤال‌های اشتباهی زدند، شما آن‌چه را که قبل «شدن» آمده‌است، مسند جمله به‌حساب آورید (مگر آن‌که «شدن» معنای «فرا رسیدن»، «اتفاق‌‌افتادن» یا «امکان‌داشتن» بدهد که در این سه معنا هرگز مسند نمی‌خواهد.)

با سپاس از پرسش‌ حساب‌شده‌تان!

۵-سؤال دانش‌آموز: جمله‌ی «بنا خانه را با آجر ساخت» چند جزئی است و اگر پاسخ شما، سه‌جزئی این است با «ساخت» یک جمله‌ی چهارجزئی بسازید. متشکرم! (منصور ن. (آذرماه ۹۱))

پاسخ استاد: درود، بر شما. آقای نگهداری، گویا هنوز مبحث جمله‌ی ساده و اجزای آن را از کتاب زبان فارسی نشر دریافت (یا کتاب راهبردهای مبتکران)‌ نخوانده‌ای. به‌هرحال پاسخ این است که «ساختن» در معنای «درست‌کردن و بناکردن» جمله‌ی سه‌جزئی با مفعول می‌سازد (مانند همان جمله‌ای که مثال زدید). در معنای «کنار آمدن و سازش‌کردن» جمله‌ی سه‌جزئی با متمم می‌سازد (نمونه: او با همه به‌جز برادر کوچکش می‌سازد.) و در معنی «گرداندن» جمله‌ی چهارجزئی با مفعول و مسند می‌سازد (نمونه: چراغ خانه را روشن ساخت).

۶-سؤال دانش‌آموز: خسته نباشید. من چندتا سؤال داشتم. معمولاً جملات تبلیغاتی یا جملات و ترکیبات گفتار روزمره رو بررسی میکنم. در جمله‌ی «هدف ما جلب رضایت هرچه بیش‌تر شماست.» «هدف ما» نهاد، «است» فعل ربطی و «جلب ………..» مسند است. «جلب رضایت شما» یک گروه اسمی و «رضایت» و «شما» مضاف‌الیه هستند. آیا هرچه بیش‌تر صفت مرکب است برای جلب رضایت؟ می‌توانید همین‌جا توضیح دهید یا راهنمایی‌ام کنید در کدام کتاب می‌توانم ساختار اضافه‌شدن صفات مبهم مرکب که به صفات تفضیلی اضافه می‌شوند را بیابم؟ سؤال دوم: آیا فراهم کردن فعل پیشوندی است یا مرکب؟ آیا فراهم یک اسم مرکب است که از دو وند فرا + هم ساخته شده یا …؟ (نیما ی. (آذرماه ۹۱))

پاسخ استاد: درود بر شما آقا نیما و آفرین بر پرسش‌های کنجکاوانه‌تان؛
۱- «بیش‌تر» در این‌جا صفتِ «رضایت» است و «هرچه» نقش قید صفت را بازی می‌کند؛ مانند «بسیار» در «کتاب بسیار کامل‌تر».
۲- «فراهم کردن» مساوی «فراهم گرداندن» است؛ بنابراین با یک فعلِ ساده‌ی گذرا به مفعول و مسند روبه‌رو هستیم:
فراهم (مسند) گرداندن (فعل ساده)
«فراهم» با توجه به کتاب درسی باید مشتق به شمار بیاید؛ زیرا «فرا» وند و «هم» در این‌جا تکواژ آزاد است. (چون معنی «هم‌دیگر» می‌دهد.)

۷-سؤال دانش‌آموز: با عرض سلام، یک سؤال از آقای دکتر سبطی داشتم: ما از کجا باید بفهمیم که حذف فعل در جمله‌ای بی‌قرینه است یا با قرینه‌ی معنوی؟
به‌طور مثال در صفحه‌ی ۲۳ کتاب درسی و مثال دوم (در سال ۳۳۴ آل بویه …) چرا ما این حذف را ایراد نگارشی در نظر گرفتیم و آن را حذف به قرینه‌ی معنوی درنظر نگرفتیم؟!
با تشکر از کتاب‌ها و سایت بسیار خوبتان! (امیر ع. (آذرماه ۹۰))

پاسخ استاد: درود بر شما و آفرین بر سؤال هوشمندانه‌تان که از کامل نبودن توضیح‌های کتاب درسی ناشی می‌شود. آقا امیر، حذف به قرینه‌ی معنایی مربوط به شعر و متن‌های ادبی و هنری است اما در متن‌های خبری و علمی- که باید از هرگونه پیچیدگی به‌دور باشد- این نوع حذف جایی ندارد و ایراد نگارشی به‌شمار می‌آید.

پیروز باشید!

۸-سؤال دانش‌آموز: سلام آقای دکتر سبطی! دو سؤال از کتاب زبان فارسی داشتم:
در صفحه‌ی ۸۵ آیا جدا نوشتن «چقدر» در نقش مفعول و ضمیر پرسشی دلیل خاصی دارد؟

پاسخ استاد: خیر، «چقدر» را می‌توان به شکل «چه‌قدر» نیز نوشت هم‌چنان‌که «چگونه» را گاهی «چه‌گونه» می‌نویسند. در کل، هیچ‌گاه نقش دستوری یک واژه، تأثیری بر رسم‌الخط آن ندارد.

۹-سؤال دانش‌آموز: درود بر و سپاس از انتشارات خوبتون، جناب آقای دکتر سبطی، واقعاً قلم شما زیباست، هیچ‌وقت آدم در حین خواندن کتاب‌های شما احساس خستگی نمی‌کند، طوری‌که من که با ادبیات کاملاً بیگانه بودم و از این درس فراری، جلد اول کتاب زبان فارسی شما رو یک شب تا صبح بیدار موندم و همشو خوندم بدون احساس خستگی!! سؤالی که چند روزه ذهن منو درگیر کرده اینه که «بلکه» از نظر دستوری چه جایگاهی در جمله داره؟! پیشاپیش ممنون از بابت این‌که وقت می‌ذارید و لطف می‌کنید و جواب می‌دید! (فاطمه ن. (مهرماه ۹۰))

پاسخ استاد: بر شما درود می‌فرستم و خوش‌آمد می‌گویم ورودتان را به جمع اهالی دریافت. گاهی دچار بودن خیلی بهتر است تا پا در فرار بودن آن هم از ادبیات زیبای سرزمینمان!
و اما پاسخ پرسش شما: «بلکه» رابط میان دو جمله است؛ یعنی حرف ربط (پیوند) هم‌پایه‌ساز است؛ مانند «وَ / یا / ولی» که دو جمله را هم‌پایه می‌سازد؛ بنابراین نقش خاصی در یک جمله ندارد بلکه رابط دو جمله است و نقش‌نما به‌شمار می‌آید.

همیشه دچار زیبایی‌ها باشید!

۱۰-سؤال دانش‌آموز:  علی امیر سلیمانی ۱/۱۰/۹۲
سلام دکتر سبطی عزیز
مدت هاست که به دنبال راهی برای عرض ادب وارتباط با شما هستم تا اینکه «حرف های شما» را در سایت نشر دریافت،دریافتم.دبیر زبان و ادبیات فارسی مراکز آموزشی شهرستان بابل هستم.برادر اینجانب (محمد امیرسلیمانی) نیز در تهران با شما آشنایی و مراوده دارد.فعلا تا کنکور پابرجاست در زمینه ی تست و کلاس های کنکور فعالیت مستمری در شهر داریم. کارک هایی هم به اتفاق تنی چند از همکاران در زمینه ی تست و کنکور منتشر کردیم.با کتاب های سودمند شما نیزآشنایم؛ اکنون چند نکته:
۱- دیدگاه شما در خصوص انتخاب متن املا از متون کهن در کنکور همیشه انتقادی بوده، فکر نمی کنید املا در بین دانش آموزان و همکاران بسیار مغفول واقع شده و باید تقویت شود؟ در آخرین املایی که به دانش آموزان سال سوم دبیرستان (مرکز تیزهوشان) گفتم، چند نمره ی زیر ده داشتم!همین رویه‌ی سازمان سنجش نیز اگر تعطیل شود، وضع بازهم بدتر خواهد شد.
۲- در نقد سؤالات سراسری ۹۲، برخی سؤالات زبان فارسی را ابتکاری دانسته اید درحالی‌که اکثر سؤالات زبان فارسی ۹۲ از متون نظم بوده(مثلا ریاضی ۴ سؤال)اما در مقدمه ی کتاب های زبان فارسی به صراحت آمده است که این دستور زبان توصیف فارسی نوشتاری امروز در کتاب های درسی است؛ نه فارسی گفتاری ….. نه فارسی روزگار گذشته و…. بنابراین، طرح سؤال از متون نظم مغایر با اهداف کتاب است مگر این که بپذیریم تیم طراح کنکور اعتقادی به این موضوع ندارد. (راستی طراحان کنکور چه کسانی هستند؟)
۳- یکی از بحث های همیشگی همکاران در خصوص متمم های قیدی است. متمم قیدی بالاخره گروه اسمی است یا قیدی؟ شما و جناب عمرانی در جلد اول کتاب راهبردها متمم های قیدی را گروه اسمی گرفته اید. در جلد دوم، متمم های قیدی، گروه قیدی نامیده شده اند. در کتاب زبان فارسی خودتان، به صراحت گفته اید که: «هر گروهی که در نقش منادا، مفعول، ….. متمم اجباری، متمم اختیاری و … به کار رود، گروه اسمی به شمار می آید.» (ج۲ ص ۸۰) حال اگر در جمله ی «دوستم با اتوبوس آمد.» کسی بپرسد «اتوبوس» گروه قیدی است یا اسمی تکلیف چیست؟ باید بگوییم گه گروه اسمی ای که نقش قید دارد؟ آیا در این جمله ما دو گروه اسمی داریم و گروه قیدی نداریم؟
ای کاش می شد حضوری مباحثه کنیم. با تشکر و به امید دیدار.
پاسخ استاد: 
درود بر شما آقای امیر سلیمانی،هم ولایتی عزیز!
آقا خوشا به حالتان و هوایتان! ما در این‌جا خفقان مضاعف گرفته‌ایم. به یاد ما باشید با ترنم این دو بیت:
یک قدح می نوش کن بر یاد من / گر نمیخواهی که بدهی داد من
یا به یاد این فتاده، خاک بیز/ چون که خوردی جرعه‌ای بر خاک ریز
درباره انتقاد نخستتان باید بگویم که نظر من هم با شما یکی‌ست؛ املا و از آن مهم‌تر انشا به تیغ نادانی نابخردان نودولت در مدرسه‌های ایران قلع و قمع شده‌است و ای‌کاش که راهی گشاده‌شود تا بتوانیم دوباره جانی تازه در کالبد نیمه‌جان این دو درس راهبردی بدمیم. اما سخن من این است که املا باید هم‌راستا با نیاز‌های امروزی فارسی‌زبانان باشد و از متن‌های ادبی و عملی معاصر طرح شود نه متون از‌کار‌افتاده و منشیانه‌ی گذشتگان. مانند سی تست نخست کتاب املا و لغت نشر دریافت.

و اما ایراد دومتان که کاملاً وارد است در جای خود. به یاد دارم که فلسفه‌بافان قدیم به زبانی پرطمطراق می‌گفتند«اثبات شیء نفی ماعدا نمی‌کند»- و خدا پدر این فعل «نمی‌کند» را بیامرزد که فارسی بودن این جمله را اثبات می‌کند!- ابتکاری بودن موضوع یک تست دلیلی بر ناقض بودن آن تست نیست. در نقدهایم چندین و چند‌بار بر این نکته که شما اشاره فرموده‌اید، تأکید کرده‌ام و باز هم خواهم‌کرد، اما گویا «آن‌چه البته به جایی نرسد فریاد است!»

بسیاری از بحث‌های دستوری میان دستوردانان و نکته‌سنجان این وادی، محل گذر است نه تأمل و با پاسخی ساده پایان‌پذیر.
«هر نوع متممی» گروه اسمی است زیرا اسم است که می‌تواند با حرف اضافه نشان‌دار شود؛ این یک قاعده‌ی کلی در دستور است. اما مجموعه‌ی حاصل از «حرف اضافه+ متمم قیدی» گروه قیدی به شمار می‌آید. مانند«متمم جانشین مسند» که خودش متمم است اما مجموعه‌ی «حرف اضافه+ متممِ جانشین مسند» بر روی هم مسند به شمار می‌آید. به طور کلی مجموعه‌ی«حرف اضافه+ متمم» در زبان فارسی امروزی نقش‌های بسیار و شگرفی بر عهده دارد که از نگاه استادان دستور دور مانده است و امیدوارم در مجالی و مقالی به آن پرداخته شود.

سربلند باشید و پایدار
هامون سبطی

۱۱-سؤال دانش‌آموز:  آوا فرخی ۰۵/۰۳/۹۲
باز هم سلام،‌ آقای دکتر لطفاً جواب سؤال‌هامو بدید، به خدا من هیچ معلم دیگه‌ای در دسترسی ندارم: فعل ماند که در کتاب ناگذر معرفی شده آیا امکان دارد به صورت گذرا هم به کار رود؟ من تنها ماندم. به نظر من تنها مسند است اگر‌چه‌ قلم‌چی ناگذر گرفته بود، آقای دکتر میشه خواهش کنم یک توضیحی هم درباره حرف اضافه مرکّب و غیر مرکّب و تعداد تکواژ‌شان بدید، با تشکر.

پاسخ استاد: چشم، حتماى پاسخ پرسش‌های شما و همه‌ی فرزندان پرسشگر ایران را می‌دهم (البته تا جایی که دانشم قد بدهد!)

۱- کاملاً حرف شما درست است و من موضوع را در کتاب «راهبردهای زبان فارسی» با تأیید استاد عمرانی (نویسنده کتاب‌های زبان فارسی دبیرستان و …) به‌طور مفصل مطرح کرده‌ام، اما از آن‌جا که در کتاب درسی به این نکته (مسند خواه بودن «ماندن» و «گذاشتن») هیچ اشاره‌ای نشده‌است؛ بسیاری از هم‌کاران محترم ما به این نکته‌ی مهم بی‌توجه‌اند و یا به عمد آن را مورد پرسش قرار می‌دهند!
۲- حرف اضافه‌ی مرکّب معمولاً چنین ساختاری دارد: حرف اضافه ساده+ اسم+ کسره؛ از بهرِ، در پیِ (به معنایِ برایِ) ، به خاطرِ، درباره‌یِ، این‌ها یک واژه‌اند و کسره در پایان آن‌ها تکواژ وابسته است.
کسره در پایان «برایِ» و «بدونِ» تکواژ نیست؛ زیرا اگر آن را جدا کنیم «برایْ» و «بدونْ» باقی می‌ماند که معنا دار نیستند؛ پس این دو حرف اضافه اسثنائاً تجزیه نمی‌شوند و یک تکواژ به شمار ‌می‌آیند.

۱۲-سؤال دانش‌آموز:  علی محبوبی ۲۶/۰۱/۹۲
سلام آقای سبطی، از کتاب‌هایتان واقعاً ممنونم. بی‌زحمت چند تا سؤال داشتم.
۱- چرا معنی فعل (افروخت) با اضافه بر تغییر نمی‌کند؟ مثال: او چراغ را افروخت- او از حرف‌های من بر افروخت
۲- لطفاً فاصله‌ی میان حرفی را در فعل آمدم مشخص کنید.
۳- چرا فاصله بین دو تکواژ توپ‌خانه باید به اندازه‌ی دو جزء خا و نه باشد؟
۴- بین دو تکواژ آزاد در یک واژه مستقل فاصله میان حرفی می‌آید یا میان واژه‌ای؟
۵- با توجه به آزمون درس ۷ و ۸ کتاب زبان فارسی شما فرمودید که فعل خندان فقط گذرا به مفعول است (نه گذرا به متمم) ولی در جمله‌‌ی ( او با لطیفه‌هایش همه را خنداند) که گذرا به متمم و مفعول است؟!
۶- (خواهد نشست) از تکواژهای خواه+ د+ نشست و (به پا خاست) از تکواژ‌های به + پا + خاست +Ø تشکیل شده است. ولی چرا تعداد تکواژهای گروه فعلی اولی کمتر از دومی است؟

پاسخ استاد:
درود بر شما ، علی آقا معلوم است در حال تلاش و جست‌و‌جو هستی پس یک «خسته نباشید!» حلالت باد، اما به نظر می‌رسد کتاب زبان‌فارسی مرا دقیق و کامل نخوانده‌ای؛ حتماً این کار را بکن تا زحمت‌هایت به بار نشیند. اما پاسخ پرسش‌هایت:
۱- در جمله دوم هم «برافروخت» به معنای «شعله‌ور شد» است که در معنای کناییِ عصبانی شدن به کار رفته‌است. (آتش گرفتن از حرف کسی)
۲- بین «آ» و «م» هم‌چنین بین «د» و «م»
۳- فاصله‌ی بین حروف در یک واژه ( چه‌ ساده چه مرکّب و چه مشتق – مرکّب) باید میان حرفی (نیم فاصله) باشد؛ از آن جا که «توپ‌خانه» یک واژه است ( واژه‌ای مرکّب است) پس فاصله‌ی همه‌ی حروف آن باید میان حرفی باشد.
۴- لطفاً درس ساختمان جمله‌ها را دقیق‌تر مطالعه کن تا خودت به پاسخ پرسشت برسی
۵- «خواهد نشست، فعل آینده است و «به پا خاست» فعل گذشته؛ این‌ها خیلی با هم فرق دارند!

 

۱۳-سؤال دانش‌آموز: علیرضا محمدی ۹شهریور۱۳۹۳ از استان بوشهر، شهر خورموج

(به پرسش‌های شما دراین صفحه‌ها پاسخ داده شده‌است: پاسخ ما: ۱-نشر دریافت ۲- زبان فارسی: ویرایش ۳- زبان فارسی: ساختمان جمله)

ضمن عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیزم آقای سبطی، ممنون میشم پاسخ بدید:
عبارت ” پدرم لیسانسم را به دیوار آویخت ” سه جزئی با مفعول است یا چهار جزئی با مفعول و متمم؟! آیا آویختن حرف اضافه ی همیشگی دارد یا مانند آموختن است؟!

خیلی خیلی ممنون و متشکر

پاسخ استاد: درود بر شما آقا علیرضا.
“آویختن” جمله‌ی چهارجزئی با مفعول و متمم می‌سازد و حرف اضافه‌ی همیشگی آن «از» یا «به» است.

 

-سؤال دانش‌آموز: رضا پارسا ۳۰مهر۱۳۹۳ از استان گیلان، شهر رشت
با سلام. در کتاب زبان فارسی، چاپ پنجم، صفحه ی ۱۳۷، سوال ۹، در صورت سوال تعداد “فعل” های حذف شده خواسته شده ولی در جواب “مبلغ مهر” هم در نظر گرفته شده. فکر کنم غلط باشه.
پاسخ استاد:  درود بر شما آقا رضا. سخن شما کاملاً درست است و باید گزینه ۴ انتخاب شود.

سربلند باشید !

-سؤال دانش‌آموز:  اسما  ۱۶آبان۱۳۹۳ از استان کرمان، شهر کرمان
سلام . وقتتون بخیر اقای دکتر سبطی.
۱.توی جمله‌ی « پسر به خواست خدا بالید و نیرو گرفت» باید بگیم فعل «نیرو گرفت» به همون معنی بالیدنه یا باید بگیم ۳ جزئی گذرا به مفعول؟
۲.«نه خرد» توی مصراع «سپاهی بر او انجمن شد نه خرد» یه واژه‌ی مشتقه یا مرکب؟
۳.شما توی کتاب زبان فارسی گفتین که توی جمله‌ی «پزشک او را معاینه کرد» ۴ جزئی با ۲ مفعوله. من حرف شما رو قبول دارم ولی از طرفی  معلّممون میگن که گذرا به ۲ مفعول رو باید بتونیم تبدیل کنیم به گذرا به مفعول و متمم یا مسند و چون قابل تبدیل نیست پس فعل مرکبه!

ممنون که این فضا رو ایجاد کردین تا سؤالامون‌و مطرح کنیم.
پاسخ استاد: درود بر شما اسما خانم .
۱- خوب دقّت کنید: هم معنا بودن ۲ فعل دلیلی بر یکسان بودن گذر آن دو فعل نیست. بنابراین بدون شک، «نیرو گرفت» از نظر دستوری هیچ ربطی به «بالیدن» ندارد و جمله‌ی سه جزئی با مفعول است.
۲- «نه خرد» ۲ واژه است: سپاهی بر او انجمن شد که نه خرد بود (خرد نبود)، «نه » قید نفی است و «خرد » مسند جمله و هر دو واژه ، ساده هستند.
۳- چنین شرطی برای جمله های چهارجزئی با مفعول و مسند، زاییده‌ی دلبستگی به دستور سنتی است و واقعیت ندارد. «معاینه» گسترش می‌یابد و  بدون شک نمی‌تواند جزئی از فعل مرکب باشد.

بیابید و ببالید و نیرو بگیرید !

-سؤال دانش‌آموز:  حسین صادقی ۲۱آبان۱۳۹۳ از استان اصفهان، شهر اصفهان

سلام استاد خسته نباشید. ممنون از اظهار لطف شما. خدمتتان سؤالی داشتم. تعداد اجزای جمله‌های زیر به چه صورت است؟
۱) آن دانشمند مردم را از خواب غفلت بیدار کرد.

آیا در این جمله «بیدار» مسند است یا بیدار کرد را فعل مرکب به حساب بیاوریم؟ اگر بیدار مسند باشد آیا «از خواب غفلت » متمم اسم است یا اینکه قید است؟
۲) من کتاب را از کتابخانه امانت گرفتم.
«امانت» جزء فعل مرکب است یا قید است(به طور امانت)؟ از کتابخانه چه وضعیتی دارد؟

پاسخ استاد: درود بر شما آقای صادقی. به پرسش های شما پاسخ می دهم اما اگر مبحث ساختار جمله ها را از کتاب زبان فارسی نشر دریافت مطالعه کنید ، این سؤالات برایتان ساده جلوه خواهند کرد.
۱- در این جمله «کرد» برابر با فعل «گرداند» آمده است؛ بنابراین هم مسند می‌خواهد هم مفعول. «بیدار» مسند جمله است و «مردم» مفعول آن. باید دقت کنیم که «بیدار» جزء آن دسته واژه‌هاست که برای خودشان گاهی حرف اضافه و متمم می‌گیرند(بیدار از، متنفر از، مشتاق به و…) بنابراین ” خواب غفلت” متمم اسم (بیدار) است نه متمم فعل .
۲- «امانت» جزئی از فعل مرکب است و حرف اضافه دارد. (امانت گرفتن از ) بنابراین «کتابخانه» متمّم اجباری فعل جمله است.

-سؤال دانش‌آموز: نیلوفر سمندری ۴ آذر۱۳۹۳ اصفهان، شهر اصفهان

درود بر استاد خوبم
سؤال من پیرامون مبحث جمله هستش.میشه بگین فرق این دوتا جمله در پیرو ها چیه؟چرا اولین جمله رو با سه پیرو جدا از هم گرفتین ولی جمله دوم یکی رو پیروِ پیرو دیگری؟من فرقشو نمی‌فهمم اصلن
۱)اگر بخوام که در تابستان با دوچرخه به کنار دریا بروم برای اینکه رکاب نزنم دستم را به رودخانه می‌گیرم.
۲)پیمان به من گفت که به تو بگویم که فردا حتماً کتابش را با خودت به مدرسه بیاوری.
ممنون

پاسخ استاد: درود بر شما نیلوفر خانم باهوش
می گویم باهوش چون ورود به این مبحث از دستور جرأتِ می خواهد که فقط در دانش آموزان باهوش وجود دارد . دقت کنید ” بخواهم” پیرو است به دلیل حرف پیوند ” اگر” بنابراین جمله ی ”
در تابستان با دوچرخه به کنار دریا بروم ” پیرو «بخواهم» است، یعنی «پیرو پیرو» است . اما «رکاب نزنم » ادامه ی «بخواهم» نیست، بلکه پیروی جدید است و «دستم را به رودخانه می
گیرم» هیچ پیوند وابسته سازی ندارد، یعنی جمله ی پایه است .
در جمله مستقل مرکب دوم : «پیمان به من گفت» هیچ پیوند وابسته سازی ندارد، پس جمله‌ی پایه است. «به تو بگویم» پیرو است ، بنابراین جمله ی سوم پیرو «به تو بگویم» می‌شود، یعنی پیرو
پیرو.

.
-پرسش و نقد دانش‌آموز: حمید امامی ۱۲آذر۱۳۹۳ استان بوشهر، شهر بوشهر

درود
در کتاب زبان فارسی نشر دریافت اشکالاتی وجود دارد که برای نمونه یکی از آن ها را می‌آورم.
در ص ۲۴۱ کتاب ، در توضیح تست شماره ۶ ص ۲۳۷ آورده اید:«خب، کدام گزینه با نهاد یا قید شروع نشده است؟» و پاسخ داده اید گزینه ۳ ، در‌حالی که گزینه ۱ هم با قید شروع شده است و شیوه‌ای نامعمول در ساختار جملات فارسی است. به راستی با توجه به توضیح جناب عالی، پاسخ درست این گزینه کدام است؟ شرط ارسال بقیه اشکالات پاسخ تندکی به این پرسش است. اگر هم اشکالی نداشت که سر ارادت ما و آستان حضرتتان .

پاسخ استاد:درود بر شما آقا حمید
قیدهایی مانند متأسفانه، خوشبختانه، بی شک، حتماً، مطمئناً و … مفهوم کل جمله را مقید می‌کنند؛ بنابراین جمله می‌تواند با این قیدها آغاز شود، بدون آن که روال عادی جمله به هم خورده باشد.
پیروز باشید!

-پرسش دبیر: حسین صادقی ۲۲دی۱۳۹۳ استان اصفهان، شهر اصفهان

سلام خدمت استاد ارجمند جناب آقای سبطی! عرض کنم که بنده همیشه دانش‌آموز بوده و خواهم بود و از جناب‌عالی چیزها یاد گرفته و می‌گیرم.
در مورد سؤالی که قبلا مطرح کرده‌ام منتظر نظر شما هستم که فعل «بردن» در جمله‌ی «من کیفم را به مدرسه بردم» چند جزئی است؟ یکی از همکاران چهار جزئی گرفته ولی بنده سه جزئی. چون‌که «
بردن» به همین معنی، با حروف اضافه‌ی دیگر هم می‌آید. لطفاً نظر کارشناسانه‌ی خود را بفرمایید.
پایدار باشید.
پاسخ استاد: درود بر شما همکار بزرگوار و اهل دریافت
مشکل موجود را به شکل تاریخی ریشه‌یابی می کنم.
۱- در دستور پنج استاد تحت تأثیر صرف و نحو عربی «رفت» معادل «ذهب» در نظر گرفته شد و فعل «لازم» خوانده شد؛ در‌حالی‌که اگر در همان‌جا به معادل «رفتن» در زبان‌های اروپایی -که هم ریشه با پارسی هستند- از جمله انگلیسی توجه می‌شد، این نکته روشن بود که هم‌چنان‌که “to go” همیشه حرف اضافه‌ی “to” می‌خواهد -مگر چند استثنا- «رفتن» هم در فارسی همیشه مقصد می‌خواهد و حرف اضافه دارد.
۲- آن چه بر این اشتباه صحّه می‌گذاشت، اشتباه دیگری بود که هنوز هم در ذهن برخی بزرگان جا خوش کرده است: «رفتن» را با «راه رفتن» اشتباه می‌گیرند؛ «راه رفتن» فعل ناگذر(لازم) است امّا «رفتن» همیشه «به» می‌خواهد و گذرا به مفعول است.
۳- چون به اشتباه «رفتن» را لازم دانستند، «آمدن» و در پی آن «رسیدن» نیز لازم (ناگذر) شناخته شد که به هیچ‌رو با واقعیّات زبان فارسی سازگار نیست.
۴- ادامه‌ی این اشتباهاتِ دنباله‌دار به شکلِ سببیِ این سه فعل نیز سرایت کرد و بردن (سببی رفتن)، آوردن (سببی آمدن)، و رساندن ، نیز فقط نیازمند مفعول پنداشته شدند ، در‌حالی‌که این پنداری بیش نیست و زبان فارسی در واقعیّت برای هر سه‌ی این فعل‌ها همیشه، متمّمی اجباری به همراه حرف اضافه‌ی اختصاصی («به» برای «بردن» و «رساندن» و «از» برای «آوردن») به کار می‌گیرد، مگر آن که این متمّم به قرینه‌ای (لفظی، معنایی، حضوری) از جمله حذف شده باشد. در ضمن به کار رفتن چند حرف اضافه با یک فعل ، دلیل بر اختصاصی نبودن یکی از آن حروف اضافه نیست.

سربلند باشید!

-سؤال دانش‌آموز: میثم علیزاده      ۶بهمن۱۳۹۳      استان آذربایجان شرقی، شهر تبریز

با سلام، آیا جمله‌ی «مادر شیرش داد» را می‌توان به دوصورت معنی کرد:۱-مادر او را شیر داد.۲- مادر به او شیر داد. در معنی اول ضمیر او مفعول شناخته می‌شود ولی در معنی دوم او متمم می‌باشد. حال، ما این جمله را چهار جزئی گذرا به مفعول و مفعول بدانیم یا چهار جزیی گذرا به مفعول و متمّم؟

با تشکر از تواضع و فروتنیِ جنابتان.

پاسخ استاد: درود بر شما
با توجه به رویکرد کتاب درسی در این موارد، بهتر است آن را جمله‌ی چهارجزئی با دو مفعول بدانیم گرچه حالت دوم از نظر علمی درست است.

سربلند باشید!

grapevine separator line jodakonande 02

۴) گروه اســـمی

 

۱-سؤال دانش‌آموز: آقای دکتر با تشکر از این که امکان دسترسی بهتون رو برامون این‌جا ایجاد کردین سؤالاتمو می‌پرسم!
وقتی ترکیبی (مثل همه‌ی موارد) رو برای پیداکردن صفت و مضاف‌الیه بهمون میدن همه رو صفت پیشین حساب میکنیم یا خیر؟
چون معلمان مدارس در این چند سال به ما می‌گفتند که اگر همه همراه با نقش‌نمای اضافه مورد استفاده قرار گیرد دیگر صفت پیشین نیست و کلمه ی بعدی مضاف ا. است!
اما در آزمون قلم‌چی هفته‌ی گذشته خلاف این مسئله بود و هم‌چنین در سؤال ۱۰ خارج از کشور ۸۸ تعداد صفات به‌گونه‌ای در جواب اعلام‌شده که انگار در ترکیب همه‌ی نزدیکانش همه صفت پیشین است!!!

پاسخ استاد: درود بر شما
۲- در آزمون سراسری «همه» حتی اگر با کسره با واژه‌ی بعدی مرتبط‌شده‌باشد، صفت پیشین شمرده‌می‌شود.

پیروز باشید!

۲-سؤال دانش‌آموز: سلام آقای سبطی بهتون بابت کتاب همایش که عالیه خسته نباشید می‌گم و ازتون تشکر می‌کنم. چندتا سؤال از کتاب زبان فارسی داشتم که اگه جواب بدین ممنون می‌شم:
۱- «هریک و هرچند» صفت مبهم‌اند.
۲- «کتاب تاریخ معاصر» را که ترتیب وابسته‌هاش ۰، ۱ و ۲ است چرا مثل «کتاب جغرافیای معلم» در نظر نمی‌گیریم و ترتیب وابسته‌هاش ۰، ۱ و ۱ است؟

پاسخ استاد: درود بر شما دوست خوبِ اهل دریافت و آفرین بابت پرسش‌های دقیق و حساب‌شده‌ات.
۱- «هریک» به معنای «هرکدام» اسم مبهم است و بر روی هم یک واژه به‌شمار می‌آید؛ اما در گروه‌هایی مانند «هر یک نفر» یا «هر یک درخت»، «هر» و «یک» واژه‌های جداگانه‌ای هستند: «هر» صفت مبهم است و «یک» صفت شمارشی. «هرچند» اگر به‌عنوان یک واژه به‌کار رود پیوندِ وابسته‌ساز (حرفِ ربطِ وابسته‌ساز) و معادل «اگرچه» است (مثال: هرچند تابه‌حال او را ندیده‌ام، گویا سال‌هاست که او را می‌شناسم) اما در گروه‌هایی مانند «هر چند کتاب» یا «هر چند نفر»، «هر» و «چند» هرکدام جداگانه یک صفت مبهم به‌شمار می‌آیند.
۲- دقت کنید: آیا ما در زبان فارسی مفهوم «تاریخ معاصر» داریم؟ مطمئناً بله؛ اما مفهوم «جغرافیای معلّم» چه؟ مطمئناً خیر، پس «معاصر» وابسته‌ی «تاریخ» است اما «معلم» نمی‌تواند وابسته‌ی «جغرافیا» باشد.

پیروزی‌های بزرگ برای شما آرزوی بزرگی نیست!

۳-سؤال: با سلام خدمت استادو با تشکر!
آیا نهادهای عَلَم را هم باید گروه اسمی دانست؟ مثل علی رفت.
باقی بقایت باد! (احمد روزبهانی، دبیر ادبیات بروجرد (بهمن‌ماه ۹۰))

پاسخ استاد: درود بر شما هم‌کار بزرگوار و اهل نظر.
پاسخ شما مثبت است؛ زیرا هر گروه از یک هسته تشکیل می‌شود و داشتن وابسته برای آن اختیاری است نه اجباری. هم‌چنین گاهی اسم‌های خاصی نیز وابسته‌هایی می‌گیرند؛ نمونه: علیِ از همه جا بی‌خبر / وامانده/ خیر ندیده و … رفت!

سرسبز و دلشاد باشید!

۴-سؤال دانش‌آموز:
۱- نقش قافیه در کدام بیت متفاوت است؟
۱) مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ / به شرار قهرسوزد همه جان ما سوا را
۲) به جز از علی که آرد پسری ابوالعجائب / که علم کند به عالم شهدای کربلا را
۳) چه زنم چو نای هر دم زنوای شوق او دم / که لسان غیب خوش‌تر بنوازد این نوا را
۴) چو تویی قضای‌گردان به دعای مستمندان / که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

پاسخ گزینه‌ی ۳. زیرا همه‌ی قافیه‌ها مضاف‌الیه‌اند ولی نوا مفعول است. آقای سبطی یعنی چه؟! مگر مضاف‌الیه هم نقش است؟! اصلاً این سؤال را نفهمیدم!

پاسخ استاد: در پاسخ باید بگویم که مضاف‌الیه جزو نقش‌های اصلی جمله نیست، اما جزو نقش‌های وابسته در گروه اسمی است؛ پس به‌هرحال نقش به‌حساب می‌آید.
دقت کنید که «ماسوا»، «کربلا» و «قضا» هر سه پس از کسره آمده‌اند؛ پس وابسته‌ی اسم قبل از خود هستند و مضاف‌الیه به‌حساب می‌آیند. مفعول در این جمله‌ها گروه اسمی «جانِ ماسوا»، «شهدای کربلا» و «ره آفت قضا» است اما اگر بخواهیم یک واژه را در میان این گروه‌های اسمی به‌عنوان مفعول معرفی کنیم باید هسته‌ی این گروه‌ها باشد؛ یعنی «جان»، «شهدا» و «ره».

۵-سؤال دانش‌آموز: سلام آقای سبطی بهتون بابت کتاب همایش که عالیه خسته نباشید می‌گم و ازتون تشکر می‌کنم. چندتا سؤال از کتاب زبان فارسی داشتم که اگه جواب بدین ممنون می‌شم:

۱- «هریک و هرچند» صفت مبهم‌اند.
۲- «کتاب تاریخ معاصر» را که ترتیب وابسته‌هاش ۰، ۱ و ۲ است چرا مثل «کتاب جغرافیای معلم» در نظر نمی‌گیریم و ترتیب وابسته‌هاش ۰، ۱ و ۱ است؟

پاسخ استاد: درود بر شما دوست خوبِ اهل دریافت و آفرین بابت پرسش‌های دقیق و حساب‌شده‌ات.
۱- «هریک» به معنای «هرکدام» اسم مبهم است و بر روی هم یک واژه به‌شمار می‌آید؛ اما در گروه‌هایی مانند «هریک نفر» یا «هریک درخت»، «هر» و «یک» واژه‌های جداگانه‌ای هستند: «هر» صفت مبهم است و «یک» صفت شمارشی. «هرچند» اگر به‌عنوان یک واژه به‌کار رود پیوندِ وابسته‌ساز (حرفِ ربطِ وابسته‌ساز) و معادل «اگرچه» است (مثال: هرچند تابه‌حال او را ندیده‌ام، گویا سال‌هاست که او را می‌شناسم) اما در گروه‌هایی مانند «هر چند کتاب» یا «هر چند نفر»، «هر» و «چند» هرکدام جداگانه یک صفت مبهم به‌شمار می‌آیند.
۲- دقت کنید: آیا ما در زبان فارسی مفهوم «تاریخ معاصر» داریم؟ مطمئناً بله؛ اما مفهوم «جغرافیای معلّم» چه؟ مطمئناً خیر، پس «معاصر» وابسته‌ی «تاریخ» است اما «معلم» نمی‌تواند وابسته‌ی «جغرافیا» باشد.
۳- ایراد شما کاملاً وارد و تست ۷۲ در فصل گروه اسمی که مربوط به بیستمین المپیاد ادبی است، با بی‌دقتی طرح شده‌است که البته از نگاه دقیق شما دور نماند و در چاپ‌های بعدی این تست حذف خواهدشد!

پیروزی‌های بزرگ برای شما آرزوی بزرگی نیست!

-سؤال دانش‌آموز: جنتیان ۳۰آبان۱۳۹۳ استان تهران، شهر تهران
رقصِ دستِ نرم
ترکیب درستی برای نشون دادنِ نرمیِ رقصی که دست انجام می‌ده هست یا نه؟!
چون به نظر من رقص نرم دست ترکیب درست‌تریه ولی یه دوستی گفتن که رقص پای زیبا درسته و نمی‌شه به خاطر کژتابی از این ترکیب:رقص دست نرم ایراد گرفت
میشه راهنمایی کنین

پاسخ استاد: درود بر شما

بله نظر شما درست‌تر است،زیرا «رقص پا» یک ترکیبِ جا افتاده در زبان پارسی است، بنابراین می‌تواند به راحتی صفت بگیرد امّا چون «رقص دست» ترکیب آشنایی نیست، نمی‌شود صفت نرم را به کل ترکیب نسبت داد و بهتر است بگوییم رقص نرمِ دست یا دست‌ها. از سؤال غیر‌درسی‌تان سپاسگزارم!

 grapevine separator line jodakonande 02

 ۵) ترکیبی از این چهار مبحث

-سؤال دانش‌آموز: حمید امامی ۲۶آذر۱۳۹۳ استان بوشهر، شهر بوشهر

درود استاد گرامی و ممنون از پاسختان
۱ـ جمله ی «برای آخرین بار چهره به خاک ساییدند» از ص ۴۰ کتاب پیش دانشگاهی ، چند جزئی است. در یکی از کتاب های کمک درسی آمده که «چهره به خاک ساییدن» کنایه از سجده کردن است. حالا باید بدون توجه به فعل مرکب بودن(بر اساس کنایه) آن را چهار جزئی با مفعول و متمم به حساب بیاوریم یا دو جزئی . یا چیز دیگر ؟ نمی دانم.
۲ـ « روی هم رفته” چند واژه است. اصولاً گروه های قیدی یک واژه هستند یا نه؟ مثل گروه های فعلی که یک واژه هستند. و چرا گروه های اسمی را با وابسته هایشان چند واژه می دانیم.
۳ـ عبارت « می توان گفت که مسئله حل شده است» چند جمله است؟

پاسخ استاد: درود بر شما حمید آقا
هر سه پرسش شما خوب و ارزشمند است . آفرین به خاطر این پرسش ها :
۱- معنای کنایی داشتن دلیل قاطعی بر مرکب بودن فعل نیست. در کتاب درسی هم چنین ملاکی ذکر نشده است. تنها می‌شود گفت که اگر بین ساده یا مرکب بودن فعلی دچار شک بودیم، کنایی بودن معنای آن به نفع مرکب بودن آن است، همین نه بیشتر؛بنابراین این جمله چهارجزئی با مفعول و متمم است.
۲- “روی هم رفته” یک واژه است، اما گروه های قیدی، لزوماً یک واژه نیستند، مانند: “دیروز صبح”، “زمستان پارسال”، “کنار مغازه ی پدرم” و …
اصلاً مفهوم گروه بر پایه‌ی در کنار هم نشستن دو یا چند واژه با مرکزیت یک واژه (هسته) شکل می‌گیرد و گروه یک کلمه‌ای استثنا به حساب می‌آید پس نباید پرسید، چرا گروه اسمی را می‌شود تشکیل شده از چند واژه دانست بلکه باید گفت چرا گروه فعلی هیچ‌وقت دو یا چند واژه نیست. پاسخ این سؤال را به شما و دیگر خوانندگان سایت می‌سپارم . اگر موفق به پاسخ دادن شوید، جایزه‌ی خوبی پیش من دارید.
۳- سه جمله: می‌توان گفت = می‌توان گفتن، جزو “فعل‌های مصدری” است که فعل‌هایی که چنین ساختاری دارند: فعل کمکی + مصدر کوتاه فعل اصلی ؛ نمونه: می شود رفت، نمی‌شود دید، می‌توان سنجید، نمی‌توان تصور کرد، باید گفت، نباید رفت و…
«می توان گفت» جمله‌ی پایه است و ادامه‌ی عبارت، جمله‌ی پیرو.  

grapevine separator line jodakonande 03

 


 

.

نشر دریافت  http://www.daryaftpub.com/

اینستاگرام نشر دریافت  https://www.instagram.com/daryaftpub/

اتاق دانش نشر دریافت  http://otaghedanesh.ir/

کاشف داروی سرطان و مؤلف دو کتاب نشر دریافت  http://fa.sistanin.com/

نشر دریافت، پشتیبانِ پارسی‌گویی و پارسی‌نویسی   http://www.vajehyab.comhttp://www.parsianjoman.ir/fa/  ,  http://www.beparsi.com/

همکاران نشر دریافت در تألیف چند کتاب   http://www.pharepub.com/  و   http://www.bordpub.com/

هنرمندان حمایت شونده   http://instagram.com/haamoonhashemi , https://telegram.me/haamoonhashemi , http://www.haamoonhashemi.ir/ 

اشتراک گذاری

دسته بندی شده در :

برچسب ها: , , , , , ,