برندگان مسابقه‌ی شعر تابستانه: آنیا محمدی، سهند کرمی، زینب نورانی و محمدجواد طباطبایی

نفر نخست:  آنیا محمدی

با امتیاز ۲۸ از ۴۰

شعر شماره ۴ از استان فارس، شهر فسا

.

نفر دوم: سهند کرمی

با امتیاز ۲۳ از ۴۰

شعر شماره۳: ، استان ایلام، شهر ایلام

.

نفر سوم (به‌طور مشترک – با دریافت نیمی از جایزه):

زینب نورانی

با امتیاز ۲۰ از ۴۰  شعر شماره ۲: ، استان مازندران، شهر آمل

و

محمدجواد طباطبایی

با امتیاز ۲۰ از ۴۰شعر شماره ۱ : از ، تهران، شهر  ورامین

.

جایزه‌ها:

محصولات نشر دریافت، فار و برد موجود در فروشگاه اینترنتی ما (کتاب های ناشران دیگر شامل جایزه نمی شود)

نفر اول خرید ۲۰۰ هزار تومان (پشت جلد)

نفر دوم: خرید ۱۵۰ هزار تومان (پشت جلد)

نفر سوم: خرید ۱۰۰ هزار تومان (پشت جلد)  (که این جایزه تقسیم بر دو شده یعنی هر کدام ۵۰ هزار تومان)

جمع خرید و هزینه ی پست باید مبلغ ذکر شده در بالا باشد (البته برای بالای ۳۰ هزار تومان پست سفارشی رایگان خواهد شد! و فقط پست پیشتاز هزینه دارد)

درود و شادباش
برندگان عزیز،برید تو فروشگاه اینترنتی  و به اندازه ی مبلغ جایزه تون  خرید کنید و پست سفارشی رو انتخاب کن( اگر پشت پیشتاز رو انتخاب کنید نباید جمع مبلغ کتابها و پست پیشتاز بیشتر از مبلغ جایزه شود). سفارشتون رو ثبت کن اما مبلغ رو پرداخت نکنید و فردا با ۰۲۱۶۶۴۹۲۱۸۹ خانم زاهدی، تماس بگیرید تا کتابها رو طبق سفارش براتون پست کنه.

.

tabestan3

نفر نخست: 

با امتیاز ۲۸ از ۴۰

شعر شماره ۴: آنیا محمدی استان فارس، شهر فسا

در هرم نفس های تابستان
در جویبارهای خنک باغ انار
ماهیان کاریز دید می زدند رقص انگشتانم را
دو پای خود فرو برده در خنکای آب
آه چه لذتی داشت
و چه لذتی داشت سٌراندن دستانم در همهمه ماهیان نقره ای
و سایه پدرم چونان قطره ای زلال
بست هفت موج ژرف بر پیکر دریای کوچکم
دو کف دست او بود کاسه رفع عطش مرا
از آب از عشق….
و اینک در این سال
هنوز دلم در هوای آن چشمه ، کوچک است.

.

نفر دوم: 

با امتیاز ۲۳ از ۴۰

شعر شماره۳: سهند کرمی، استان ایلام، شهر ایلام

(توضیحات : شعر موضوعش بازه .جوری که یه دانش آموز کنکوری یا یه آدم میانسال میتونن برای خودشون استفاده کنن. موضوعش هم حول تابستون میچرخه اما مهم آدمه نه فصل‌های زندگی…)

.

سالهای قلب من دو فصلیست
پاییز و تابستان
آنقدر غرق خش‌خش برگ‌های زرد بود
همه‌ی تفریحاتم رفتند سوی مرگستان
اما دیگر نمی‌کشم
و دیگر طرح پاییزی نمی‌کشم
امسال دزدکی اول شهر پاییز
زیر گذر و دوربرگردان در یک تونل مخفیانه ساختم
بازخواهم گشت
و کمی هوای خواب می‌خورم
من با کسی نبودم در این سال‌ها
پس بگذار کمی قانون‌شکنی کنم
می‌گویند طبیعت بی‌رحم است
امسال بی‌رحمی خود را به رخ مغرورش می‌کشم
می‌گویم که روح من از جنس نور است
بی‌نهایت روشن
و کسی یا چیزی نمی‌تواند جذبش کند
تا خودش نخواهد
چه بخواهـم با این سن
سرسره‌بازی کنم
چه بخواهم در روز جمعه وسط تابستان
تمام روز درس بخوانم
به خودم مربوط است
و به زیرگذری که ساختم
گاهی باید خلاف طبیعت حرکت کنم
تا طبیعت خود را بسازم.

.

نفر سوم (به‌طور مشترک – با دریافت نیمی از جایزه)

با امتیاز ۲۰ از ۴۰

شعر شماره ۲: زینب نورانی، استان مازندران، شهر آمل

تابستان مرگش در شهریور است

در بهار خواب صنوبر‌ها می‌بینم
در زیر سایه اشان آرامیده ام
و آواز جیرجیرک‌ها
سمفونی‌ای بود که سکوت باغ گیلاس را شکست
و احساسم لحظه‌ای گم شد در میان رقص برگ‌های صنوبر
و چه زیباست بوییدن شمعدانی‌های سرخ
کنار تن سرد هندوانه های خط دار
من در هر فصلی حس می‌کنم فصل دیگر را
و تابستان در بهار برایم آغاز می‌شود
گرمای خرداد بانگ آمدنش را سر می‌دهد
و روزهای بلندش یلداست.
تابستان یعنی دوش گرفتن اندیشه، زیر برگ‌های پهن گردو
تابستان یعنی یافتن آرامش پشت بام خانه بی‌بی
و شاهد بودن عشق‌بازی ماه با اختران
تابستان یعنی آب‌تنی در حوض پر ماهی
و تابستان با همه‌ی لحظات داغ و پرعطشش
فصلی که مرگش در شهریور است.

.

نفر سوم (به‌طور مشترک – با دریافت نیمی از جایزه)

شعر شماره ۱ : از محمدجواد طباطبایی، تهران، شهر  ورامین

تابستان سوزناک

.
تابستان که می آید
آن هنگام که آفتاب سوزانش
دل من را از دوریت به آتش میکشد
فقط تو را میخواهم…
آغوشت را می‌خواهم…
آغوشی به گرمی تابستان
و چشمانی به درخشانی خورشید…
تابستان را با اعماق وجودم دوست دارم
چون تو را به یادم می آورد…
اما ای کاش تابستان هم کبیسه داشت…
تا حداقل هر چهار سال یکبار
داغ دلم تازه می‌شد…

.

81 دیدگاه ها

  1. سيد رضا حسيني گفت:

    میدهم بیرون گرمای تابستان را
    میکنم هلهله و شادی پاییزان را

    میروم بر سر بام میکنم جمع کولر این بوستانم
    پشت شیشه ، در هوای داغ منتظر ریزش این برگانم

    چه خوشی ها که همه خاطره میماند از آن
    چه بدیها که همه میرود بر باد حوادث گران

    من به این دلخوشیهام دیگه عادت دارم
    هرچی باشه من دیگه گرماتُ باور دارم

    مخلصیم سید رضا حسینی

    • سرپرست سایت نشر دریافت گفت:

      شعرتان در مسابقه شرک داده نشد… ولی به پاس زحمتی که کشیدید در اینجا می آوریم… توصیه هایمان را در نظرات دیگر بخوانید تا در شاعری بهتر شوید… 🙂 (یکی از ایرادهایتان علاوه بر وزن، حفظ نکردن زبان شعر است که یا باید عامیانه باشد و یا رسمی وفقط در شرایط خاصی مانند نقل قول و … مجاز به تغییر هستید!

      متن اثر یا توضیحات :: میدهم بیرون گرمای تابستان را
      میکنم هلهله و شادی پاییزان را
      میروم بر سر بام میکنم جمع کولر این بوستانم
      پشت شیشه ، در هوای داغ منتظر ریزش این برگانم
      چه خوشی ها که همه خاطره میماند از آن
      چه بدیها که همه میرود بر باد حوادث گران
      من به این دلخوشیهام دیگه عادت دارم
      هرچی باشه من دیگه گرماتُ باور دارم
      سید رضا حسینی

  2. محمدجواد گفت:

    سلام به دریافت عزیز..اقا نتایج مسابقه رو اعلام نمیکنید؟!

  3. زینب گفت:

    سلام.من شعر دوم رو براتون فرستادم.
    ی سوال:کسی که تو مسابقه برنده شده کتاب هایی رو که انتخاب کرده ارسالش رایگانه یا هزینه داره؟
    اگه هزینه باشه که خیلی زیاد میشه.
    تشکر از شما

    • سلام. جمع خرید و هزینه ی پست باید مبلغ ذکر شده در بالا باشد (البته برای بالای ۳۰ هزار تومان پست سفارشی رایگان خواهد شد! و فقط پست پیشتاز هزینه دارد)

  4. مرضیه علی قارداشی گفت:

    با سلام
    بابت تحلیل ها و نظراتتان بسیار ممنونم
    ولی یعنی این شعر یا حداقل شعرگونه در مسابقه شرکت داده نمیشه؟

    • سرپرست سایت نشر دریافت گفت:

      سلام . طبق قوانین مسابقه ، خیر . ولی بسیار سپاسگزاریم … لطفاً کامنتها (نظرات ) دیگران در این صفحه را نیز بخوانید…

  5. مرضیه علی قارداشی گفت:

    سلام
    وقتی در فرم ارسال آثار شعرم رو می نویسم ارسال نمیشه
    پس اینجا می نویسم تا حداقل به دستتان برسه
    و شعر تابستان من:
    این فصل به زیبایی شعر است/و این ذهن مانند خاطره ها پر بار
    تابستان رویاییست /و لذت تفریح در آن ماندگار
    این فصل رفته از دستم تا به حال بارها/ای تابستان دیگر نه ماه به انتظار تو بودن را نمی کنم تکرار
    این سرمایی که با رفتنت می آید تلخ نیست هرگز/من مزه ی آن را چشیده ام چند بار
    و چه خوب که تو را هم می بینم/فقط سالی یک بار

    من با فرم ارسال آثار چند بار این شعر رو براتون فرستادم ولی ارسال نشد و خطا اومد
    امیدوارم شعرم رو بخونید

    • درود بر شما مرضیه خانوم و شرمنده که برای فرستادن کارتان دچار زحمت شدید.
      متن شما با شعر شدن کمی فاصله دارد. البته رگه هایی از شعر مانند بیان احساسی و قافیه در آن به چشم میخورد اما کمرنگ. درضمن شما تلاش کردید در قالب غزل شعری بسرایید اما بیتهای شما وزن عروضی ندارند. برای شعر نو بودن هم تصویرسازی و تخیل لازمه ی کار است.خواندن غزلهای فروغ فرخزاد، سیمین بهبهانی( چند دیوان اولش) ، سایه و شهریار میتواند برای رسیدن به زبان و تخیل شاعرانه به شما بسیار یاری برساند. پاینده باشید!

  6. مرضیه علی قارداشی گفت:

    سلام
    نمیدونم چرا وقتی شعرم رو براتون ارسال میکنم
    خطا میزنه و یه شماره تماس برام میفرستم
    که زیرش علامت سوال هست
    لطفا بگید شعر من ارسال شده یا نه
    ممنون

  7. مرضیه علی قارداشی گفت:

    سلام
    می خواستم ببینم شعر من براتون ارسال شده؟
    آخرش برام میزنه خطا!

    • درود بر شما
      مرضیه خانوم هنوز شعری از شما به دست ما نرسیده. فعلن توی همین دیدگاه ها شعرت رو بذار تا فرصت ارسال به پایان نرسه بعد دوباره تلاش کن در فرم مربوط سوده ت رو برامون بفرستی. ممنون!

  8. سینا گفت:

    سلام انتقادی از فردی که شعر ها را برایش نمایش اولیه یا در واقع غربال نخستین انتخاب می کند دارم .
    ۴ شعر نمایش داده شده شعر نو هستند و گاه قافیه هم ندارند ! اما شعر ارسالی بنده و شخص دیگری که شعرش را در نظرات نمایش دادید با اینکه وزن عروضی ندارد اما دارای اهنگ و قافیه هستند و به شعر نیمایی نزدیک تر .
    می توان فهمید که غربال نخستین (که توسط فردی یا تعداد اندکی افراد انجام می شود ) تصمیم گیر اصلی است . نه هیئت داورانی که به بی طرف بودنشان می بالید ! هیئت بی طرف باید سه شعر از چهار تا را انتخاب کنند !
    انگار شعر یا باید موج نو باشد و بدون وزن و قافیه یا هردو را در حد کمال داشته باشد که مورد دوم فقط از دست امثال سعدی و حافظ بر می آید . و این ویژگی های غربال شعر خود نیما را هم قبول نمی کند !
    حرف آخر : گلایه نامه چهار بیتی که سرودم گلایه از نمایش ندادن شعرم بود و نه چیز دیگری که انگار منظور نرسید!

    • سینا گفت:

      به تشبادی بسوخت خرمن دهقان / مگر خوشه چینی کردست گریان
      اه دلی که به فقر و نداری بشکست / بگرفت کرد ملک سلیمان پنهان
      چو نزد شاه هست جاهی و مکان / بایدش گفت فقیران را مران
      ای هامون که دل من بشکستی / نخواهد رسیدنت هیرمندِ روان
      فکر کنم حداقل شعر ارسالیم ارزش نمایش دادن داشت !

      • sahand گفت:

        سلام داداش.ببین ناراحتی شما بی مورده.شعر نو اسش به خودشه و معلومه که در بیشتر حالات قافیه مشخصی نداره..اما ی بار خودتون شعر خودتونو خوندین؟؟میشه بگین قالبش چیه؟؟اصلا قلب نداره..یا تبدیلش کنین به نیمایی یا قالبشو درست کنین

    • سرپرست سایت نشر دریافت گفت:

      سلام. کتاب هایی که به دوستان دیگر معرفی کرده ایم را بخوانید. اثر ارسالی تان در مسابقه شرکت داده نشد، ولی به پاس زحمتی که کشیده اید در اینجا می آوریم:

      سینا خیاطیان

      استان هرمزگان، شهر بندرعباس

      آفتاب تابستان /
      تابیده بر بستان/
      هلاک گشت ستوران /
      خشک شد گلستان /
      ******
      ز هُرم ، بی امان ، دوستان/
      برآرند فغان /
      کای صاحب کون و مکان /
      جهینون(۱) است یا جهان ؟ /
      ********
      این تابْ سِتانْ(۲)/
      می رود چو هیرمند، روان /
      گذشت وقت آبریزان /
      ز آه یاران /
      خاموش گشت اتش دان /
      ابر می دهد اعلان/
      خواهد ریخت باران …
      ————-
      ۱ جهنم از عبری جهینون ( اقرب الموارد )
      ۲ ستانندهی تاب

  9. مصطفی سبزواری گفت:

    باسلام من شعر ارسال کردم نمیدونم چرا نمایش دادن اااانقد طول میکشه…..

    • سرپرست سایت نشر دریافت گفت:

      از ارسال اثرتان متشکریم ولی به دلیل مشکلات وزنی و … در مسابقه شرکت داده نشد. با مطالعه ی کتاب رایگان “عروض به زبان ساده” (عروض در سه روز) از سید مهدی موسوی تمرین وزن و ریتم شعر کنید و تا می توانید شعر بخوانید… 🙂 برای تشکر از زحمتی که کشیده اید، اثرتان را (بدون ویرایش) در ادامه می آوریم:

      باز تابستان رسید خشکیده شد خاطر ازرده ی من در ذهنم یاد حرف تو شکفت با دلم این گونه سخن گفت: ما به به هم خواهیم رسید از لب جام مراد بوسه ها خواهیم چید و اما دل من گفت: روزی بر دل این بوم سپید در این دفتر خالی از مشق سیاه نقشی خواهم زد دل به گرما می سپارم دست در دستت می فشارم می گویم:بهترینم دوستت دارم.

      • مصطفی سبزواری گفت:

        بی نهایت از نظر شما ممنون همین راهنمایی شما از جایزه و شرکت در مسابقه ارزشمند تر است با تشکر

  10. مصطفی سبزواری گفت:

    سلام من شعر فرستادم لطفا یکم زودتر بزارین

  11. نیما مقتدری گفت:

    سلام….شعر ارسالیم رسید؟قبول میشه؟خیلی وقت گذاشتم براش؟

    • سرپرست سایت نشر دریافت گفت:

      سلام. شعرتان ظاهراً به دلیل مشکلات وزنی در مسابقه شرکت داده نشده است… ولی در اینجا می‌گذاریم تا از زحمتی که کشیدید تشکر کنیم:

      خدایا من چرا سردم؟
      در سکوت، غمگینم
      در شلوغی پر از دردم

      آه خدایا! خدایا آه!
      چرا من بازمانده ام؟ باز از راه
      تابستان است و چنین سردم؟
      آخر آسان نبود من دردم

      تا خزان
      وقت بسیار است
      اما از همینک من زردم

      آه خدایا! خدایا آه!

      من تابستان نمی خواهم
      روز های بی پایان نمی خواهم
      زندگی در جریان نمی خواهم
      مریضم لیک
      درمان نمی خواهم
      نیز جان نمی خواهم

      آه خدایا! خدایا آه!
      چرا از چاله افتادم در چاه
      من این تابستان بی شب را نمی خواهم

      نیما مقتدری

    • سرپرست سایت نشر دریافت گفت:

      سلام. شعرتان ظاهراً به دلیل مشکلات وزنی و … در مسابقه شرکت داده نشده است… ولی در اینجا می‌گذاریم تا از زحمتی که کشیدید تشکر کنیم:

      خدایا من چرا سردم؟
      در سکوت، غمگینم
      در شلوغی پر از دردم

      آه خدایا! خدایا آه!
      چرا من بازمانده ام؟ باز از راه
      تابستان است و چنین سردم؟
      آخر آسان نبود من دردم

      تا خزان
      وقت بسیار است
      اما از همینک من زردم

      آه خدایا! خدایا آه!

      من تابستان نمی خواهم
      روز های بی پایان نمی خواهم
      زندگی در جریان نمی خواهم
      مریضم لیک
      درمان نمی خواهم
      نیز جان نمی خواهم

      آه خدایا! خدایا آه!
      چرا از چاله افتادم در چاه
      من این تابستان بی شب را نمی خواهم

      نیما مقتدری

  12. ali گفت:

    شعر ۱: ۶
    شعر۲ : ۷
    شعر۳ : ۹
    شعر۴ : ۷

  13. سینا گفت:

    سلام کتابی در مورد اموزش شعر گفتن یا حتی اشنایی با شعر ایرانی توی بازار موجود نیست ؟

    • سرپرست سایت نشر دریافت گفت:

      برای آشنایی با وزن شعر و تمرین آن، کتاب کوتاه عروض به زبان ساده (عروض در سه روز ) از سید مهدی موسوی را به رایگان می توانید از اینترنت دانلود کنید. کتاب های دکتر سیروس شمیسا و کتاب های شعر امروز هم می تواند کمکتان کند. درس نامه ی آرایه های ادبی دکتر سبطی را از فروشگاه به رایگان دانلود کنید. و در مراحل پیشرفته تر کتاب هایی مثل صور خیال در شعر فارسی از استاد شفیعی کدکنی و کتاب های دیگری از این دست ، کمکتان می کند. ولی مهمترین عامل شاعر شدن ، خواندن چند باره ی شعر های شاعران گذشته و امروز است… پیروز باشید. (هاشمی)

  14. arash گفت:

    سلام
    ۲ سال پیش که واسه کنکور میخوندم، یه مسابقه گذاشتید، کلا ۶ ۷ نفر شرکت کردن منم جزوشون بودم!
    همه برنده اعلام شدن جز من 😐
    حالا که از ما گذشت و رفتیم دانشگاه، ولی این هنوز تو دلم موند و شد کینه 😐
    الآن که هم تدریس میکنم و هم مشاورم، با وجود اینکه هنوزم معتقدم یه سری از کتابهای انتشارات شما مثل قرابت، کامل و خوب هستند، ولی متاسفانه به خاطر اون موضوع ، کتابهای دیگه ای رو معرفی میکنم!
    رو دلم مونده بود اینو بگم بهتون! خلاصه ببخشید اگه نارحت شدید!
    به آقای سبطی هم سلام برسونید!

    • سرپرست سایت نشر دریافت گفت:

      سلام. هنوز هم میتونید در مسابقه شرکت کنید دوست عزیز، و از کتاب های بعد از کنکور نشر دریافت هدیه بگیرید. مطمئن باشید برندگان توسط هیئت داوران که برخی‌شان نشر دریافتی هم نیستند و صاحب‌نظرند انتخاب می شوند… چه خوب که دوستی هایمان به این راحتی به کینه مبدل نشود و پایدار بماند.
      پیروز باشید و سرشار از عشق.

  15. سینا گفت:

    سلام شعر ارسالی من بررسی نشد ؟

    • سرپرست سایت نشر دریافت گفت:

      سلام. اگر اسمتان میان شعر ها و یا در پایین صفحه نسیت دوباره بفرستید

      • سینا گفت:

        دوباره فرستادم . امید است شرکت داده شود

        • سینا گفت:

          به تشبادی بسوخت خرمن دهقان / مگر خوشه چینی کردست گریان
          اه دلی که به فقر و نداری بشکست / بگرفت کرد ملک سلیمان پنهان
          چو نزد شاه هست جاهی و مکان / بایدش گفت فقیران را مران
          ای هامون که دل من بشکستی / نخواهد رسیدت هیرمندِ روان
          فکر کنم حداقل شعر ارسالیم ارزش نمایش دادن داشت !

  16. سینا گفت:

    ای بابا یه مسابقه هم بزارین با یه موضوع دیگه . مثلا شعر در مورد وطن و اینا !

  17. محسن گفت:

    باز هم تابستان امد ومن از پنجره چهار دیواری ام به تابستان به ازدحام پر تلاطم ذهنم می نگرم اری تابستان است فصل محبت من به تو نگاه گرم من به تو لذت بخش عرق شرم تو هم چون شبتم بر گلبرگی زیبا هدیه تابستان عشق من به تو هرم افتاب می برد استان عطشان مرا جرعه ای اب دوای درد بی درمان من است در تابستان گرم بشنو از من چون حکایت می کنم از بلاهایم شکایت میکنم

  18. زینب گفت:

    سلام.میتونم شعر دومم رو براتون بفرستم؟

  19. sahand گفت:

    سلام.خسته نباشید.خواستم بدونم شعر بنده مورد تایید قرار گرفته یا خیر؟

  20. sahand گفت:

    سلام خسته نباشید.خواستم بدونم شعر من به دستتون رسیده یا نه؟

  21. زینب گفت:

    سلام.پس داوری کنید اگه مناسب نبود ی شعر دیگه بفرستیم.تابستان داره تموم میشه. 🙂
    با تشکر از شما

    • درود
      هفته اول مهر ماه زینب خانوم.

    • سرپرست سایت نشر دریافت گفت:

      متن ادبی شما زیبا بود ولی در مسابقه شرکت داده نشد، به پاس زحمتی که کشیده اید در اینجا می آوریم:
      دلم کمی تابستان میخواهد

      اواخر خرداد حس و حال دیگری دارم
      بهار در حال کوچ کردن و آغاز فصل دیگیریست
      دادن آخرین امتحان و فریاد شادی بچه ها
      دلم کمی تابستان میخواهد
      فارغ از درس و مدرسه
      بازی فوتبال در زمین های خاکی
      جروبحث های شیرین کودکانه
      گرفتن پول از قلک و خریدن بستنی فالوده از بقالی عموصفدر
      دلم کمی تابستان میخواهد
      لذت خوردن لواشک های بی بی
      رفتن دسته جمعی خانواده ها به امام زاده عبدالله با وانت سواری
      لذت نشستن روی ایوان
      خوردن انجیرهای نوبری
      دلم کمی تابستان میخواهد
      هندوانه های سرگردان در حوض پر ماهی
      خوابیدن رو پشت بام خانه
      قصه های شبانه بی بی
      دلم کمی تابستان میخواهد
      باد گرمش صورتم را نوازش میکند
      بید به خود میلرزد
      و من زیر سایه اش ارام میگیرم
      با چشمان بسته شعر میخوانم
      همراه با موسیقی برگها
      گنجشکها سبقت میگیرند در آواز خوانی
      دلم کمی تابستان میخواهد

      (زینب نورانی)

  22. فاطمه پاشایی گفت:

    سلام ببخشید می تونم بپرسم شعرمن هم ارسال شده اگه ارسال شده توکدام مر حله است

  23. پریسا گفت:

    درود.خواستم بگم ممنون که ایندفعه اینقدر روی شعرها حساسید و هر شعری رو قبول نمیکنید اخه برای پاییز بعضی از دوستان شعر رو با رپ اشتباه گرفته بودن.مطمئنم به زودی شعرهای عالی از طرف دوستان ارسال میشه .کلا ما دقیقه نود را بسیارررر دوست داریم*

  24. فقط به آثار ارسالی با فرم ارسال آثار شما ترتیب اثر داده خواهد شد. نه اینجا در نظرها و کامنت ها

  25. --- گفت:

    قالب شعر حتما باید سپید باشه؟

  26. محمدصادق کربلایی زاده گفت:

    سلام
    چرا شعر بنده رو نمیذارید؟

  27. زینب گفت:

    سلام.ای کاش میگفتین شعر در سبک سپید میخواین.
    حالا نمیشه تو مسابقه شرکت بدین؟

  28. زینب گفت:

    سلام.فامیلی من نورانی هست.
    با تشکر

  29. پریسا گفت:

    به نظرم جایزه بخش شعر باید بیشتر از عکس باشه خب خیلی سخت تره مگه نه؟

  30. مصطفی سبزواری گفت:

    من شعر فرستادم نزاشتین چرا..این برای چندمین بار که میپرسم نظرم رو ثبت کنید لطفا …..

  31. پروین گفت:

    سلام . خسته نباشید . من معلم هستم . آیا من هم می توانم در این مسابقه شرکت کنم یا فقط مخصوص دانش آموزان است ؟
    با تشکر از انتشارات خوب شما

  32. مصطفی سبزواری گفت:

    خواهشا شعر من رو هم بزارید ….

    • آقا مصطفا توی متن شما قدری طنز و تعدادی قافیه ی قشنگ به کار رفته اما فاصله ی زیادی هست تا این متن به شعر تبدیل بشه. به هر حال به پاس توجهی که به ما دارید ، متن شما رو این جا به نمایش درمی آریم و امیدواریم که از ما راضی باشید.

      ی دوستان کنکوری ای عزیزانم سلام
      -سایه تان اینجا همیشه مستدام
      فصل تابستان که هویدا میشود-
      حال کنکوری ها یک حال دیگر میشود
      عده ای کرده اند از تموز ان ها شروع-
      عده ای دیگر نشسته که هنوز دیر است و زود
      عده ای دیگر هم بی خیال تابستان شدند
      -با موبایل خویش غرق کلش (اوف کلنز)بازی شدند
      یکی هم گفته گر ماه مهر اید پدید
      -ان چنان درس بخوانم که در دنیا باشد عجیب
      تابستان ما را این چیزها بر باد کرد
      -هر کسی خود را به یک چیز معتاد کرد
      تابستان دیر یا زود خواهد گذشت-
      در این یک سال از خیر خوشی باید گذشت
      تابستان با درس پر میگردد از باران عشق
      -حیفم امد در شعر من نباشد نام عشق

      • مصطفی سبزواری گفت:

        ممنون از نظر شما ان شالله در روز های اینده شعر بهتری را براتون میفرستم …

        • منتظریم آقا مصطفا

          • مصطفی سبزواری گفت:

            سلام باعرض خسته نباشید من یه یه شعر جدید براتون فرستادم و فک هم میکنم امکان و کیفیت شرکت تو مسابقه رو داره ولی هنوز نزاشتین……

            • سرپرست سایت نشر دریافت گفت:

              سلام. در مسابقه شرکت داده نشد ولی به پاس زحمتی که کشیدید در ادامه می آورم:
              باز تابستان رسید خشکیده شد خاطر ازرده ی من در ذهنم یاد حرف تو شکفت با دلم این گونه سخن گفت: ما به به هم خواهیم رسید از لب جام مراد بوسه ها خواهیم چید و اما دل من گفت: روزی بر دل این بوم سپید در این دفتر خالی از مشق سیاه نقشی خواهم زد دل به گرما می سپارم دست در دستت می فشارم می گویم:بهترینم دوستت دارم.

  33. علیرضا گفت:

    ببخشید میشه در مورد تابستان کنکور و این چیزا هم باشه یا فقط منظورتون تابستان و گرما و فصل این چیزاس امیدوارم منظورمو متوجه شده باشید .

  34. javadtf گفت:

    آقا ما کارمون رو فرستادیمااا.نمیزاریدش؟

    • درود بر شما محمد آقا
      چند روز پیش پاسخ دادم و سپاسگزاری کردم. فکر کنم اولین پاسخ در همین صفحه بود.

      • javadtf گفت:

        نه اون که شوخی بود..یه دونه جدید فرستادم.نگاه کنید اگه خوب بود بزاریدش.یه کاور خوب هم برای شعرم درست کردم و فرستادم.یه نگاه بهش بندازید.اسمش هست تابستان سوزناک..شعر نو هست..ممنون

      • الهه صآدقي گفت:

        سلآم و خدآ قوت ^ ـــ ^
        ببخشین میخواستم ببینم شعرِ من ارسال شده؟ :@
        چون یه هویی وسطِ فرستادنش اینترنت قطع شد و مجددا فرستادم یکم نگران شدم :/

  35. پریسا گفت:

    باز هم نشر دریافت و یک کار خوب.فقط تا کی فرصت هست برای شعر و عکس.نتیجه کی اعلام میشه ؟
    دارم برای جایزش نقشه میکشم ****

  36. محمدجواد طباطبایی گفت:

    استاد سبطی بی ادبی من بابت این این شعر رو بپذیرید..به هر حال خواستم از جنبه ی طنز به قضیه نگاه کرده باشم و به دعوت سایت انتشارات بسیار صادق نشردریافت لبیک گفته باشم وگرنه من کوچکتر از آنم که در حضور بزرگانی چون شما از شعر صحبت کنم..امیدوارم این شعر مورد توجه شما قرار گرفته باشه و ثانیه ای لبخند رو بر چهره ی هم وطنانم و شما نشانده باشم.با ارزوی سعادت و بهروزی برای شما و انتشارات دریافت..محمدجواد طباطبایی،دانش آموز سال سوم تجربی مدرسه تیزهوشان شهید ستاری ورامین

    • درود بر شما دوست عزیز
      در مقام طنز کار جالبی بود و ما را خنداد اما نمیشد در قسمت مسابقه قرارش داد. دست شما درست!

    • سرپرست سایت نشر دریافت گفت:

      این هم طنّازی شما:
      در زیر آفتاب سوزان تابستان میخواهم کاری انجام بدهم،کارستان
      چون که ندارم پول تو جیبی سر میکنم با کتاب های لقمه و توجیبی
      کتاب های سبطی و بازگان و مویینی خلاصه نویسی حرفه ای،با خودکار چینی!
      از وسواس روی منابع که بگذریم با روزه چه کنیم و مراسم های آیینی
      خدایا فقط امیدم را به تو بسته ام از تعدد منابع زیست شناسی،به شدت خسته ام
      یا رب فقط تویی گیرنده ی دست ها یاری ام کن در تمام کردن این تست ها
      آری اینگونه میگذرد تابستان ما نه به تفریح،نه به کنکور،به توافق با اوباما!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 + هجده =